درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

بسم الله الرحمن الرحیم
من سعید کریم پور دانشجوی رشته الهیات دانشگاه تهران (شاخه ادیان و عرفان) علاقه مند به تحقیق و مطالعه در زمینه تاریخ ادیان هستم و این وبلاگ را برای اطلاع رسانی در زمینه کتابهای خود و برقراری ارتباط بیشتر با محققان و پژوهشگران این حوزه ایجاد کرده ام. از نظرات و نقدهای سازنده دوستان استقبال می کنم و آن را موجب ارتقاء سطح آگاهی خود و جامعه پژوهشگران کشور می دانم.

آخرین نظرات
۲۸ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۵۶

متن کامل انجیل برنابا

متن کامل انجیل برنابا، ترجمه فارسی تازه ای از انجیل برناباست که بر اساس دو نسخه ایتالیایی و اسپانیایی تهیه شده است. ترجمه هایی از انجیل برنابا که تا امروز در اختیار خوانندگان فارسی زبان قرار داشت همگی فقط بر اساس نسخه ایتالیایی کتابخانه وین بودند و  حال و هوای قدیمی و غلطهای فاحش ترجمه ای داشتند اما در این کار جدید علاوه بر ارائه ترجمه فارسی بسیار دقیق و با نگارش امروزی،  هم نسخه ایتالیایی و هم نسخه اسپانیایی انجیل برنابا (که متن آن اخیراً در کتابخانه دانشگاه سیدنی استرالیا یافت شده) با هم مقابله شده اند و تفاوتهای دو نسخه نیز در پاورقی ها مورد اشاره قرار گرفته است. این ترجمه، همچنین متن کامل مقدمه فرامرینوی راهب را نیز که در ابتدای نسخه اسپانیایی آمده و قرنها از دسترس همگان خارج شده بود، دارد. ترجمه جدید که تهیه آن بیش از ده سال به طول انجامیده، دارای دو مقدمه است که اولی از مترجم و دومی از پروفسور لوئیس فرناندو برنابه پونس دانشمند بزرگ اسپانیایی و استاد دانشگاه گرانادا است. مقدمه اول، خواننده را با بسیاری از جزئیات مربوط به سیر تاریخی انجیل برنابا آشنا می سازد و تقریباً همه اطلاعات مهمی را که حاصل تحقیقات دانشمندان بر روی این انجیل در طی یک قرن گذشته است در اختیار او قرار می دهد. مقدمه دوم، که در واقع رساله دکترای پروفسور پونس با موضوع تحقیق درباره ویژگی های نسخه تازه کشف شده اسپانیایی است نیز اطلاعات بسیار خوبی درباره چگونگی پیدایش انجیل برنابا به خواننده می دهد. حاصل همه این تحقیقات آن است که انجیل برنابا در شکل و هیأت فعلی اش یک اثر جعلی قرون وسطایی است که متن اولیه آن در حدود قرن چهاردهم میلادی نوشته شده و بعداً در قرن شانزدهم به دست مسلمانان اسپانیا به شکل نهایی خود درآمده است. ترجمه فارسی متن کامل انجیل برنابا را پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در دی ماه 1393 چاپ و منتشر کرده است.


متن کامل انجیل برنابا

موافقین ۰ مخالفین ۱ ۹۳/۱۱/۲۸
سعید کریم پور

متن کامل انجیل برنابا

نظرات  (۸)

اخیرا شاهد کشف انجیل برنابا به قدمت 1500 سال در کشور ترکیه بودیم همچنین مرحوم جلال ال احمد در مقدمه کتاب زن زیادی مینویسد اخیرا در کتابخانه دوست کشیشم به یک نسخه از انجیل برنابا به زبان سریانی برخوردم که حواشی صفحات اول تا هفتم ان رساله پولس به کاتبان به این زبان مرقوم بود ومرحوم ال احمد ترجمه رساله فوق الذکر را در مقدمه کتاب زن زیادی به طور کامل اورده با توجه به مطالبی که در این انجیل ذکر شده که بسیاری از انها نه در عهد عتیق وجدید امده و حتی از لحاظ فصاحت و بلاغت بسیار بالا وقابل مقایسه با اناجیل چهار گانه است احتمال جعل در این انجیل بسیار مشکل است حتی دکتر خلیل سعادت در مقدمه این انجیل مینویسد این کتاب را احتمالا یک مسلمان که ابتدا یهودی بوده و سپس مسیحی شده وسپس مسلمان شده نگاشته و بعد مینویسد تنها کسی میتواند این کار را کند که تمام ساعات عمرش را به این به تحقیق در عهدین بگذراند و از میان این گونه افراد هم افراد نادری میتوانند این گونه مطالب را بنویسند نظری که از اقرار ضمیر ناخوداگاهشان به اصالت این انجیل ناشی میشود . بهترین نظر را در این بار ه مرحوم طالقانی گفته که این کتاب چار چوب خود را در طول زمان خفظ کرده و اگر دچار تحریف شده این تحریفات جزیی است.
۰۵ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۱۹ سعید کریمپور
جواب این نظر را در مورد نظر مشابه آن که در بخش فرامرینوی راهب در همین وبلاگ ارسال کرده اید، داده ام. لطفاً ملاحظه بفرمائید.
یک نویسنده به نام امیر اهوارکی مقالاتی در سایت مشرق منتشر کرده به نام "برنابا حواری گمشده". آیا شما اینها را خوانده اید و نظرتان چیست؟
لینک یکی از قسمت هایش را می گذارم.
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/178676/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
پاسخ:
با سلام و درود بر شما. نظر بنده درباره انجیل برنابا همان است که در وبلاگ به آن اشاره کرده و در مقدمه ترجمه خود از انجیل برنابا به طور کامل توضیح داده ام. دوستانی که آن گونه مطالب را مینویسند (و شما به یکی از وبسایتهایشان اشاره کردید) عمدتاً ترجمه بنده را ندیده و مقدمه مرا نخوانده اند.  مقدمه بنده بر متن کامل انجیل برنابا (چاپ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) را بخوانید و به آن دوستان نیز توصیه کنید!!
موفق باشید
این مقالات مشرق، سه سال قبل چاپ شده است. سوال من این بود که آیا شما آن را خوانده اید؟ چون حرف های جدیدی می زند که قبلاً در جای دیگری ندیده ام. ممنون.
پاسخ:
سلام مجدد به شما دوست گرامی. خود مقالات را قبلاً نخوانده ام، اما تمام مطالب آن از منابعی جمع آوری شده که من سالها پیش دیده ام و نه در آن منابع و نه در آنچه از این مقالات خواندم هیچ حرف تازه ای ندیده ام. نمی دانم منظور شما از حرف تازه چیست! اما کتاب بنده که مقالات علمی دانشمندان اروپایی و آمریکایی در طی سالهای گذشته استخوان بندی اصلی آن را تشکیل می دهد و بیشتر آنها در هیچ منبع فارسی وجود ندارد زمستان سال گذشته چاپ شده و در عرض پنج ماه تمام پانصد نسخه چاپی آن به فروش رفت و اکنون در آستانه چاپ دوم است. چاپ دوم، با رفع بعضی نواقص فنی و افزودن نکات بیشتری که بعضی بسیار مهم هستند (از جمله، کشف راز دو چهره بودن مسیح در انجیل برنابا) بر چاپ اول برتری دارد.
موفق باشید.
سلام و ببخشید که برای سومین بار مزاحمتان می شوم. بنده روی انجیل برنابا و نظریات پیرامون آن بسیار مطالعه کرده ام. ولی این مقالات جناب اهوارکی، واقعاً حرف ها و تحقیقات تازه دارد که من قبلاً در جای دیگری ندیده ام.
اما از شما نویسندۀ محترم تعجب می کنم که در عین اینکه اذعان دارید مقالات ایشان را نخوانده اید حکم می کنید که هیچ حرف تازه ای در آنها نیست چون از آثار دیگران جمع آوری شده است. شما چطور دربارۀ چیزی که ندیده اید قضاوت می کنید؟ و جالب تر اینکه می فرمایید خودتان نیز همین روش را به کار گرفته اید. بنده به عنوان یک خوانندۀ آثار شما دو بزرگوار، اکنون سخنان جناب اهوارکی را ترجیح می دهم چون سخنان او بدیع است و نتیجۀ تحقیقات خودش. هرچند باید بگویم که من معیار حق و باطل نیستم. علت مزاحمت سه بارۀ من این بود که نظر شما را در خصوص مقالات جناب اهوارکی بدانم. مبادا که زیاده روی کرده باشم. ممنون خواهم شد. عزت مزید.
پاسخ:
سلام سه باره بر شما برادر عزیز. اولاً، منظور بنده از نخواندن مقالات، این بود که آنچه را که به قول شما سه سال پیش چاپ شده را نخوانده ام، یعنی شکل چاپی آنها روی کاغذ را ندیده ام. اما اگر آنها که چاپ شده همین مطالبی باشد که شما آدرس وبلاگ آنها را داده اید، من تمام آنها را بعد از اولین پیام شما نگاه کردم و پس از آن بود که برایتان نوشتم چیز تازه ای در آنها ندیده ام. شما باید بدانید که تقریباً همه منابعی که ایشان در پاورقی ها بدان استناد کرده اند را قبلاً خود من هم دیده و در تحقیقاتم به دقت بررسی کرده ام و میدانم که مطالب نقل شده از بسیاری از آنها اشتباه هستند و اکنون از نظر علمی اعتبار ندارند. برادر عزیز، من هرگز درباره چیزی که ندیده باشم قضاوت نمیکنم بلکه منظور من از ندیدن، شکل چاپ شده مقالات بود. اما اگر آن مقالاتی که سه سال پیش چاپ شده، همین باشد که الآن در وبسایت مشرق هم قابل مشاهده است، باید عرض کنم که هیچ چیز تازه ای در آنها نیست و بلکه بسیاری از آنها اشتباه هستند.
درباره تازه بودن مطلب هم باید عرض کنم که شاید شما در این مقالات مطالبی دیده اید که در سایر کتابها و وبسایتهایی که درباره انجیل برنابا هستند ندیده اید، و همین باعث شده که این مطالب با وجود آنکه سه سال از انتشارشان گذشته هنوز برای شما تازه جلوه کند. اما برای بنده که حدود هجده سال است روی انجیل برنابا کار کرده ام و تقریباً تمام منابع فارسی و انگلیسی موجود در کتابخانه های تهران را (که اغلب نیز همینها مورد استناد نویسنده آن مقالات بوده) برای تحقیق خود دیده ام، هیچ کدام از مطالبی که ایشان آورده برایم تازگی ندارد و عمدتاً مطالب اشتباهی است که زمانی خودم هم آنها را درست تصور میکردم، و به مرور زمان و در نتیجه ی تعمق در مطالعه و تحقیق بود که به نادرستی آنها پی بردم، آن هم بر اساس دلایل علمی و منطقی.
پس اگر میگویم این مقالات حرف تازه ای ندارد، علتش آن است که استناد ایشان عمدتاً به منابعی است که از سالها پیش به خصوص به زبان فارسی اکثراً در فضاهای فرهنگی و مطالعاتی ایران در دسترس بوده و مدام مورد استناد قرار میگرفته است، و منابع انگلیسی ایشان هم غالباً متعلق به سالها پیش هستند و به روز نیستند. این منابع را علاوه بر آقای اهوارکی، هم خود بنده و هم بسیاری از پژوهشگران دیگر که بعضی از آنان اساتید من در دانشگاه هستند نیز دیده و با آنها آشنا هستیم و میزان اعتبار و صحت و سقم مطالب آنها را میدانیم.
اما اینکه فرمودید آثار ایشان را ترجیح میدهید چون نتیجه تحقیق خودش است و بدیع، باید عرض کنم که مطالب بنده هم نتیجه تحقیق خودم است و زحمت ترجمه بیشتر مطالب با خودم بوده (بیشتر منابع مورد استناد بنده، چون جدید هستند تا کنون به فارسی ترجمه نشده اند). شما در پیامتان، خود را خواننده آثار بنده معرفی کرده اید. اما آیا شما خودتان کتاب بنده (متن کامل انجیل برنابا) را هیچ گاه دیده و مطالعه کرده اید؟! اگر منظورتان از خواننده بودن آثار بنده دیدن همان توضیح کوتاهی است که در این وبلاگ درباره کتاب داده ام، باید بگویم که آن نیم صفحه توضیح به هیچ وجه چیزی از مقدمه دویست صفحه ای کتاب را منعکس نمیکند برادر!! لطفاً اول کتاب بنده را ببینید، بعد قضاوت کنید.
درباره مطالب جناب اهوارکی هم نظرم همان است که قبلاً گفته بودم و باز هم در سطرهای بالا گفتم. اکثر منابع مورد استناد ایشان قدیمی هستند، البته قدیمی بودن منابع به خودی خود بد نیست تا زمانی که تحقیقات جدید آنها را رد نکرده باشد، اما در سالهای اخیر دانشمندان اروپایی و آمریکایی با استفاده از یافته های تاریخی و نسخه های خطی که تازه کشف شده، به نتایجی رسیده اند که بعضی از تصورات سابق را ابطال میکند و به همین دلیل حتی الإمکان باید از منابع جدید استفاده کرد. ضمناً، دیدگاهی که ایشان در نگارش مطالب داشته اند (رویکرد طرفدارانه از انجیل برنابا و نداشتن نگاه انتقادی)  سبب پدید آمدن بسیاری خطاها در استدلالهای ایشان شده و باعث شده که اشتباهات علمی موجود در منابع مورد استناد ایشان، از چشمشان پوشیده بماند. بنده بسیاری از این اشتباهات را در مقدمه خود شرح داده و علت نادرست بودن آنها را بیان کرده ام، که اگر کتاب بنده را به دقت بخوانید این معنی بر شما آشکارتر خواهد شد.
در پایان، توجه داشته باشید که نتایج حاصل از تحقیق بیطرفانه، عموماً با بررسیهایی که نویسنده آنها قبلاً عقیده ای درباره موضوع مورد نظر داشته، تفاوت دارد و البته قرار گرفتن در نقطه ای که در آن بتوان همه چیز را با بیطرفی نگاه کرد، کار آسانی نیست و لازمه اش این است که فرد پژوهشگر هیچ گونه اعتقاد قبلی درباره موضوع نداشته و ذهن او کاملاً خالی از هرگونه پیش داوری باشد. سعی بنده همواره بر آن است که مطالب خود را با نگاهی بیطرفانه بنویسم، و چون میدانم هر دو طرف نزاع (موافقین و مخالفین) نسبت به آنها واکنش نشان میدهند به خوانندگان عزیزم این تأکید را دارم که مخاطبان اصلی من افراد بیطرف هستند، هر چند نظرم این است که این مطالب برای موافقین و  مخالفین هم میتواند سودمند باشد. البته روحیه انتقادی من و همچنین نگاه بیطرفانه ای که به مسائل دارم سبب میشود که هیچ گاه نسبت به هیچ یک از طرفین تمایل یا اکراهی نداشته و همیشه آماده استقبال از پیشنهادها و انتقادات باشم، مشروط بر اینکه از نظر علمی برایم قابل قبول باشند.
اما در رابطه با شما، بهترین راه برای رفع تردیدها و امکان پذیر شدن قضاوتی دقیقتر، آن است که این کتاب متن کامل انجیل برنابا و به خصوص هر دو مقدمه آن (مقدمه بنده و مقدمه پروفسور پونس) را لااقل یک بار بخوانید. همین جا این را هم بگویم که  اگر خواستید کتاب بنده را مطالعه کنید، چاپ دوم آن که تا اواخر امسال منتشر خواهد شد به دلیل اصلاح بعضی نقصهای فنی چاپ اول و افزوده شدن نکات جدیدی که بعضاً بسیار مهم هستند، هم از نظر علمی و هم از نظر نحوه چاپ، کیفیت بهتری دارد و به همین دلیل بنده مطالعه چاپ دوم را توصیه میکنم.
ببخشید که جواب بنده طولانی شد، اما با توجه به پیامهای پی در پی شما ارائه این توضیحات را ضروری دانستم. در صورزت تمایل میتوانید با من از طریق ایمیل در تماس باشید:
saeed.karimpur@yahoo.com
موفق باشید.

چهار خطا در پاسخ شما هست که مرا ناگزیر کرد این بحث را ادامه دهم.

اینطور که توضیح داده اید، حضرت عالی نیز مانند بسیاری از اساتید دانشگاه در وقت ارزیابی یک پایان نامه، فوراً به سراغ منابع مورد استناد در انتهای متن رفته اید و اینطور حکم کرده اید: «همه منابعی که ایشان در پاورقی ها بدان استناد کرده اند را قبلاً خود من هم دیده و در تحقیقاتم به دقت بررسی کرده ام و میدانم که مطالب نقل شده از بسیاری از آنها اشتباه هستند و اکنون از نظر علمی اعتبار ندارند.»

بنده چندین نوبت چنین قضاوت هایی را دیده ام و حتی عصبانی شده ام. واضح است که این داوران برای تفکرات نویسنده و تأملات او، ارزشی قائل نیستند. بنابراین:

اولاً شما باید متن جناب اهوارکی را کامل و با تأمل بخوانید تا بتوانید دربارۀ آن قضاوت کنید.

ثانیاً نویسندۀ مورد بحث در پارگراف دوم از مقدمۀ خود توضیح داده است که برای اثبات حواری بودن برنابا، فقط به اناجیل مسیحی استناد خواهد کرد. استدلال او به باب اول اعمال رسولان یا متن انجیل یوحنا، عالی است. لذا گرچه او به کتب صدر مسیحیت نیز استناد کرده اما آنها را به طور فرعی آورده است.

ثالثاً اینکه فرموده اید تحقیقات ایشان با استناد به کتب قدیمی است اما شما به کتب جدید رجوع کرده اید، این استدلال نیز صحیح نمی نماید. زیرا واضح است که برای کشف یک موضوع تاریخی در صدر مسیحیت باید به کتب همان دوره مراجعه کرد و نه کتب جدید. همچنانکه اگر بنده بخواهم در تاریخ پیامبر اکرم تحقیق کنم باید منابع صدر اسلام را بخوانم و نه کتاب های امروزی را. نویسندگان کتب معاصر، نتیجۀ قضاوتشان را به ما می دهند و عملاً مواد خام را از دسترس ما دور می کنند. مانند تماشای یک فیلم تاریخی که با مطالعۀ تاریخ بسیار تفاوت دارد. و همچنین است تماشای مسابقۀ فوتبال از تلویزیون.

رابعاً مبنای استنادات شما به تحقیقات محققان اروپایی است که از اساس با دین ما مشکل دارند. شما چطور به عنوان یک مسلمان تحقیقات آنها را بدون غرض و مرض می دانید؟ بگذارید مثالی بزنم. یک بار داشتم دربارۀ مصلوب نشدن عیسی با یکی از کشیش های کلیسای خیابان ویلا بحث می کردم و دلایلی از اناجیل می آوردم. ناگهان او گفت اگر خود عیسی هم نازل شود و بگوید «من مصلوب نشده ام» من از او قبول نخواهم کرد!! خب! دیگر چه بحثی با او می توان کرد؟ بسیاری از علمای مسیحی و یهودی همینطور هستند. زیرا آنها بر خلاف آنچه شما مرقوم فرموده اید از قبل تصمیم خود را گرفته اند که تحقیقات آنها باید به چه نتیجه ای برسد. خلاصه اینکه، می خواهم بگویم که اگر اروپایی ها حق طلب بودند قاعدتاً باید مسلمان می شدند. آنها فقط از اسلام به شکل افراطی و تفریطی اش حمایت می کنند (اسلام حداقلی روشنفکران، و اسلام حداکثری داعش). لذا با صراط مستقیم اسلام شدیدا مشکل دارند و حتی یک پارچۀ نیم متری روی سر یک دختر دانش آموز را هم برنمی تابند.

اما در مورد خودم بگویم که علاقمندی بنده به انجیل برنابا از آیت الله بهجت شروع شد که در درس های خود مرتباً از آن نقل قول می کرد. برنابا را خواندم و سپس اناجیل مسیحی را. حیرت کردم که عیسی در انجیل برنابا چطور از عیسیای مسیحیان بهتر و دلپذیرتر سخن می گوید. چه بسا که حکایت های اناجیل مسیحی، ابتر و ناقص و غیر قابل فهمند اما همان حکایت ها در انجیل برنابا صحیح و معقول و کامل است. حتی بنده که در طب قدیم هم مطالعاتی دارم دو سه بخش پزشکی برنابا را به برخی از اساتید فن نشان دادم. یکی از آنها که عضو مؤسسه تحقیقات حجامت بود حیرت کرد و کتاب را از من گرفت تا آن بخش ها را کپی بگیرد. مثلاً آنجا که بحث از نشستن دست ها است. جوابی که عیسای مسیحیان می دهد اصلاً به هیج وجه مفهوم ندارد اما جواب عیسای برنابا در سنت طبی قدیم، قابل فهم است. در کل به نظرم رسید که اناجیل مسیحی از روی انجیل برنابا رونویسی شده اند، همچون جزوه نوشتن خودمان در دوران تحصیل، که یکی از ده سخن استاد را می نوشتیم البته آنطور که فقط خودمان بفهمیم.

من هنوز مقدمۀ شما را نخوانده ام. چون کتابتان دیروز به دستم رسید. اما از مقدمۀ کوتاه ابتدایی فهمیدم که انجیل برنابا را جعلی می دانید. دو سه استدلالی که آورده بودید قابل قبول نبود. ولی حکمی نمی دهم تا کامل بخوانم. مستدعی است شما نیز عجالتاً مقالات جناب اهوارکی را بخوانید و نظر خود را بفرمایید. چون حرف های گذشتگان را تکرار نکرده و روش تازه ای در تحقیقات دارد. با مطالعۀ کامنت های قسمت دوم مقالۀ ایشان، به نظرم رسید که سوادشان در حد دکترای ادیان است. زیرا در آنجا یکی از اساتید فن با ایشان مباحثه کرده و شکست خورده است.

از تصدیع عذرخواهم. ممنون.

پاسخ:
با عرض سلام مجدد خدمت شما برادر عزیز و گرامی. شاید اگر شما بنده را میشناختید چنین بی پروا با من سخن نمیگفتید. از شما نمیپرسم که آیا خودتان نویسنده مقالات وبسایت مشرق هستید یا خیر. اما، لطفاً در آنچه که ذیلاً برایتان مینویسم تأمل بفرمایید:
1- قضاوت عجولانه ای کردید که گمان کردید من فقط منابع آن مقالات را دیده و از روی آنها قضاوت کرده ام. بنده همان طور که در پیامهای آخر اشاره کردم، متن تمام مقالات را از ابتدا تا به انتها خوانده ام. برخلاف فرموده شما، بنده برای تفکر و تحقیق، و نتایج آن (هر چه که باشد و از هر کس که باشد)، ارزش بسیار قائلم.
2- گفتید که نویسنده گفته که در اثبات حواری بودن برنابا به منابع اصیل مسیحی به خصوص انجیلها استناد کرده است. برادر عزیز، من هم برای ردّ حواری بودن برنابا به انجیلها و منابع مسیحی استناد کرده ام! شما باید بدانید که اصولاً متون مقدس قرون گذشته (در همه ادیان اعمّ از یهودیت و مسیحیت و اسلام) یکی از مشکلاتشان دوپهلو بودن شان است، به طوری که هم موافق و هم مخالف میتوانند با استناد به آنها حرف خود را به کرسی نشانده یا لااقل طرف مقابل را رد نمایند. این امر، یعنی وجود ابهام در عبارات متون اصلی، از مهمترین علل بی نتیجه بودن بسیاری از بحثهایی است که بین پیروان ادیان درمیگیرد. بنابراین وقتی در انجیل یا هر کتاب مقدس دیگری به موضوعی برخورد میکنید نباید استنباط خود از آن را قطعی تلقی کنید. چه بسا فرد دیگری با همان عبارات چیز دیگری را اثبات نماید یا به نتیجه دیگری برسد. پس قبل از هرگونه نتیجه گیری، باید در موضع بیطرف قرار گرفته و سخن موافق و مخالف را بشنوید.
3- منظور من از کتب قدیمی به هیچ وجه منابع صدر مسیحیت و دوره های باستانی نیست، بلکه منابع زمان خودمان است که غالباً به همین قرن گذشته میلادی تعلق دارند و مطالب آنها در تحقیقات جدیدتر دانشمندان، مورد نقد و بررسی قرار گرفته، نواقص آنها معلوم شده و یا احیاناً مردود دانسته شده اند. بدیهی است که هرچه منابع مورد استناد ما جدیدتر باشند، غنای علمی بیشتری داشته و بیشتر میتوان به نتایج حاصله اعتماد کرد.
4- فرمودید که عمده استناد بنده به منابع اروپایی است. برادر عزیز، خودتان میتوانید ببینید که بسیاری از منابع مورد استناد نویسنده مقالات مشرق هم منابع اروپایی است، بلکه اصلاً خود انجیل برنابا را هم اروپایی ها منتشر کرده و در دسترس ما گذاشتند. اگر گمان شما این است که اروپایی ها با دین ما مشکل دارند و به همین دلیل نمیتوان به منابع آنها اعتماد و استناد کرد، نویسنده آن مقالات چرا خودش به منابع آنها استناد کرده است؟! و اصلاً چگونه به متن خود انجیل برنابا که از طرف همان اروپایی ها منتشر شده استناد میکنید؟! اگر به دانشمندان اروپایی اعتماد ندارید و آنان را مغرض تلقی میکنید، پس چرا کمی در این نمی اندیشید که اصلاً چرا باید یک دانشگاه معتبر اروپایی همچون دانشگاه آکسفورد به یک کشیش پول کلانی بدهد تا به هر شکل ممکن نسخه انجیل برنابا را در کتابخانه های اروپا جستجو و پیدا کند و سپس ترجمه کرده و منتشر سازد؟ آیا بر اساس همان بدبینی به غربی ها، نباید از خود بپرسیم که هدف آن کشیش و دانشمندان دانشگاه آکسفورد از انتشار آن انجیل چه بوده است؟ (برای دانستن پاسخ این سوال باید مقدمه بنده را بخوانید. ماجرای چگونگی انتشار ترجمه انجیل برنابا را در اواسط آن آورده ام). اگر به وجدان خود رجوع کنید، خواهید دید که همان استدلال شما درباره اینکه به منابع غربی به خاطر دشمنی شان با اسلام نباید اعتماد کنیم، درباره خود شما و اعتمادتان منابع اروپایی که از آنها نقل قول کرده اید، و حتی اعتمادتان به خود انجیل برنابا، نیز صادق است. این فرمایش شما هم که: اروپایی ها اگر حق طلب بودند باید مسلمان می شدند، سخن درستی نیست برادر!!
5- از فرمایشات شما دانستم که به انجیل برنابا علاقه مند هستید و مطالب خوبی که در آن یافته اید این ذهنیت را در شما قوی گردانیده که لابد این انجیل صحیح و معتبر است. چنین نیست برادر. اگر شخصاً با نوع مطالعات آکادمیک آشنایی داشتید، میدانستید که از علاقه قلبی، اعتبار واقعی و تاریخی را نمی توان نتیجه گرفت. اصلاً گذاشتن همین مطالب جالب و دل انگیز یکی از شیوه های رایجی است که جعل کنندگان آثار دینی و ادبی برای مقاعد کردن خوانندگان به اصالت اثر، از آن استفاده می کنند. حتی از استنادات آیه الله بهجت رحمت الله علیه به این انجیل نیز چنین نتیجه ای را نمی توان گرفت. این هم که فرمودید نویسنده مقالات با یکی از اهل فن مباحثه کرده و او را شکست داده، سخن صحیحی نیست و من وقتی بحثهای ایشان با بعضی از نظردهندگان را مطالعه کردم به نظرم رسید که حق با فرد مخالف بوده است هرچند نویسنده مقالات به شکست خود اعتراف نکرده است. اما اینکه کسی حاضر نشود به شکست خود اعتراف کند دلیل بر پیروزی او نیست. در یک میدان مباحثه، پیروز واقعی کسی است که دلیل محکمتر و منطق قویتری داشته باشد، و قضاوت آن نه با خود او بلکه با سایرینی است که بیطرفانه دلایل هر دو طرف را میشنوند و در آنها تأمل می کنند. البته من نمیدانم مقصود شما از اهل فن دقیقاً چه کسی است اما با این نوع استدلالها که صاحب مقالات آورده، اگر به راستی کسی را شکست داده باشد پس آن شخص اهل فن نبوده است.
در پایان باید باز همان مطلبی را که در پیام قبلی نوشته بودم برایتان تکرار کنم، و آن اینکه من این کتاب را با رویکرد آکادمیک و برای مخاطبان بیطرف نوشته ام، و اگر کسی هرگونه اعتقادی له یا علیه این انجیل دارد، مخاطب این کتاب نیست. بی شک دیدگاهی که من بر اساس آن کتاب خود را نوشته ام با دیدگاه شما و بسیاری دیگر از دوستان تفاوت دارد، و شما تا زمانی که بر اساس معیارهای خود دست به سنجش میزنید معیارهای بنده برایتان قابل قبول نخواهد بود، و همچنین است نظر من نسبت به معیارهای شما. معیارهایی که من بر اساس آنها دست به قلم میبرم حاصل سالها تحقیق و مطالعه و تفکر و بحث و گفتگو با اساتید اهل فن است و البته هیچ ادعا ندارم که معیارهای بنده کاملاً صحیح باشد و توقع پذیرش آن از سوی دیگران را داشته باشم اما پیش وجدان خود آرام و شادمانم که با تمام توان خود برای نزدیک شدن به حقیقت و شناختن آن تلاش کرده ام. من حاصل تحقیقات خود را در اختیار خوانندگان میگذارم و با آنهاست که تا چه اندازه آن را قابل استفاده بیابند، و در این مورد هیچ اصرار یا بحثی با کسی ندارم. اگر نگاهتان بیطرفانه نیست، پس هنوز زمان برای مطالعه کتابهای بنده از سوی شما مناسب نیست چون من کتابهای خود را با هدف مباحثه و قبولاندن چیزی به کسی ننوشته ام؛ بلکه فقط حاصل تحقیقات خود را در اختیار خوانندگان گذاشته ام.
موفق باشید

سلام. این پنجمین پیام را می نویسم در حالیکه هنوز مطالعه کتاب شما را شروع نکرده ام. واقعاً متشکرم از شما که به سؤالات بنده جواب می دهید. امیدوارم این آخرین پیام بنده باشد.

در مورد حقیر، سوء تفاهم شده است. علت اینکه بنده برای مقالات جناب اهوارکی ارزش قائلم این است که بعد از فرمایشات آیت الله بهجت کسی را ندیدم که مانند ایشان برای انجیل برنابا ارزش قائل شده باشد. بنده سه نوبت مقالات ایشان را خوانده ام و بعضی از آنها را با دو کشیش مسیحی مباحثه کرده ام. جواب واضحی برای استدلال های ایشان نمی دهند و حتی استنکاف می کنند و تلویحاً اقرار. ظاهراً، کتاب جناب اهوارکی هنوز چاپ نشده و من به تازگی وبلاگشان را پیدا کرده ام. می خواستم برایشان پیغام بگذارم تا بلکه در جهت انتشار آن کمکی از دستم برآید، (از ویراستاری تا رایزنی برای چاپ). اما چون بنده متخصص در این موضوع نیستم به نظرم رسید قبل از آن، با دیگران مشورت کنم تا ارزیابی درستی از این مقالات به دستم بیاید. در همین بررسی ها، تصادفاً به شما برخوردم. لذا خواهش کردم نظرتان را درباره مقالات ایشان بفرمایید. اما شما نیز حکم کلی می دهید که با آنچه در آن مقالات آمده مطابق نمی شود. مثلاً می فرمایید او از تحقیقات دانشمندان قرن بیستم استفاده کرده که حالا مردود شده اند. متعجب شدم و لذا یک بار دیگر مقالات ایشان را مرور کردم و دیدم که واقعاً اینطور نیست. ایشان فقط یک بار نام عطاء الرحیم را آورده آن هم برای ارجاع به یک سند تاریخی که او به آن ارجاع داده است. ولی آنطور که در سایر متون درباره برنابا، مرتباً به تحقیقات عطاء الرحیم ارجاع می دهند ابداً اینطور نیست.

اکنون چند ایراد حضرت عالی را که به نظرم می رسد برمی شمرم:

1.      استناد شما دو بزرگوار به کتب اروپایی بوده است. با این تفاوت که شما به کتب جدید و ایشان به کتب صدر مسیحیت استناد کرده اید. حتماً می دانید که مسیحیان و یهودی ها بعد از ظهور اسلام به ضدیت با آن پرداختند و حتی کتب دینی خود را کتمان می کردند که قرآن نیز بر آن تصریح دارد. بنابراین باید میان نویسندگان قدیم و جدید اروپایی تفاوت قائل شد. یعنی آنهایی که قبل از اسلام بوده اند معتبرترند. دیروز داشتم سایت ویکی پدیا را درباره «اریجن» می خواندم که از پدران کلیسا در قرن دوم و سوم محسوب می شود. به صراحت نوشته که کتب او دستکاری شده است: «اوریجن نویسنده‌ای پرکار بود اما بسیاری از آثار او از بین رفته است. بیشتر آثار موجود از او به‌شکل ترجمه به‌دست ما رسیده است که گاه به‌منظور نزدیک کردن‌شان به راست‌دینی، جرح و تعدیلاتی نیز در آنها وارد کرده‌اند.»

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D9%86#.D8.AA.D8.A7.D9.84.DB.8C.D9.81.D8.A7.D8.AA

از این عالمان مسیحی که کتب پدران خود را نیز از تغییر و تبدیل مصون نمی گذارند چه انتظاری دارید؟ مضافاً که به فرموده قرآن کریم، بزرگترین جرم علمای اهل کتاب همین تحریف تورات و انجیل بوده است: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْترََى‏ عَلىَ اللَّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بَِایَاتِهِ. انعام: 21

2.      اینکه گمان کنید چون انجیل برنابا از طرف دانشگاه اکسفورد منتشر شده پس نباید به آن اعتماد کرد صحیح به نظر نمی رسد. زیرا فشار افکار عمومی باعث شده که آنها بعد از دویست سال انجیل برنابا را منتشر کنند. سؤال بهتر این است که بپرسید چرا برنابا را همان قرن هجدهم وقتی که بحث آن در گرفته بود منتشر نکردند؟

3.      بنده از مطالعات آکادمیک خیری ندیده ام. زیرا به تجربه و عقل خود دانسته ام که حقیقت را در آکادمی تدریس نمی کنند. مثلاً بفرمایید کدام آکادمی در اروپا یا امریکا وجود دارد که معجزه قرآن کریم یا حقانیت پیامبر اکرم را به رسمیت شناخته باشد؟ در کتابخانه های عمومی امریکا و اروپا حتی متن قرآن را در اختیار هر کسی نمی گذارند مبادا که تأثیر بپذیرد. نمونه اش، ادواردو آنیلی بود که رشته ادیان می خواند و یکی از صدها انسانی شد که با خواندن متن قرآن متحول شد. متأسفانه دنیای سرمایه داری با پنبۀ متون دانشگاه ها، دارند سر ما را می برند. من خودم فلسفه غرب خوانده ام و می دانم که حقیقت را در دانشگاه ها تدریس نمی کنند. به طور کلی، ساحت و علم و عمل از هم جدا است. و چه بسیارند علمایی که به جهنم می روند و چه بسیارند عوامی که به فوز بهشت نائل می شوند. چون به آنچه فهمیده اند عمل کرده و رستگار شده اند.

4.      و سخن آخر اینکه مخاطب بی طرف، ابداً وجود ندارد. چون هر کسی مطابق اصل و بنیاد فکر خود قضاوت می کند و لذا حتماً پیش داوری هایی دارد. اگر اصل فکر انسان، بر دین صحیح و حقیقت مبتنی باشد قضاوتش صحیح است و گرنه، باطل است. بنده کمتر از ده درصد از «علما» را چنین یافته ام. ما درباره یک معجزه عقلی همچون قرآن صحبت می کنیم. اما تاریخ به ما نشان می دهد که حتی معجزات عینی انبیاء نیز برای بعضی، ایمان آور نبوده است. مثلاً پیامبر اکرم(ص) به درخواست ابوسفیان و ابوجهل، درخت را فرمان داد که به سوی آن حضرت حرکت کند، سپس خواستند تا نیمی از آن برود و نیمی بماند و در آخر خواستند تا دو نیمه به هم ملحق شود. امام علی ع که این ماجرا را در خطبه قاصعه نقل کرده (خطبه 192 نهج البلاغه) می فرماید که آنها این معجزه را دیدند و رفتند و ایمان نیاوردند. لذا اینکه می فرموده اید که کارتان حاصل سال ها تحقیق و مطالعه و تفکر و بحث و گفتگو با اساتید فن است باید گفت که اینها شرط لازم هستند و نه کافی. قاضی نهایی خود شما هستید که باید از آن درس و بحث ها نتیجه بگیرید. چه بسا که اگر کسی همین مراحل را در کنار شما طی کرده باشد نتیجه دیگری بگیرد. اصولاً تفاوت انسان و حیوان نیز در همین تفکر اوست. در یک کلام هر کسی باید از خود بپرسد که متاع جانش را به چه کسی یا چه چیزی فروخته است. به حق یا پول، مقام، شهرت، مدرک، شیطان، دنیا، آخرت، ...

إن شاء الله بنده، به زودی مطالعه کتاب شما را آغاز می کنم و نظراتم را برایتان خواهم نوشت. اما اکنون دوست دارم یک سؤال تخصصی از شما بپرسم، موضوعی که این حقیر درباره آن تحقیقاتی کرده ام. اگر برایتان مقدور است لطفاً به آن جواب دهید. پیشاپیش سپاسگزارتان خواهم بود.

به نظر شما آیا حضرت عیسی مسیح، مصلوب شده است یا نه؟

با تشکر وافر از جناب عالی که بنده را تحمل می کنید.

پاسخ:
با سلام خدمت شما دوست گرامی. خوشحالم که در تلاش هستید مسائل دینی و تاریخی را با دقت علمی دنبال کنید. با آنکه دیدگاه بنده با شما در بسیاری از مسائل تفاوت بنیادین دارد، اما شخصاً معتقدم که با گفتگو و نگاه بیطرفانه میتوان زمینه های حسن معاشرت و تبادلات علمی و فرهنگی را فراهم کرد.
در خصوص آنچه که درباره استفاده نویسنده آن مقالات از منابع تاریخ مصرف گذشته و کم اعتبار گفتم، نظرم همچنان همان است و شاید شما دقیقاً منظور بنده از این گونه منابع را درنیافته اید. البته عجیب هم نیست چون لازمه آن، آشنایی با شیوه های نوین پژوهش علمی و اطلاع از سیر پیشرفتهای مطالعات آکادمیک در حوزه دین پژوهی است که البته نمی توان آن را از کسانی که متخصص این حوزه نیستند و صرفاً به خاطر علائق شخصی و احساسات دینی اقدام به نگارش مقاله و کتاب می کنند انتظار داشت.
همچنین شاید بعضی از سوء برداشتهای شما از جوابهای بنده ناشی از این باشد که مقدمه بنده را هنوز نخوانده اید، وگرنه میدانستید که استفاده من از منابع صدر مسیحیت نسبت به مقالاتی که شما نام بردید بسیار بیشتر است. تأکیدی که من بر منابع جدید داشتم در مورد بخش علمی و پژوهشی مقدمه ام بود وگرنه معلوم است که باید اطلاعات اولیه را از متون صدر مسیحیت و پیش از اسلام گرفت و بنده نیز در مقدمه خود چنین کرده ام، که وقتی آن را مطالعه بفرمایید بر شما معلوم خواهد شد (هرچند من بیشتر مایل هستم که شما این مقدمه را از روی چاپ دوم کتاب بخوانید زیرا برخی نواقص آن در چاپ جدید برطرف شده است و حاوی نکات تازه ای است که دقت علمی آن را افزایش داده است. حدس بنده این است که در پاسخ به سوالاتی که از من درباره مقدمه چاپ اول خواهید پرسید، بارها شما را به چاپ دوم کتاب ارجاع خواهم داد!).
در مورد مطلبی که درباره اوریجن نقل کردید، خودتان هم میبینید که باز استنادتان به یک منبع اروپایی است. در برخورد با منابع مغرب زمین، باید رویکرد مشخصی داشته باشید و چنین نیست که بعضی را بپذیرید و بعضی را رد کنید مگر آنکه معیار علمی روشنی برای این رد و پذیرش ها داشته باشید.
درباره اعتماد به دانشگاه آکسفورد و کشیش لونسدال رَگ هم فرمایش شما دقیق نیست چون در قرن هجدهم تازه اولین اشاره ها به انجیل برنابا در منابع اروپایی شروع شد و هنوز بحثی پیرامون آن وجود نداشت، و در اواخر قرن نوزدهم که بحثها درباره آن بالا گرفت مسئولین دانشگاه آکسفورد به درخواست دولت انگلیس با آنکه از محل نگهداری نسخه آگاهی نداشتند به جستجوی آن پرداخته و پس از یافتنش در کتابخانه وین، آن را ترجمه و با متن اصلی ایتالیایی همراه ترجمه انگلیسی منتشر کردند. ماجرای آن را من به طور کامل در مقدمه شرح داده ام، که ان شاءالله خواهید خواند و متوجه خواهید شد که داستان آن به گونه ای نبوده که شما از گزارشهای ارائه شده در منابع موجود فارسی تصور کرده اید.
اساساً باید بدانید که بسیاری از مطالبی که درباره انجیل برنابا در منابع فارسی و عربی روزگار ما (منظورم منابعی است که از سالها پیش از زمان مرحوم خلیل سعادت و علامه سردار کابلی در این باره وجود داشته و مدام هم مورد رجوع بوده) بیان شده، دقیق نیست و عمدتاً القائات اشتباهی در ذهن خوانندگان می اندازد. اگر مقدمه بنده را بخوانید به بسیاری از این ذهنیتهای غلط که از خواندن مطالب نویسندگان ایرانی و عرب در اذهان مردم پدید آمده و لازم است که حتماً اصلاح شوند، پی خواهید برد.
در مورد اینکه حقیقت در مراکز آکادمیک بیان میشود یا نمیشود، و اینکه آیا ما حق داریم اعتقادات خود را عین حقیقت بدانیم یا خیر، بحثهای زیادی هست که ما را به خارج از چهارچوب موضوع گفتگو می کشاند اما همین قدر به شما بگویم که با در بررسی های علمی حرفی از بهشت و جهنم نباید زد. علم، چهارچوب و معیارهای خاص خود را دارد و کاری به اعتقادات کسی ندارد. درستی عقاید پیروان هیچ یک از ادیان، با روشهای علمی قابل اثبات نیست و به همین دلیل هیچ کس نباید در کارهای پژوهشی، عقاید و دیدگاه ها و ذهنیتهای قبلی خود را معیار قرار دهد و یا اجازه دهد که عقاید و افکارش به ذهنش جهت بدهند. بنده به خصوص در سالهای اخیر بر همین روال عمل کرده ام و متاسفانه در جامعه امروزمان کسی را نمیشناسم که به این شکل وارد مباحث شده و اصل انصاف و بیطرفی را رعایت کرده باشد، معدود افرادی هم که میشناسم که تا حدی بر این مشی رفتار میکنند باز گاهی دیده ام که تحت تأثیر عقاید خود قرار می گیرند. رسیدن به نقطه عدالت و جایگاهی که نگاهمان در آن واقعاً بیطرفانه شود کار ساده ای نیست برادر عزیز. بلکه دشوار است، بسیار دشوار به طوری که برای خود من هزینه خیلی سنگینی داشت. اما اینکه فرموده اید فرد بیطرف وجود ندارد، باید بگویم که میتوان به نقطه بیطرفی دست یافت و این گونه شد، یعنی میشود که کسی با انس گرفتن با مباحث علمی و کسب مهارت در تفکر و تحقیق، به نقطه ای برسد که بیاموزد عقاید خود را در تحقیقاتش دخالت ندهد، و بالاتر از آن، اینکه عقاید خود را هم بر اساس یافته های علمی تنظیم کند. من خود کوشیده ام چنین باشم و همگان را هم به همین راه دعوت می کنم، و امیدوارم تلاشهایم ثمربخش باشند.
اما در مورد سوال آخری که پرسیدید، درباره مصلوب شدن عیسی مسیح، البته همگی می دانیم که قرآن، تصلیب آن حضرت را نفی کرده است. اما اگر مقصود شما این باشد که آیا حقیقت ماجرا از تحقیق علمی به دست می آید یا نه، اولاً باید به طور کلی به شما بگویم که حقیقت بسیاری از مسائل بنیادین ادیان (حتی آنها که مثل ماجرای تصلیب عیسی جنبه تاریخی دارند) از طریق علم قابل اثبات نیست چون مثلاً در همین مورد، باید بگویم که اصل وجود تاریخی حضرت عیسی زیر سوال است و معلوم نیست که چنین کسی اساساً وجود داشته است، چون هیچ سند معتبر تاریخی که دلالت قطعی بر وجود او داشته باشد تا کنون به دست نیامده است. طبیعی است که وقتی وجود تاریخی کسی زیر سوال باشد تمام جنبه های سرگذشت او نیز زیر سوال بوده و غیر قابل اثبات خواهد بود. ثانیاً، برای پاسخ به سوال شما، چون من شخصاً روی این موضوع تحقیق نکرده ام و عادت ندارم درباره موضوعی که تحقیق نکرده ام هیچ گونه اظهارنظری بکنم، ترجیح می دهم منبعی علمی را به شما معرفی کنم که اساتیدم آن را یکی از بهترین منبع آکادمیک در این باره دانسته اند. این منبع، کتاب کوچکی است با عنوان عیسی، اسطوره یا تاریخ؟ نوشته آرچیبالد رابرتسون که چند سال پیش از سوی انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب در قم منتشر شده است و من خود نیز آن را دارم و مطالعه کرده ام. این کتاب، تمام اسناد تاریخی قابل استناد را ارائه کرده و آخرین نظرات علمی دانشمندان دین شناس و تاریخ شناس را در این باره گردآوری کرده است، ضمن آنکه نویسنده آن نیز خود از بزرگترین دانشمندان حوزه تاریخ ودین پژوهی است و می توانید به قضاوتهای او اعتماد کنید. ممکن است کتابهای بهتری هم وجود داشته باشد اما این کتاب هم به نوبه خود از بهترینهاست و مطالعه آن را حتماً توصیه می کنم. مترجم کتاب، آقای حسین توفیقی در پیشگفتار خود نوشته: «نویسنده این کتاب در تحقیقات خود به نتیجه ای دست یافته که با سخن قرآن درباره تصلیب عیسی، فاصله چندانی ندارد».
اما درباره آخرین جمله ای که نوشته اید، باید عرض کنم که حوزه اصلی مطالعاتی بنده، تاریخ ادیان و تا حدی الهیات آنهاست و به طور کلی به گفتگو درباره مباحث دین پژوهی و دین شناسی علاقه مند هستم. هر وقت مایل بودید می توانید درباره موضوعات مورد علاقه مشترک، با من صحبت کنید و ابداً مسأله ای نیست. من هم امیدوارم بتوانم در خدمت شما دوست عزیزم باشم، هرچند به دلیل تفاوت اصولی و بنیادین نگاه بنده و شما به مباحث دینی، بهتر است گفتگوها را با بردباری بیشتری پیش ببریم و از اتهام زدن بی دلیل به یکدیگر خودداری کنیم. البته این وبلاگ محل مناسبی برای بحثهای طولانی نیست و اگر مایلید گفتگوهایتان را با بنده ادامه دهید بهتر است از طریق ایمیل با من در ارتباط باشید:
 saeed.karimpur@yahoo.com
با سپاس از توجه شما   
سلام
لینک دانلود کجاست؟
پاسخ:
سلام.
لینک دانلود ندارد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی