درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

بسم الله الرحمن الرحیم
من سعید کریم پور دانشجوی رشته الهیات دانشگاه تهران (شاخه ادیان و عرفان) علاقه مند به تحقیق و مطالعه در زمینه تاریخ ادیان هستم و این وبلاگ را برای اطلاع رسانی در زمینه کتابهای خود و برقراری ارتباط بیشتر با محققان و پژوهشگران این حوزه ایجاد کرده ام. از نظرات و نقدهای سازنده دوستان استقبال می کنم و آن را موجب ارتقاء سطح آگاهی خود و جامعه پژوهشگران کشور می دانم.

آخرین نظرات

کتاب ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود، تنها اثر تألیفی من است که به بررسی موضوع پیامبر موعود در سه آئین بزرگ ابراهیمی یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام می پردازد. من در مقدمه این کتاب، نحوه ورود صحیح به مقوله تحقیق درباره بشارتهای پیامبران گذشته درباره پیامبر اسلام را شرح داده ام. قسمت اصلی کتاب، همان دو فصل ابتدایی آن است که اولی به شرح و بررسی بشارتی از حضرت موسی(ع) در تورات، و دومی به بشارتی از حضرت عیسی(ع) در انجیل اختصاص دارد، و من در این دو فصل چگونگی تطبیق نشانه های مندرج در این بشارتها بر حضرت محمّد(ص) را نشان داده ام. با این حال، در پایان کتاب چندین موضوع مختلف درباره تاریخ ادیان که به نحوی با مطالب کتاب مرتبط بودند و بیان نکاتی درباره آنها برای فهم بهتر مطالب اصلی ضروری به نظر می رسید به صورت چند پیوست آورده شده است. در این پیوست ها مطالب مهمی درباره ریشه ها و اسناد تاریخی نام الله خدای مسلمانان، سابقه کاربرد نام اسلام برای دین راستین خداوند،  و پیشینه تاریخی شهر مکه و خانه کعبه آورده شده است. دو پیوست دیگر نیز در پایان کتاب هست که در یکی از آنها، منطبق نبودن موقعیت جغرافیایی دو سرزمین فاران و مکه بر اساس اسناد فراوان تاریخی شرح داده شده است و ریشه های ادعای یکی بودن این دو برای اثبات دلالت جمله ای از تورات بر ظهور حضرت محمد(ص) و علل نادرستی آن نشان داده شده است. در دیگری نیز نادرستی فرضیه وجود نام حضرت محمّد(ص) به صورت پریکلوتوس (به جای پاراکلیتوس) در انجیل یوحنا اثبات شده و ریشه های فرضیه وجود نام پیامبر اسلام به صورت «احمد» در انجیل به دقت بررسی شده است. در پایان کتاب نیز آلبومی از تصاویر رنگی برای فهم بهتر مطالب آورده شده است. این کتاب را که حاصل هجده سال تحقیق نویسنده است انتشارات آمه در سال 1393 منتشر کرده است.


ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۱۱/۲۹

نظرات  (۱۱)

شما عقیده دارید که لفظ پریکلیتوس در انجیل یوحنا نیامده ولی مرحوم فخرالاسلام در کتاب انیس الاعلام چاپ سنگی به گمانم حدودا صفحه 182 جلد دوم  مینویسد استاد حقیر کتابهایی را که قبل از اسلام با زبان یونانی وسریانی با قلم برروی پوست نوشته شده بود به من نشان دادند که صریحا در انها نوشته شده بود پریکلیتوس و ان نبی است که در اخر الزمان مبعوث خواهدشدومصدق عیسی است ولذا می بینیم استادش با توجه به این مطلب میگوید این معنی براحتی از روی اناجیل موجوده مفهوم میگردد زیرا جناب عیسی امدن فارقلیط را منوط میکند به رفتن خودومیفرمایدتامن نروم فارقلیطانخواهد امد زیرا که اجتماعدونبی مستقل صاحب شریعت عامه در زمان  واحد جایز نیست به خلاف روح نازل در یوم الدار (روح القدس)که ان درزمان حیات عیسی(ع)بارهابراو نازل شده بود.
۰۵ فروردين ۹۴ ، ۲۰:۴۳ سعید کریمپور
با سلام خدمت شما
درباره اینکه نام احمد یا معادل تقریبی یونانی آن پریکلوتوس هرگز در انجیل یوحنا وجود نداشته، دلایل محکم زیادی وجود دارد که بنده در کتاب خود ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود به آنها اشاره کرده ام. مهمترین نکات مرتبط با این موضوع را هم با توضیحاتی بسیار مختصر در پست دیگری از همین وبلاگ خود گذاشته ام که میتوانید مطالعه کنید، و البته برای اطلاعات بیشتر و دیدن تمام دلایل با جزئیات کامل، باید به اصل کتاب مراجعه فرمائید.
در مورد ادعای مرحوم فخرالإسلام هم باید بگویم که آنچه ایشان گفته نه تنها یک ادعای صرف و بدون سند است بلکه اساساً یک دروغ و جعل تاریخی است. ایشان این ادعا را ضمن شرح مسلمان شدن خود در مقدمه کتاب انیس الأعلام بیان کرده و در بعضی جاهای دیگر از همان کتاب نیز مجدداً تکرار کرده است، اما حقیقت آن است که داستانی که ایشان برای مسلمان شدنش نقل کرده تکرار حتی لفظ به لفظ ماجرای مسلمان شدن یک راهب مسیحی اسپانیایی در قرن هشتم هجری (چهاردهم میلادی) به نام آنسلم تورمیدا است که در یک صومعه در ایتالیا به تحصیل علوم دینی مسیحیت مشغول بود و چون ظاهراً به هدایت استادش که یکی از کشیشان پیر آن صومعه بود تصمیم به گرویدن به اسلام گرفت بعداً به تونس فرار کرد و در آنجا ضمن اعلام رسمی مسلمان شدن خود و انتخاب نام عبدالله بن عبدالله ترجمان (چون به عنوان مترجم در دربار سلطان ابوالعباس احمد پادشاه تونس مشغول به کار شده بود)، کتابی تحت عنوان تحفه الأریب فی ردّ علی اهل الصلیب تألیف کرد و داستان چگونگی مسلمان شدنش را همراه با استدلال های فراوانی علیه مسیحیت به رشته تحریر درآورد. این کتاب در زمان انتشار خود (که پانصد سال پیش از علامه فخرالإسلام بوده!) غوغای زیادی به پا کرد و ضربه سهمگینی بر پیکره مسیحیت وارد ساخت. نسخه های عربی این کتاب که بعضی از آنها متعلق به چند قرن پیش هستند و همچنین ترجمه های انگلیسی آن هم اکنون موجود و در دسترس محققان قرار دارند.
ترجمه فارسی این کتاب را نخستین بار علامه فخرالإسلام، البته به نام خودش (مؤلف: فخرالإسلام!) در حدود صد سال پیش (اواخر قرن سیزدهم هجری یا نوزدهم میلادی) به چاپ رساند و داستان مسلمان شدن آنسلم تورمیدا را هم در همان کتاب و هم در کتاب انیس الأعلام به خودش نسبت داد، ضمن آنکه این فقره را هم به داستان اضافه کرد که در یک اتاق دربسته که کلیدش فقط به دست استادش بوده، صندوقچه ای را یافته که در آن دو نسخه خطی یونانی و سریانی بوده و نام فارقلیط (پاراکلتوس) را در آنها به صورت احمد و محمد و پریکلوتوس دیده است. این فقره، در اصل داستان مسلمان شدن آنسلم تورمدا وجود ندارد. ترجمه فارسی دیگری از کتاب تحفه الأریب را، بعداً میرسیّد محمد قمی و البته به نام مؤلف اصلی اش یعنی عبدالله بن عبدالله ترجمان به صورت چاپ سنگی در تهران به چاپ رسانید (سال 1344 قمری). متأسفانه، این جعل بزرگ مرحوم فخرالإسلام و چند مطلب نادرست (و در واقع دروغ) دیگر که در همین کتاب و کتابهای دیگرش گفته، باعث می شود که نتوانیم به ادعاهای او درباره وجود آن نسخه های خطی کذایی اعتماد کنیم. ماجرای آنسلم تورمیدا را بنده از روی اصل ترجمه فارسی دقیقی که به نام خود او (و نه فخرالإسلام!) در تهران منتشر شده و با اصل نسخه های عربی و همچنین ترجمه های انگلیسی موجود در اینترنت نیز قابل مقایسه است در کتاب خود آورده ام، و نکات مهم مندرج در آن را تذکر داده ام. کسانی که مطالعات عمیقی در حوزه ادیان دارند به خوبی آگاه اند که داستانی فخرالإسلام به نام خودش در کتابهایش تعریف کرده، ماجرایی است که در واقع پانصدسال پیش از خود او برای شخص دیگری در گوشه دیگری از جهان اتفاق افتاده است. اگر کتاب بنده را مطالعه کنید مسائل پشت پرده فراوانی از این ماجرا و نظایر آن بر شما روشن خواهد شد.
هرچند افشای عمل دیگران هرگز عادت این حقیر نیست اما در مواردی که یک عقیده خرافی و یا امری ناروا که سبب وهن اصل دین باشد در جامعه فراگیر شود، بنده افشای حقیقت را واجب و لازم میدانم، اگرچه در این میان چهره نورانی که درست یا غلط از بعضی عالمان در اذهان مردم شکل گرفته مخدوش گردد. مخدوش شدن چهره افراد، اگرچه نسبت به آنها به خاطر خدماتشان احساس ارادت هم داشته باشیم، بهتر از مخدوش شدن چهره اسلام است.
در مورد دروغ بودن ادعای مرحوم فخرالإسلام در شرح چگونگی مسلمان شدنش و این نکته که ماجرایی که او تعریف کرده صرفاً یه جعل تاریخی است (و در نتیجه، ادعای او درباره وجود آن نسخه های خطی کذایی نیز داستانی خیالی بیش نیست) اساتید دانشگاه ادیان و مذاهب قم که از بزرگان حوزه علمیه نیز می باشند مقاله مفصلی در یکی از شماره های نشریه تخصصی آن دانشگاه موسوم به مجله هفت آسمان آورده اند و در آن مقایسه کاملی بین داستان آنسلم تورمیدا و مرحوم فخرالإسلام انجام داده اند. می توانید برای مطالعه بیشتر به مجله مزبور مراجعه کنید.
در اینجا توصیه ای به شما خواهر عزیزم و سایر خوانندگان وبلاگ خود دارم، و آن اینکه از این پس سعی کنید مطالب حسّاس مذهبی به خصوص در مواردی که ادعاهای بزرگ و عجیب درباره آنها وجود دارد را با دقت و وسواس بیشتر و تحقیق عالمانه و مراجعه به منابع و نسخه های معتبر  مطالعه کنید و هیچ وقت چیزی را به صرف هماهنگ بودن ظاهری با عقاید خود، آسان و چشم بسته قبول نکنید.
موفق باشید.
با سلام جناب اقای کریم پور من قسمت فاران مکه نیست از کتاب ادیان ابراهیمی و مساله پیامبر موعود شما را خواندم   واقعا حیرت انگیز است که علمای اسلامی اشتباه فاحشی در این زمینه کرده اند خوشبختانه شما به صورت دقیق و عالی با بررسی همه اسناد تاریخی و متون قدیمی عدم انطباق فاران بر مکه را به اثبات رساندید واقعا جای تشکر دارد از زحمات بسیار زیاد شما ممنونم ولی به نظر حقیر اگر نقشه های هر قسمت در همان قسمت نمایش داده میشد خیلی بهتر از قرار دادن انها در اخر کتاب بود
 انشالله در چاپهای بعد عنایت بفرمایید
 طیب الله انفسکم
۱۳ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۱۲ سعید کریمپور
سلام و درود بر شما برادر گرامی. از کلمات محبت آمیز شما بسیار ممنونم، و خوشحالم که نتیجه سالها تحقیق و مطالعه این حقیر مورد توجه بزرگوارانی چون شما قرار گرفته است. ضمن آنکه، فرمایش شما نیز درست و بجاست و ان شاء الله در چاپهای آینده سعی خواهد شد که سطح کمّی و کیفی کتاب هرچه بیشتر ارتقا یابد. از تذکر شما سپاسگزارم.
سلام 
من هنوز موفق نشده ام این کتاب را بخوانم اما در کتاب محمد پیامبر موعود چاپ نشر بین الملل که همین مباحث را مطرح فرمودید اشاره ای به این جدایی مکه و فاران نکردید. البته آن جا صرفا گفتید که پاران در منطقه شرق خلیج عقبه قرار دارد. باید این کتاب جدید را بخوانم و با نظر قبلی شما مقایسه کنم. در هر صورت به خاطر تتبع و دقت در بررسی های علمی به شما تبریک می گویم. 
یا حق

۳۰ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۱ سعید کریمپور
سلام و درود بر شما. بنده در مقدمه ابتدای کتاب ادیان ابراهیمی و همچنین در پیوست مربوط به بحث فاران در انتهای همان کتاب عرض کرده ام که اساساً در مورد این بشارت خاص اشتباهات بزرگی در منابع اسلامی پدید آمده به طوری که این منابع سرشار از اطلاعات نادرست و گمراه کننده در این باره هستند تا جایی که حتی اقوال دانشمندان اهل کتاب و پژوهشگران غربی را نیز غلط نقل کرده اند، و من زمانی که کتاب قبلی ام محمد(ص) پیامبر موعود چاپ شد غالباً بر همان اطلاعات نادرست موجود در منابع مسلمانان (که آنها را درست فرض کرده بودم) تکیه داشتم. کتاب اخیر بنده حاصل یک تحقیق بسیار گسترده تر است و در آن، اطلاعات حاصل از همه منابع را با یکدیگر مقایسه کرده و بسیاری از مطالبی که به غلط در منابع اسلامی طرح شده بود را تصحیح کرده ام. آشنایی من با روشهای دقیق پژوهش علمی و دسترسی ام به منابع فراوان اعمّ از اسلامی و غیراسلامی به زبانهای مختلف تأثیر زیادی در تغییر دیدگاه من نسبت به این موضوع داشت. کتاب آخر بنده را اگر مطالعه فرمائید مسائل زیادی در این رابطه بر شما روشن خواهد شد که در منابع دیگر نخواهید یافت. ضمناً بنده نیز متقابلاً از توجه و پیگیری شما در بحث بشارات و مباحث دیگری از این دست تشکر می کنم.

سلام

من پیوست شماره 2 این کتاب را که در مورد لفظ مسلم در متون قبل از اسلام است مطالعه کردم و سوالی که برای من ایجاد شده این  است که اساسا متن  ممار مرقه توسط چه کسی نوشته شده است ؟

و چگونه متنی متعلق به قرن چهارم میلادی اطلاعاتی راجع به حضرت ابراهیم در اختیار ما قرار میدهد در حالی که در عهدین چنین چیزی نیست؟

پاسخ:
سلام، و تشکر از اینکه به مطالعه کتاب بنده پرداختید.
ممار مرقه (Memar marqa) که ظاهراً تلفظ صحیحتر آن ممار مرقا است، به معنی «تعالیم مرقا» از متون مهم سامری است که در حدود قرن چهارم میلادی نوشته شده است و محتوایی حکمت آمیز دارد. از اسم آن چنین برمی آید که متن آن حاوی گفته ها و نظرات یکی از کاهنان بزرگ سامری به نام مرقا پسر عمرام است، که ظاهراً پک فیلسوف بوده است. اصولاً در ادبیات یهود، سخنان و تعالیم کاهنان و خاخامها به عنوان بخشی از سنت تاریخی و دینی محسوب میشود، و فرض بر این است که آنچه آنان گفته یا نوشته اند مطالبی است که از پیشینیان خود گرفته اند (حال به صورت روایات شفاهی و سینه به سینه، یا کتابهایی که در زمان آنها وجود داشته و الآن دیگر در اختیار ما نیست). بنابراین، اینکه در منابع تألیف شده بعد از کتاب مقدس مطالبی درباره گذشته های دور قوم یهود دیده می شود جای تعجب نیست (لااقل از منظر دینی). به غیر از ممار مرقا، متون دیگری هم هست که حاوی مطالبی از گذشته یهود است و در کتاب مقدس نیست، از جمله در خود تلمود که در سالهای بعد از میلاد (قرنها بعد از اتمام تألیف کتاب مقدس) نوشته شده مطالبی درباره پیامبران قدیم یهود هست که در کتاب مقدس نیامده (مثل داستان حضرت سلیمان و هدهد) و یا کتاب خنوخ و یا معراج موسی و یا صحیفه ابراهیم که بعضی آن را همان صحف ابراهیم دانسته اند، و غیره. حال، اینکه آیا آنچه در قرآن آمده تکرار و تقلید همان مطالب است یا آنکه قرآن، بنا بر اعتقاد مسلمانان با ایمان، ماجرای واقعی آنها را - جدا از روایتی که در منابع یهودی هست- بیان می کند، امر دیگری است که از نظر علمی باید مورد بررسی قرار گیرد.
با آرزوی موفقیت برای شما
با عرض سلام و تشکر بابت پاسخ سوال قبلی

در مقدمه این کتاب شما قسمتی از گات 44 اوستا را آورده اید که از آن میتوان بشارت به یک پیامبر دیگر را برداشت کرد اما من با سرچی در اینترنت با ترجمه های متفاوتی مواجه شدم که شبیه ترجمه کتاب نیست ، کتاب اوستا اصلی نیز با زبانی نوشته شده که برای من قابل فهم نیست .
لطفا بگویید چطور در این زمینه به اطمینان خاطر برسم؟
پاسخ:
سلام مجدد به شما دوست گرامی.
در مورد بشارتی که از زرتشت نقل کردم، این عبارت از کتاب اَوِستا را زرتشتیان مربوط به خود زرتشت پیامبر می دانند، و شاید پیروان سایر ادیان هم آن را بر پیامبر خود منطبق سازند. به هر حال، اینجا تقصیر از مفسّرین نیست، بلکه خود عبارات بشارتها به گونه ای هستند (یا به عبارت بهتر: به گونه ای بعد از قرنها به ما رسانده شده اند) که کلماتی مبهم و دوپهلو و غیرصریح دارند و همین، سبب میشود که نتوانیم تفسیر قطعی از آنها داشته باشیم. در این مورد به خصوص، یعنی کتاب اوستا، مشکل دیگری هم وجود دارد و آن اینکه، معنای خود کلمات زبان اوستایی هم برای ما با قطعیت روشن نیست، و از همین روست که از آیات کتاب اوستا ترجمه های مختلفی ارائه شده است که نمی توان تشخیص داد کدام آنها دقیقاً درست و از بقیه معتبرتر است. به همین دلیل است که دکتر پورداوود با آنکه ترجمه های مختلفی از اوستا را دیده بود و بهترین آنها (ترجمه بارتلمی) را از آلمانی به فارسی ترجمه کرده بود، اما سالها بعد تصمیم گرفت که خودش نیز ترجمه ای جدید از اوستا ارائه دهد، و این ارائه ترجمه های مختلف از اوستا از سوی شاگردان ایشان و همچنین سایر دانشمندان ایرانی و غربی، تا زمان خود ما نیز ادامه پیدا کرده است (ظاهراً معتبرترین ترجمه ای که تا به حال از کتاب اوستا شده، ترجمه آلمانی هومباخ است اما بنده خودم آن را ندیده ام). ترجمه ای که من در اینجا از جمله مزبور ارائه داده ام، بر اساس ترجمه دکتر پور داوود (گزارش دوم) است که ترجمه خود اوست و نه برگردان از ترجمه های دیگر، و  البته من ترجمه فنّی و دشوار پورداوود را به صورتی روانتر و قابل فهم تر برای خواننده امروزی بیان کرده ام، مثلاً برای کلمه رَد، که یک واژه فنّی اوستایی است و در زبان فارسی امروزی استفاده نمیشود، از آنجا که عموماً آن را معادل با واژه فارسی «راد» دانسته اند، کلمه بزرگوار را گذاشته ام. نگاه کنید به: گاتها، گزارش پور داود، نشریه انجمن زرتشتیان ایرانی، بمبئی 1952، ص 86 (هر دو گزارش اول و دوم پورداوود را انتشارات اساطیر در سال 1378 در یک مجلد واحد مجدداً منتشر کرده است). با آنکه در ترجمه های ارائه شده برای این آیه از اوستا، تفاوتهایی در معنای بعضی کلمات دیده می شود، اما تا آنجا که من بررسی کردم، اشاره به بعثت یک پیغمبر جدید از همه آنها قابل استنباط است و در این باره تفاوتی میان آنها نیست. شما میتوانید به هر کدام که معتبرتر میدانید، اعتماد کنید.
نکته دیگری که درباره جمله نقل شده از کتاب اوستا باید متذکر شوم، آن است که این جمله در میان مجموعه ای از جملات اوستا قرار دارد که در آنها به خود زرتشت پرداخته شده و اوصاف و خصوصیات شخص وی بیان شده است. همین باعث شده که مفسرین زرتشتی، و نیز خود دکتر پورداوود، منظور از آن را خود زرتشت پیغبر بدانند. اما مسأله اینجاست که امکان جابه جایی در جملات و آیات کتابهای آسمانی همواره وجود داشته است، کما اینکه در مورد تورات و انجیل و سایر کتب آسمانی نیز چنین چیزی را میبینیم. مثلاً شیعیان معتقدند که آیه معروف اکمال دین و اتمام نعمت، یعنی «الیوم اکملت لک دینکم و اتممت علیکم نعمتی» (مائده: 3) در روز غدیر و بلافاصله بعد از آیه «یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل علیک من ربّک» (مائده: 67) نازل شده است؛ اما در نسخه های فعلی قرآن، میبینید که محل آن قبل از آیه اخیر است و بیش از شصت آیه نیز با آن فاصله دارد. نظیر این موارد را در کتابهای آسمانی، فراوان می توان یافت. بنابراین، صرف محل یک آیه و نوع جملات قبل و بعد آن نمی تواند تعیین کننده قطعی تفسیر و مفهوم آیه باشد، و به خصوص اگر شواهدی در آیه باشد که مفهوم خاص و متفاوتی از آن را نشان دهد (مثل جمله ای که از اوستا نقل کردیم که بر بعثت فردی در آینده یعنی بعد از خود زرتشت دلالت دارد) دیگر نباید جملات قبل و بعد را تنها معیار قضاوت و تفسیر درباره آن قرار داد.
اما آخرین نکته در این باره، آن است که، یکی از دلایل دیگری که علمای زرتشتی بر اساس آن، جمله مزبور را مربوط به خود زرتشت دانسته اند، این است که در آئین زرتشت برای نبوت سایر پیامبران اعتبار و حقانیتی قائل نمی باشند و زرتشتیان عموماً معتقدند که جز زرتشت پیامبر دیگری نخواهد آمد و راه رستگاری فقط منحصر به پیروی از خود اوست. اما باید دانست که در قدیم، ظاهراً زرتشتیان نبوت را منحصر به خود زرتشت نمی دانسته اند، و آن را برای اشخاص دیگر نیز می پذیرفته اند، هرچند که احتمالاً مثل یهودیان و مسیحیان، آن را فقط در قالب و چهارچوب دین و آئین اصلی خود مقبول می دانسته اند، به این صورت که اگر هم پیغمبری بیاید، باید در همان چهارچوب تعالیم زرتشت نبوت کند (مثل یهودیان و مسیحیان که نبوّت افراد مختلف را با این شرط می پذیرند که فرد نبی در چهارچوب همان دین اصلی موسی یا عیسی نبوت کند. بنده مثالهایی از آن را در همان کتاب پیامبر موعود ذکر کرده ام). مثلاً اگر به کتاب ارداویرافنامه که از متون مهم و معروف زرتشتی (به زبان پهلوی) است نگاه کنید، آنجا صراحتاً از ویراف (ویراز) که یک روحانی زرتشتی و شخصیت اصلی کتاب مذکور بوده و قرنها بعد از خود زرتشت می زیسته، با عنوان «پیغمبر مزدیسنان» یاد شده است.
موفق باشید.

کار شما واقعا بی نظیر است 
من شخصا با نظرات شما تحیر و گمگشتگی خود را درمان کردم ممنون 
کتاب را از کجا میشه تحصیل کرد ؟ 
ممنون 
در ضمن خطاب به رفقایی که به پیرکلتوس استناد می کنند 
گرچه چنین چیزی وجود ندارد اما مساله مهمتر این است که اسم شخص اسم علم است و در هر زبانی یکی است و تغییر نمی کند یعنی محمد یا احمد که علم است در انگلیسی و عبری و ترکی و هر زبان دیگر باید محمد ذکر شود نه پیرکلتوس و ستایشلی (ترکی) و غیره 
دقت شود ...
البته بعضی ها استناد که نام محمد نیز آمده است مثلا در مناظره امام رضا 
امام رضا می گوید در سفر ثالث آمده ولی همانگونه که می دانیم اصلا چنین بابی وجود ندارد ...

پاسخ:
سلام بر شما دوست گرامی
از ابراز لطف شما بسیار ممنونم. بله، همون طور که گفتید اسم خاص افراد (عَلَم) باید همیشه به همین صورت بیاید و نمیشود که ترچمه آن را به جایش آورد. خوشحالم که به نکات دقت میکنید.
این کتاب را انتشارات سبزان منتشر کرده است و برای تهیه آن باید با ناشر تماس بگیرید. معمولاً کتابفروشی مولی در خیابان انقلاب تهران (نزدیک چهارراه ولیعصر) هم آن را دارد. بنده شماره ناشر و کتابفروشی هر دو را در اختیارتان میگذارم:
انتشارات سبزان 88303572
کتابفروشی مولی 66409243
با امید موفقیت برای شما
بسیار خوشحال شدم که جوابم را دادید حتما با این شماره ها تماس گرفته و کتاب را خواهم گرفت حتی اگر د رکوه قاف باشد 
من خودم ساکن تبریز هستم ...
اینجا فقط یک سوالی داشتم در مورد کوه فاران ...
مجموعا در همه ی آیات تورات فاران منطقه ای در نزدیکی سینا می باشد و ساعیر نیز همان بئرشبع می باشد (اگر غلط می دانم تصحیح فرمایید) منتهی در تکوین آیه ای هست که به اقامت گاه هاجر و اسمعیل اشاره دارد و زبق تارریخ می دانیم که آنجا همان مکه و نزدیکی کعبه است ... 
در این مورد توضیحی جامع بفرمایید ...
مثلا دکتر آیت الله صادقی تهرانی در رسول الاسلام فی الکتب السماویه به این سند استناد می کند 
گرچه بنده نقدی به این کتاب نوشته ام و دروغهایی از آن استخراج کرده ام ...
ولی در این مورد چه توضیحی وجود دارد ...
و سپس آمدن خدا از سینا و ساعیر و فاران را نبوات ثلاثه ربط می دهد چون می گوید فاران مکه هیت به دلیل تکوین فصل 21 که منزلگاه هاجر و اسمعیل است و آنجا هم جز مکه نیست 
گرچه در این حال نیز می توان گفت فاران دو جا است مکه و قُرب سینا و در آیه ای که می گوید خدا از سینا و ساعیر و فاران آمد سیاق و دلیل صریحی نیست که این فاران مکه هست یا قرب سینا ... 
این دلیل من بود 
لطفا شما راهنمایی کنید ...
ممنون ...
و اینکه شما تلگرام یا فیس ندارید که چت کنیم ... البته زیاد وقتان را نمی گیرم.. 
ممنون 
پاسخ:
سلام بر شما دوست گرامی. خوشحالم که شما فردی اهل مطالعه و تحقیق هستید و سعی میکنید از تقلید پرهیز کرده و حقیقت را با پژوهش و مطالعه پیدا کنید.
موضوع مورد نظر شما (بحث موقعیت جغرافیایی فاران و ارتباط آن با مکه) از مسائل بسیار مهم است. این موضوع اساساً بسیار ساده است اما متأسفان هادعاهای پوچ و بی اساس که از 1400 سال پیش مدام از سوی افراد کم اطلاع در کتابها مطرح شده و تلاشهایی که برای دفاع از این ادعای واهی از سوی عده ای صورت گرفته، آن را به مسأله ای بسیار بغرنج تبدیل کرده که درگیر شدن در پیچ و تابهای آن فکر و ذهن هر خواننده ای را دچار حیرت و آشفتگی میکند. متأسفانه به همان دلایلی که عرض کردم، این موضوع به کلافی سردرگم تبدیل شده که یافتن سرنخ حقیقت در آن جز با دشواری فراوان ممکن نیست، به طوری که بررسی دقیق این موضوع بیش از 70 صفحه از کتاب بنده را به خود اختصاص داده است.
اما این را بدانید که حقیقت امر، چیز ساده ای است: یهودیان -کسانی که اولین بار کتاب تورات را در حدود قرن هفتم پیش از میلاد نوشتند- اساساً هرگز قبول نداشتند -یا خبر نداشتند- که ابراهیم پای خود را به شبه جزیره عربستان و صحرای حجاز گذاشته باشد. آنها بنی اسرائیل را ساکن فلسطین و بنی اسماعیل را ساکن مناطق جنوبی فلسطین (در شمال غربی شبه جزیره عربستان و بیرون از آن) میدانستند و تمام اسناد تاریخی بازمانده از آنها مؤید همین موضوع است. البته بنده این عقیده را نه تأیید میکنم و نه رد میکنم، فقط دارم عقیده ای را که یهودیان نسبت به ابراهیم و اسماعیل داشتند برایتان بازگو میکنم.
عقیده حضورابراهیم و اسماعیل و هاجر در شهر مکه، عقیده ای است که از زمان ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی به طور رسمی مطرح شده و از پیش از زمان پیغمبر هیچ سندی در اختیار نداریم که مؤید چنین عقیده ای در میان اعراب باشد (لااقل تا کنون چنین سندی به دست نیامده است). ادعای اینکه فاران همان مکه است، از سوی کسانی مطرح شده که سکوت تورات درباره مکه را میدیدند و میخواستند به هر قیمتی چیزی را در آن پیدا کنند که بتوانند آن را به اسلام و پیامبر ربط دهد.
حقیقت آن است که یهودیان محل سکونت هاجر و اسماعیل را فقط و فقط در منطقه فاران در جنوب فلسطین میدانسته اند و نه هیچ جای دیگر. و این عقیده که هاجر و اسماعیل ساکن مکه بوده اند یک عقیده عربی-اسلامی است که فقط مسلمانان به آن عقیده دارند و نه یهودیان و مسیحیان.
جمله تورات درباره تجلی خداوند در سه مکان سینا و ساعیر و فاران هم از فقرات مبهم تورات است که معنی آن هرچه باشد به هیچ وجه بر نبوت حضرت عیسی و حضرت محمد قابل تطبیق نیست. معنی اصلی آن هم از نظر بنده فقط و فقط تجلیات الهی است که بنی اسرائیل در زمان خروج از مصر در این مکانها میدیده اند (طبق گزارش تورات، آنها از هر سه منطقه سینا، ساعیر و فاران عبور کردند و در آنجا خدا بر آنها تجلیهایی داشت).
بحث این قضیه بسیار مفصل است و لازم است شما اول تمام اسناد تاریخی مربوط به فاران و اسناد مربوط به مکه را ببینید تا مطلب به طور کامل برایتان روشن شود. بنده تمام جزئیات را به دقت بررسی کرده ام و به هر سؤالی که احتمالاً ممکن است به ذهن خواننده برسد جواب داده ام.کتاب بنده را مطالعه بفرمایید تا موضوع برایتان روشن شود ان شاءالله.
ایمیل بنده را که حتماً دارید: saeed.karimpur@yahoo.com
در واقع این هم یادم رفت عرض کنم 
دقیقا بئر شبع کجاست؟ چون در همان آیه ای که می گوید اسمعیل و هاجر در صحرای فاران بودند همان جا بئر شبع هست ... 
اگر بئر شبع در اسراییل باشد پس فاران را هم باید در آنجا ججست و جو کرد نه مکه ...
پس ینی این همه شعار که گفته می شود اسمعیل و هاجر در مکه بوده اند می شود دروغ؟ 
و یا اینکه قرآن می گوید 
ابراهیم گفت 
رب انی اسکنت ذریتی فی واد غیر ذی زرع عند بیتک ...
یه غلط تاریخی می شود؟

پاسخ:
بله، بئرشبع دقیقاً در مجاورت فاران و در جنوب فلسطین قرار دارد. در همین وبلاگ (درخشش) بخشی به نام «فاران، مکه نیست» گذاشته ام که در آن، خلاصه بسیار مختصری از متن 70 صفحه ای مبحث فاران در کتاب خود را آورده ام.  امیدوارم آن را مطالعه کرده باشید (ترجمه ای از آن به انگلیسی نیز در همین وبلاگ هست).
ادعاها درباره محل سکونت اسماعیل و هاجر، از سوی دو گروه مختلف مطرح میشود: 1-یهودیان (و به پیروی از آنها، مسیحیان)، و 2- مسلمانان. این دو ادعا محتوای متفاوتی دارند. یهودیان میگویند هاجر و اسماعیل ساکن فاران در جنوب فلسطین بوده اند، و مسلمانان میگویند آنها ساکن مکه بوده اند. این دو منطقه به هیچ وجه یکی نیستند. شما باید به دوتا بودن این روایات و تفاوت آنها توجه داشته باشید. در مورد راست و دروغ بودن هیچ کدام هم نمیشود قضاوت کرد. اگر کسی بخواهد به روایات یهودیان اعتماد کند در این صورت روایت مسلمانان از نظرش دروغ خواهد بود، و اگر به روایت مسلمانان اعتماد کنید در این صورت روایت یهودیان دروغ خواهد بود (کما اینکه دروغهای بسیار دیگری هم در کتابهای یهودیان پیدا میشود). پس اینکه کدام روایت دروغ باشد بستگی به این دارد که بخواهید به کدام یک اعتماد کنید. آیه قرآن هم که از قول ابراهیم میگوید من آنان (هاجر و اسماعیل) را در یک وادی غیرذی زرع اسکان دادم، صرفنظر از اندک ابهامی که دارد (چون جای دقیق را با نام، مشخص نکرده) تلویحاً و با توجه به مطالب آیات قبل و بعد خود  به همان شهر مکه اشاره دارد و همان روایت عربی-اسلامی را بازگو میکند، و محتوای آن (اسکان دادن هاجر و اسماعیل در یک بیابان خشک و لم یزرع) در مورد هر دو منطقه یعنی هم فاران جنوب فلسطین و هم مکه صدق میکند، و اساساً توصیف خشکی و لم یزرع بودن نشانه مناسبی برای شناختن یک مکان نیست، چون همه بیابانها این خصوصیت را دارند برادر عزیز!!
به هر حال، یک حقیقت برای بنده روشن است (و شما هم اگر کتاب بنده را مطالعه کنید برایتان روشن خواهد شد ان شاء الله) که فاران و مکه دقیقاً دو جای متفاوت و با فاصله بسیار زیاد از یکدیگرند، و تطبیق آنها به هیچ وجه امکانپذیر نیست.
ضمناً مطلبی را هم خدمت شما باید عرض کنم، چون لازم است که بدانید: بنده در همین کتاب، فصلی را به بیان اسناد تاریخی مربوط به پیشینه و قِدمت شهر مکه اختصاص داده ام. در آن فصل، در صفحه 138-139،  بر اساس جمله ای از ماکزیموس صوری (ماکزیموس تایریوس) نویسنده یونانی در قرن دوم میلادی، گفته ام که لااقل از قرن دوم میلادی، ما دارای سند تاریخی برای قدمت شهر مکه هستیم. بنده این نظر را از مقایسه جمله ماکزیموس با جمله ای از فی هسین جهانگرد چینی قرن پانزدهم میلادی گفته ام. اکنون روشن شده که جمله ماکزیموس صوری قطعاً مربوط به معبدی در پترا (معروف به عربستان سنگی، در شمالغربی عربستان) است و ربطی به شهر مکه ندارد. شباهت جمله ماکزیموس و جمله فی هسین نیز تغییری در این امر نمیدهد. به این ترتیب ما فعلاً هیچ سند تاریخی از قدمت شهر مکه پیش از اسلام در اختیار نداریم و مطلبی که با استناد به جمله ماکزیموس صوری در کتابم گفته ام باید در چاپهای بعدی اصلاح شود. البته این اشتباه، مخصوص من به تنهایی نیست و قبل از من بسیاری از نویسندگان و محققان (مثل سِر ویلیام مویر و غیره) نیز جمله ماکزیموس صوری را مربوط به خانه کعبه و شهر مکه تصور کرده اند. مسلماً این بدان معنی نیست که شهر مکه قدمت ندارد، بلکه مقصود من این است که فعلاً سندی برای آن نداریم.
به بقیه کتاب میتوانید اعتماد کنید.
موفق باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی