درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

بسم الله الرحمن الرحیم
من سعید کریم پور دانشجوی دکتری رشته الهیات (شاخه ادیان و عرفان) علاقه مند به تحقیق و مطالعه در زمینه تاریخ ادیان هستم و این وبلاگ را برای اطلاع رسانی در زمینه کتابهای خود و برقراری ارتباط بیشتر با محققان و پژوهشگران این حوزه ایجاد کرده ام. از نظرات و نقدهای سازنده دوستان استقبال می کنم و آن را موجب ارتقاء سطح آگاهی خود و جامعه پژوهشگران کشور می دانم.

آخرین نظرات
۲۳ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۵۶

فاران، مکه نیست

فاران، مکه نیست

سالیان درازی است که در کتابهای مسلمانان بشارتی از تورات نقل می شود که در آن ظاهراً به ظهور دو پیامبر بزرگ بعد از حضرت موسی(ع) یعنی به آمدن حضرت عیسی(ع) و حضرت محمّد(ص) اشاره شده است (تورات، سفر تثنیه 33: 2) که مضمون آن چنین است:

و این است برکتی که موسی مرد خدا قبل از وفاتش به بنی اسرائیل داد و گفت: یهوه از سینا آمد و از سعیر بر ایشان طلوع نمود و از کوه فاران درخشان گردید و با ده هزار از مقدسین آمد و از دست راست او شریعت آتشین برای ایشان پدیدار شد.

همچنان که میبینیم، در این جملات تورات، به سه مکان به عنوان مکانهای تجلی خداوند اشاره می شود: سینا، سعیر و کوه فاران، و اعتقاد مسلمانان بر این است که همچنان که منظور از سینا همان کوه سیناست که در آن کتاب تورات بر حضرت موسی(ع) نازل شد، منظور از سعیر و فاران هم به ترتیب، کوههایی هستند که در آنها کتابهای انجیل و قرآن بر دو پیامبر بزرگ یعنی حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) نازل گردیده است، و به خصوص منظور از کوه فاران همان کوه حرا در مکه است. متکلمین مسلمان سالهاست که این جملات را به عنوان یک «بشارت» با آب و تاب فراوان در منابع خود نقل می کنند و اصرار زیادی هم بر درستی آن دارند، شاید به این دلیل که آن را «تأییدی آشکار» بر نبوت دو پیامبر بزرگ بعد از حضرت موسی(ع) می دانند.

در کنار اصرار بر دلالت این «بشارت» ساختگی بر نبوت دو پیامبر فوق الذّکر، مسلمانان این تصور را هم دارند که یهودیان به سبب وجود این «بشارت» در کتاب مقدس خویش، از محل ظهور آن دو پیامبر خبر داشته اند و می دانسته اند که آخرین پیامبر بزرگ خدا در مکه ظهور خواهد کرد. بعداً هم که یهودیان منکر چنین چیزی شدند، عالمان مسلمان، ایشان را به پنهان کاری و انکار حقایق متهم کردند و این مخالفت یهودیان را ناشی از عداوت و دشمنی آنان با اسلام دانستند. اما ببینیم آیا اگر کسی به راستی و بدون ذهنیت قبلی به تحقیق درباره ماجرای این بشارت بپردازد، نتیجه تحقیق او همان دعاوی است که در کتابهای کلامی مسلمانان می بینیم؟

در درجه اول باید بدانیم که تفسیر اسلامی از جمله مورد بحث در تورات (تثنیه: 2) مشکلات درون متنی متعددی دارد. حواشی موجود در جملات قبل و بعد جمله مذکور به وضوح نشان می دهند که باید آن را در یک بستر کاملاً تاریخی یهودی و به دور از هرگونه آینده نگری و تحمیل رویکرد «انتظار موعود» به آن، تفسیر کرد. صبغه و حال و هوای واضحاً یهودی جملات مربوطه نشان می دهند که مفهوم آن دلالت بر وقایعی در گذشته های دور تاریخ بنی اسرائیل دارد نه پیشگویی حوادث آینده و آخرالزّمانی مثل ظهور پیامبرانی بعد از موسی (رجوع کنید به اصل کتاب ما: ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود، پیوست 4، صفحات 148-149).

در درجه دوم، باید دانست که بررسی منابع یهودی بازمانده از قرون پیش از اسلام نشان می دهد که یهودیان هرگز این جمله تورات (تثنیه 33: 2) را بشارت به ظهور پیامبری نمیدانسته اند (همان منبع، صفحات 152-158). 

در درجه سوم، باید دانست که نام فاران، هرگز به مکه و کوههای آن اطلاق نمی شده است، و تنها جایی که در تاریخ واقعاً به عنوان فاران شناخته شده، همان منطقه کوچک بیابانی واقع در جنوب فلسطین و شمال شرقی شبه جزیره سینا است، و این موضوع در تمام اسناد معتبر تاریخی قبل و بعد از اسلام قابل مشاهده است (همان منبع، صفحات 158-167). از جمله مهمترین این منابع، کتاب جغرافیای بطلمیوس دانشمند و جغرافیدان بزرگ یونانی در قرن دوم میلادی (پانصد سال پیش از پیامبر اسلام) است که فاران را دقیقاً محلی در جنوب فلسطین و در حد فاصل دریای مدیترانه و خلیج عقبه (شمالی ترین شاخه دریای سرخ) معرفی کرده است (همان منبع، صفحه 160). نه تنها اسناد بازمانده از یهودیان و مسیحیان در قرون قبل و بعد اسلام، بلکه آثار جغرافیدانان عرب و مسلمان نیز شاهد این است که فاران فقط نامی است که به منطقه مذکور در جنوب فلسطین و شمال دریای سرخ (و نه مکه) اطلاق می شده است. جغرافیدانانی همچون ابن خردادبه، سهراب، نویسنده کتاب حدودالعالم، مقدسی، ابن حوقل، استخری، بکری، ادریسی و ابن خلدون همگی فاران را منطقه ای کوچک و بیابانی در ساحل شمالی دریای سرخ و در درون شبه جزیره فعلی سینا مابین مصر و عربستان دانسته اند (همان منبع، صفحات 174-179).

در درجه چهارم، باید دانست که امروز مشخص شده بعضی اشارات پراکنده در منابع قدیمی که به نحوی ولو ضعیف بر انطباق فاران و مکه دلالت دارند (مثل آنچه در فرهنگنامه مشترک اوزبیوس و ژروم قدیس آمده، و یا آنچه که در کتاب التّیجان از وهب بن منبه نقل شده) حتی از حد «اشارات ضعیف» هم سست ترند. سخن ژروم مبنی بر واقع بودن فاران در شرق ایله (که مشابه آن در بعضی نقشه های اروپایی قرون وسطایی هم دیده می شود) تنها ناشی از یک اشتباه در تخمین موقعیت مناطق نسبت به یکدیگر است و سخن نقل شده از وهب در کتاب التّیجان هم به سبب آمیخته بودنش با اشعار و افسانه ها به هیچ وجه در خور اعتنا نیست. مسلماً چنین چیزهایی سست تر از آن هستند که بتوانند مبنای احتجاج و دلیل بر درستی آن ادعای بزرگ متکلمین مسلمان قرار بگیرند (همان منبع، صفحات 167 -174، همچنین صفحات 180-182). ضمناً، معلوم می شود که سخن آن دسته کم تعداد از جغرافیدانان مسلمان  (مثل یاقوت حموی و ابن حزم اندلسی و غیره) که فاران را نام دیگری برای مکه دانسته اند بی اعتبار و ناشی از اعتماد آنها به متکلمین مسلمان است که چنین ادعایی را در سطح وسیعی مطرح کرده و به شکل امری مشهور درآورده بودند (همان منبع، صفحات 178-179).

در درجه پنجم، باید دانست که اعتبار و سندیت ادعای یکی بودن فاران و مکه هم مخدوش است. نخستین مطرح کننده این موضوع طبق همه منابع تاریخ اسلام، کعب الاحبار بوده است، همان یهودی معروفی  که در قرن اول هجری به اسلام گروید و با خود سیل عظیمی از جعلیات و اسرائیلیات را نیز وارد منابع اسلامی نمود. همه عالمان بزرگ مسلمان از سنّی و شیعه نسبت به او بدبین بوده و بارها اقدامات او در جعل حدیث از پیغمبر یا نقل قول های کذب و دروغ از تورات برای خوشنود کردن خلفا و عامه مسلمانان را نکوهش کرده اند. طبق منابع اهل سنت، خود خلیفه عمر یک بار کعب الاحبار را به شدت توبیخ کرد و او را تهدید کرد که اگر دست از حدیث سازی برندارد، او را به سرزمین میمونها خواهد فرستاد (برای دانستن نظرات ابن کثیر و ابن خلدون درباره کعب الاحبار و علل بی اعتباری سخنان او درباره انطباق مکه و فاران، نگاه کنید به همان منبع، صفحات 183-188). از سوی دیگر، روایت منتسب به امام رضا(ع) در ماجرای مناظره او با عالمان ادیان مختلف هم که در آن به یکی بودن فاران و مکه اشاره شده، بسیار مشکوک است و علاوه بر مطالب نادرست و نامعقول متعددی که در متن روایت هست (مثل اعلام التزام عالم یهودی به کتاب انجیل و...) ظاهراً خود روایت هم به کلی جعلی است و از روی مناظرات کلامی و منابع قدیمی تری همچون نامه ابوربیع منشی هارون الرّشید و کتاب الدّین و الدّوله علی بن ربّن طبری در قرن سوم هجری ساخته و پرداخته شده است (همان منبع، مقدمه، صفحه 41 پاورقی 74 و همچنین صفحه 189). دعای سمات نیز که در آن به تجلی خداوند از سینا و سعیر و فاران اشاره شده، گذشته از نشانه های فراوان درون متنی که بر ساختگی بودنش دلالت دارد، هیچ اشاره ای به یکی بودن فاران و مکه نکرده است.

در درجه ششم، باید دانست که دست متکلمین مسلمان از داشتن هرگونه سندی برای اثبات ادعای یکی بودن فاران و مکه چنان در طول همه قرون گذشته چنان خالی بوده که در اثبات مدعای خود جز به همان جمله معروف تورات که می گوید «اسماعیل در فاران ساکن شد» (تورات، پیدایش 21:21) به چیز دیگری استناد نمی کرده اند، یعنی منبع دیگری نداشته اند تا به آن استناد کنند (همان منبع، صفحات 190-194). اما بررسی دقیق تورات و سایر اسناد یهودی و مقایسه آن با آخرین یافته های باستان شناسی نشان می دهد که مقصود تورات از فاران در این جمله (پیدایش 21: 21) که می گوید اسماعیل و هاجر در فاران ساکن شدند، همان فاران جنوب فلسطین است و نه مکه (همان منبع، صفحات 194-198). به این ترتیب حتی آن جمله تورات هم که می گوید اسماعیل در فاران ساکن شد پشتوانه محکمی برای ادعای متکلمین مسلمان نیست.

امیدوارم تأمل در این نکات که بسیار به اختصار از کتاب خود با عنوان ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود نقل کردم برای آگاهی هرچه بیشتر خوانندگان و روشن شدن اهمیت تحقیق دقیق و بیطرفانه درباره مسائل اساسی دین سودمند باشد. متن کامل نوشتار اینجانب درباره منطبق نبودن مکه و فاران، به صورت یک پیوست 70 صفحه ای در انتهای کتاب ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود آورده شده و خوانندگان علاقه مند می توانند اصل نوشتار را در کتاب مزبور مطالعه نمایند. تلاش من آن بوده که این کتاب کاملترین و دقیق ترین کتاب در این موضوع باشد و نگاه آن به موضوعات، کاملاً بیطرفانه باشد.

در اینجا برای نمونه، صفحه ای از کتاب را که نظر جغرافیدانان مسلمان درباره موقعیت جغرافیایی فاران را نقل و بررسی کرده، می آورم:


      ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود


  

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۲۳

نظرات  (۱۷)

۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۷:۱۱ راحیل کهنپور
کاملا مشخص بود که مباحثت بیطرفانه بود دوست عزیز.
حالا چطور این مباحث رو علمی هم نامگذاری کردی درک کردنی نیست.
حتی یهودیانی ایرانی هم این موضوع رو پذیرفتیم که کوه فاران در عربستان امروزی هست و در کوه حرا بودن یا نبودن تشکیک هست ولی این آدرسی که شما دادی نمیدونم با چه فرمولی بدت آوردی.
در ضمن با تمام تلاشی که شما کردی که با استفاده از کلمات (ع) و (ص) بعد اسامی عیسی و محمد نشان بدی که حب و بغضی نسبت به ایشان نداری اما هرگز موفق نشدی چون این متن پر از توهین به این دونفر هست.
حالا به کنار که این دو شخص پیامبر هستن یا خیر اما بخاطر مریدان و مامومانشون باید محترمانه خطابشون میکردید .
البته بخاطر وقت و زمان و تلاشی که برای این مطلب گذاشتید هم نمیشه تشکر نکرد.
امیدوارم همیشه موید باشید و واقعا بی‌طرف  
پاسخ:
سلام بر شما. امیدوارم همواره بتوانیم همه موضوعات را با نگاهی بیطرفانه  بررسی کنیم و انس گرفتن ما با شیوه استدلال علمی سبب شود که آنقدر با این نوع استدلال آشنایی پیدا کنیم که همه جا بتوانیم استدلال علمی را از غیرعلمی تشخیص دهیم، و ضمناً کسی را بی دلیل، به توهین به اشخاص متهم نکنیم. برای اطلاع کامل از استدلال ها هم باید به اصل کتاب مراجعه کنید خواننده گرامی، چون اینجا فقط خلاصه بسیار کوتاهی از آن  ارائه شده است.
با آرزوی موفقیت برای شما و تمامی دوستان.
با درود

در تورات اشاره شده که اسماعیل در فاران نمو پیدا نمود،باتوجه به اینکه پیامبر اسلام از نوادگان اسماعیل هستش،و باتوجه به اینکه گفته شده فاران محل درخشش نور خداست پس میشه نتیجه گرفت که پیامبر اسلام منظور نظر درخشش نور خدا در فارانه
پاسخ:
سلام بر شما. کتاب بنده را مطالعه بفرمایید، آنجا دلایل کافی برای اثبات نادرستی این گمان ارائه شده است. موفق باشید.
 
از مهمترین دلایل بر اینکه مقصود از جبل فاران همان کوهستان های مکه در سرزمین عربستان است.این اعتراف تاریخی بزرگترین فرد پس از عیسی مسیح ع در نزد مسیحیان، حبر و خاخام یهودی سابق و بعد ها مسیحی متعصب کسی که مسیحیت امروز دین خود را به او مدیون است.
یعنی عالیجناب پولس! یا به قول مسیحیان پولس رسول!، او در رساله ی خود به غلاطیان اعتراف می نماید:« هاجر نمایندهٔ کوه سینا است در عربستان!»(ن.ک کتاب مقدس -رساله ی پولس رسول به غلاطیان فصل 4 بند 25)

 
پاسخ:
سلام بر شما.
بنده متوجه منظور شما نشدم. سخن پولس چه ربطی به کوه فاران و یا به شهر مکه دارد؟! وقتی میخواهید مطلبی را به عنوان سند و یا دلیل بیان کنید، در مورد ارتباط مؤلفه های تشکیل دهنده آن با چیزی که مورد ادعایتان است خوب بیندیشید. در مورد مفهوم سخن پولس نیز مراجعه کنید به مقدمه بنده بر کتاب باستان شناسی کتاب مقدس (صفحه 52 و 53).
موفق باشید.
علیک سلام، جناب کریم پور، کلام پولس سخنی بسیار واضح بود اینکه میگوید متوجه نشدم صرفاً سفسطه ای بیش نیست! و ادعای جهلتان نسبت به مطلب من عمدی است! با احترام تمام این شما هستید که باید اندیشه و صداقت را جایگزین تعصبات کور نمائید و از تهمت باز بایستید....


توضیح و شرح بیشتر در مورد ربط دو مطلب:

در تورات و کتاب مقدس میخوانیم:

"یهوه از سینا آمد، و از سعیر برایشان طلوع نمود. و از جبل فاران درخشان گردید. و با کرورهای مقدسین آمد، و از دست راست او برای ایشان شریعت آتشین پدید آمد(تورات سفر تثنیه فصل 33 آیات 2و1) "

 "خداوندا، خبری را که به من فرمودی شنیدم و از شنیدن آن ترس مرا فراگرفت.بار دیگر کارهای عظیمی را که در دوران گذشته انجام می‌دادی به ما نشان بده و در هنگام غضب خود، رحمتت را به یاد آور.
 خدا از اَدوم(تیمان) برمی‌گردد؛خدای قدّوس از کوهستان فاران می‌آید.جلال او آسمانها را پوشانده،و زمین از ستایش او پر است.پرتو او مثل نورِ برق درخشان است و از دستهایش که قدرت او در آنها نهفته است، نور می‌تابد( کتاب مقدس-حبقوق نبی فصل 3 آیات 2 تا 4)"

"و خدا با اسماعیل بود و او در بیابانِ فاران بزرگ شده، در تیراندازی ماهر گشت(تکوین 21/21 )"

" هاجر نمایندهٔ کوه سینا است در عربستان( کتاب مقدس -رساله ی پولس رسول به غلاطیان فصل 4 بند 25)"

نتیجه مطالب مذکور:

هاجر = مادر اسماعیل

کوه سینا= جایی که یهوه(خدا) بر موسی ظهور کرد

نمایندگان کوه سینا=
سعیر و فاران

 محل زندگی اسماعیل و مادرش هاجر در تورات=فاران

مکه= شهری در عربستان

جمع بندی موارد مذکور(محل اسکان اسماعیل) فاران مورد اشاره در سفر تکوین جایی نمیتواند باشد جز مکه مکرمه(عربستان) و هیچ ربطی به فلسطین ندارد!

باز هم بگوئید متوجه نشدم!

در ضمن حضرت استاد! فاران در کتب تاریخی نام چندین نقطه بوده است حتی در همان تورارت.....
پاسخ:
سلام بر شما. استدلالی که آوردید صحیح نیست و مبتنی بر پیشفرضهایی است که قبلاً باید درستی آنها اثبات شده باشد. در تحقیقات علمی، عقیده نمیتواند مبنای استدلال واقع شود.هیچ کدام از مولفه های مورد اشاره شما از تورات و کتاب حبقوق هم دلالتی بر مکه ندارد. ضمناً فاران در تورات به جاهای مختلفی اطلاق نشده است، و در همه موارد بر یک منطقه اشاره دارند. کتاب بنده را مطالعه کنید تا مسأله برایتان روشن شود.
ضمناً سخن شما نشان میدهد که به آدرسی که به شما گفتم مراجعه نکرده اید و توضیحی را که در آنجا دادم مطالعه نکردید. به شما گفته بودم که درباره سخن پولس توضیحی را در مقدمه کتاب باستانشناسی کتاب مقدس (ص 52 و 53) داده ام، و شما را به آن ارجاع دادم. لطفاً مطالعه کنید، بعد به تحقیقات خود ادامه دهید.
موفق باشید.

با سلام !

تا اینجا بنا به شواهد بهتر است بپذیریم نسل اسماعیل بالاخره وارد عربستان شدند و با اعراب مخلوط شدند طوری که میدانیم همواره پاره ای اعراب خود را متصل به او میدیدند ( اعراب عدنانی )ولی  از نظر تاریخ برون دینی زمان  ورود ایشان به مکه  مشخص نیست ...

درسته ؟!

حال لطفا بفرمایید اولین تظاهرات اسم مکه در نقشه و تاریخ قدیم از چه زمانی بودست ؟ و آیا دست آوردهای باستان شناسی از تاریخ مکه بدست آمده ؟!!!

پاسخ:
سلام بر شما دوست گرامی.
بنده، مطلبی را که درباره تاریخ مکه و کعبه به زبان انگلیسی برایم فرستادید دیدم، و از شما تشکر میکنم.
اولاً، آنچه شما درباره ورود نسل اسماعیل به شبه جزیره عربستان فرمودید فقط از روایات عربی به دست می آید و در خارج از روایات عربی هیچ سند و دلیلی برای آن نیست. تمام روایات غیر عربی (یعنی روایات یهودی) محل سکونت اسماعیل و اسماعیلیان را در خارج از شبه جزیره عربستان و در بخشهای شمال غربی آن به خصوص در حد فاصل جنوب فلسطین تا مصر میدانند (نگاه کنید به کتاب بنده: ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود، پیوست 4).
ثانیاً، مکه تا پیش از ظهور اسلام ظاهراً فقط یک روستا بوده و اهمیتی بیش از این نداشته است، به همین دلیل هیچ نام و نشانی از آن در نقشه های جغرافیایی و اسناد تاریخی پیش از اسلام نیست. در تمام مجموعه منابع غیراسلامی، نام مکه نخستین بار در یک متن سریانی به نام روایت متودیوس دروغین، و یک متن لاتین به نام پیوستگی بیزانسی- عربی که اولی متعلق به اواخر قرن هفتم و دومی متعلق به همان زمان یا اوایل قرن هشتم میلادی است آمده است. تا پیش از این زمان، هیچ ذکر صریحی از مکه در منابع غیراسلامی نیست، بلکه حتی اشاره ای به آن هم وجود ندارد، و همین نکته، یک علامت سوال برای همه پژوهشگران ایجاد کرده که اگر طبق عقیده مشهور در سنّت اسلامی، شهر مکه با عبادتگاهش محل زیارت و احترام همه قبایل عرب بوده، و ضمناً بر سر راه کاروانها تجاری بوده و از این جهت دارای اهمیت اقتصادی هم بوده، پس چرا هیچ اشاره ای به آن در منابع غیرعربی نیست، و حتی در خود منابع عربی متعلق به پیش از اسلام مثل کتیبه ها و سنگ نوشته های عربی نیز اشاره ای به آن یافت نمیشود. در مقابل، دیودوروس سیکولوس مورخ یونانی قرن اول پیش از میلاد مسیح، در آثار خود نوشته است که در یک سرزمین عربی (که امروز معلوم شده در منطقه ای در شمال غرب عربستان بوده) معبدی هست که همه اعراب آن را محترم میشمرند. خانم پاتریشیا کرون محقق دانمارکی در کتاب معروفش «تجارت مکه و ظهور اسلام» (Meccan Trade and the Raise of Islam) بحث علمی بسیار دقیق و مفصلی در این باره کرده و نشان داده که تمام نوشته های متعلق به پیش از اسلام که تا کنون عموماً اشاراتی به مکه تلقی میشدند در واقع ربطی به مکه ندارند، و مثلاً نام مکورابا که بطلمیوس جغرافیدان یونانی در قرن دوم میلادی به عنوان یکی از شهرهای عربستان اشاره کرده، و همه آن را اشاره به مکه میدانستند، بر مکه قابل تطبیق نیست. بنده در همان کتاب خود (ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود)، در پیوست شماره 3، تقریباً همه اسناد موجود درباره مکه و کعبه را آورده ام، که میتوانید مطالعه بفرمایید. تا پیش از این تصور میشد ماکزیموس تایریوس مورخ یونانی قرن دوم میلادی در جمله ای که سخن از یک خدای عربی به شکل سنگ سیاه چهارگوش و فرود آمده از آسمان دارد، به شهر مکه و خانه کعبه و سنگ حجرالاسود اشاره کرده و این موضوع را من هم در کتابم آورده ام و از مقایسه آن با جمله مشابهی از فی هسین (جهانگرد چینی قرن پانزدهم میلادی) که صراحتاً درباره کعبه است، دلالت اشاره ماکزیموس بر مکه و کعبه را تقویت کرده ام، اما اکنون معلوم شده که سخن ماکزموس صوری (ماکزیموس تایریوس) درباره عبادتگاهی در منطقه پترا در شمالغرب عربستان سعودی است و ربطی به شهر مکه و خانه کعبه ندارد. این مورد را بنده باید در چاپهای بعدی کتاب خود اصلاح کنم. به جز این مورد، میتوانید به بقیه مطالب کتاب اعتماد کنید.
از نظر ریشه های تاریخی، خود نام مکه یک نام آرامی است چون این کلمه با تلفظ ماکّا در زبان آرامی به معنی پست و پایین است، و با قرار داشتن مکه در گودی و فرورفتگی بین چند کوه کاملاً تناسب دارد. پس کسانی که اولین بار آن را نامگذاری کرده اند آرامی زبان بوده اند، و جالب آنکه در تورات از یعقوب نَوِه حضرت ابراهیم به عنوان یک آرامی آواره یاد شده است (تثنیه 26: 5) پس خود ابراهیم هم که جد او بوده باید آرامی بوده باشد. البته از این نمیتوان انتساب این شهر به ابراهیم را لزوماً نتیجه گرفت، اما میتواند تأییدی نه چندان قوی برای آن تلقی شود. در کتیبه های سنگی ثمودی یافت شده در شمال غرب عربستان، متعلق به چند قرن پیش از میلاد، نام فردی به نام «عبد مکّت» (شاید: عبد مکه) آمده که ممکن است اشاره ای به مکه باشد، اما محل یافت شدن این کتیبه (در شمالغرب عربستان) فاصله زیادی تا خود مکه دارد و شاید اشاره ای به به مکه نباشد.
از نظر اشاره به مکه در نقشه های قدیمی، میتوانید به اسناد و مدارک و نقشه هایی نگاه کنید که در فیلم زیر به زبان انگلیسی نشان داده شده است: نقد تاریخی درباره منشأ اسلام (A Historical  Critique of Islamic Origins). از دقیقه 28 تا 33 این فیلم به تمام نقشه هایی پرداخته شده که در قرون پیش از اسلام درباره راههای تجاری در عربستان کشیده شده اند، و در هیچ کدام آنها ذکری از مکه وجود ندارد (توصیه میکنم این فیلم را حتماً ببینید):
https://www.youtube.com/watch?v=nFKBk8AhOI0

به غیر کعبه زرتشت که به نظر من خیلی هم شبیه کعبه مکه نیست آیا این سبک بنا در دوران باستان  به خصوص در یمن ( به خصوص سلسله حمیریان )سابقه داشته است ؟؟!

پاسخ:
سلام بر شما.
در مورد بنای کعبه زرتشت، تنها میتوان گفت که قدمت آن به دوره هخامنشی میرسد، اما دقیقاً معلوم نیست که کاربرد آن به چه منظور بوده است. فرض اینکه اینجا عبادتگاه بوده باشد چندان محتمل نیست چون عبادتگاه را معمولاً به گونه ای میسازند که جای کافی برای حضور و ازدحام زائران داشته باشد، درحالی که اینجا بنای کوچکی است که در درون آن فقط عده معدودی جای میگیرند.
اما درباره سابقه وجود معابد شبیه کعبه، همان طور که حتماً خودتان هم تحقیق کرده و متوجه شده اید، به جز کعبه مکه دو معبد چهارگوش دیگر شبیه کعبه نیز در زمان پیغمبر وجود داشته است: یکی در صنعا به نام غمدان (که به دستور ابرهه ساخته شد و ظاهراً قصری هم در اطرافش بوده که میگویند عثمان آن را خراب کرد، اما ساختمان کعبه مانندش هنوز در جای خود باقی است و عکسهای آن در اینترنت هست) و دیگری در نجران که من هرچه تحقیق کردم عکس و گزارش دقیقی از آن ندیدم اما ظاهراً متعلق به مسیحیان بوده و در ویکیپدیای فارسی، شعری از اعشی شاعر دوره جاهلیت درباره آن نقل شده است.
ضمناً به اطلاع شما برسانم که احجار مقدسه هم در عربستان سه تا بوده اند: 1- سنگ حجرالاسود (در مکه) 2- حجرالاحمر (سنگ قرمز) و 3- حجرالابیض (سنگ سفید) که در جاهای دیگر بوده اند و همگی مقدس محسوب میشده اند.
درباره کعبه نجران، که گفتم در سایتها هیچ اطلاعاتی درباره اش پیدا نکردم، اطلاعاتی در منبع زیر داده شده است:
Pilgrimage and Holy Place in Late Antique Egypt, edited by: David Frenkfurter
اما مشکل اصلی ما، مربوط به گزارش دئودوروس سیکولوس مورخ رومی در قرن اول پیش از میلاد است که گفته در سرزمین بین ثمودیان و بانیزومانها (در شمالغرب عربستان) معبدی وجود داشته که همه قبایل عربستان آن را محترم میشمرده اند. پیش از این برخی تصور میکردند منظور او خانه کعبه در مکه بوده است، اما امروز که معلوم شده منظور او معبدی در سرزمین پترا بوده، این تصور نیز تقویت شده که شاید اعراب (اسماعیلیان) زمان او، آنجا را عبادتگاه خدای جد خود اسماعیل یا ابراهیم میدانسته اند. درباره این معبد و اینکه چه کسی پایه گذار آن بوده، اطلاع بیشتری در تاریخ نیست. ضمناً به این نکته هم اشاره کنم که تا کنون منبعی پیدا نکرده ام که نشان دهد اعراب ساکن پترا خودشان را از نسل ابراهیم و اسماعیل دانسته باشند، اگرچه ادعای اعراب ساکن مکه در این باره نیز در زمانهای پیش از پیغمبر اسلام شهرتی نداشته و جایی ثبت نشده است. تنها چیزی که شاید بتوان آن را نشانه ای از انتساب اعراب فاران به اسماعیل و ابراهیم دانست، گزارش دو منبع یهودی و مسیحی (شامل: 1- نوشته های یوسفوس فلاویوس 2- رساله برنابا) است که به وجود رسم ختنه در میان اعراب نبطی (اعراب ساکن پترا) اشاره کرده اند و میگویند که اعراب نبطی، این رسم را بازمانده از سنّت جدّ خود اسماعیل و ابراهیم میدانند.
با آرزوی موفقیت برای شما

با تشکر.
1- به هر حال آن عباراتی که منتقدانتان آوردند که هاجر نماینده طور سیناست در عربستان و اینکه خود گفتید در جایی در متون اسراییلی اعراب را مرتبط با هاجریها و اسماعیلیها میدانید به نظر موید ورود ایشان به عربستان ( و نه البته مکه )است ...
2-آیا در تورات ادامه نسل اسماعیل در همان فاران فلسطین گزارش شده یا خیر ؟
3- نظرتان در مورد متن انگلیسی که برایتان فرستادم چبیت ؟ ظاهرا این یک ادعای مسیحی است که در مورد تاریخ مکه بیان شده ...
4- کتابهای شما را در اصفهان از کجا میتوان تهیه کرد ؟
موفق باشید ..
پاسخ:
سلام بر شما دوست ارجمند.
1- برادر گرامی، منظور از عربستان در متون تاریخی (و از جمله در کتاب مقدس) همیشه شبه جزیره عربستان نیست. یهودیان غرب آسیا که بیشتر در فلسطین و بابل و مناطق خارج از شبه جزیره عربستان زندگی میکردند عموماً منطقه پترا در شمال غربی عربستان (و خارج از آن را) که متصل به شبه جزیره سینا و در جنوب فلسطین و منطقه جنوبی اردن قرار داشته و به نام «عربستان سنگی» معروف بوده با نام عربستان میشناخته اند، و از تمام سرزمین عربستان (شامل خود شبه جزیره عربستان و منطقه پترا در بیرون آن) بیشتر با همان ناحیه پترا که در مجاورت خودشان بوده آشنایی داشته اند و ظاهراً قسمتهای داخل شبه جزیره را نمیشناختند. نه تنها هیچ اشاره ای به مکه در متون یهودی نیست بلکه حتی به یثرب و خیبر هم که مناطق یهودی نشین بودند اشاره ای نشده است (اگرچه سند تاریخی برای حضور یهودیان در یثرب در اختیار ما هست، و آن عبارت است از کتیبه نبونید متعلق به قرن ششم پیش از میلاد).
 2 - در تورات، از اعراب مدیانی (اعراب ساکن مدین) در شمالغرب عربستان (در درون شبه جزیره) نیز به عنوان اسماعیلیان یاد شده، و این نه به آن خاطر است که آنها مردم مدین را از نسل اسماعیل بدانند (چون در تورات تأکید شده که مدین پسر ابراهیم و همسر دیگرش قطوره بود. نگاه کنید به پیدایش 25: 2-4؛ و اول تواریخ ایام 1: 32) بلکه بدان جهت که ظاهراً یهودیان همه قبایل موسوم به عرب ساکن در غرب آسیا را (از نسل هر کس بوده باشند) با نام کلی «هاجریان» و «اسماعیلیان» میشناخته اند. بنده تا جایی که در تمام این سالهای گذشته تحقیق کرده ام هیچ نام و نشانی از آگاهی منابع رسمی یهودی از مناطق پایینتر از مدین را نیافته ام. مدین در اسناد تاریخی از جمله در جغرافیای بطلمیوس، به قسمت شمالی صحرای حجاز در شمالغرب عربستان اطلاق میشود. در تلمود بابلی، به منطقه حِجر هم اشاره شده که باز در حجاز شمالی است. عده ای معتقدند نام اوفیر (عوفیر) که در کتاب مقدس در ارتباط با حکومت و تجارت حضرت سلیمان آمده اشاره به سرزمینی در قسمتهای دوردست شبه جزیره عربستان (نزدیک یمن) است، اما ارتباط یهودیان با آنجا از طریق دریا و کشتی بوده است (همان طور که در داستان حضرت سلیمان هم اشاره شده؛ نگاه کنید به اول پادشاهان 9: 26-28)، و مناطق خشک و بیابانی داخل شبه جزیره در حد فاصل اوفیر تا فلسطین را نمیشناخته اند. همچنین، سابقاً تصور میشد که منظور از سبا که نامش در کتاب مقدس و در ارتباط با ماجرای سلیمان و ملکه سبا آمده (اول پادشاهان 10: 1-2)، منطقه ای به همین نام در یمن است اما امروز معلوم شده که منطقه کوچکی به همین نام در عربستان سنگی (پترا) در شمالغرب عربستان در جنوب فلسطین وجود داشته است و ملکه سبا که با کاروان شتر (و نه با کشتی) به دیدار سلیمان رفت (اول پادشاهان 10: 2) حاکم همین منطقه بوده است. برای توضیح بیشتر در این باره نگاه کنید به کتابی که بنده از پروفسور ایسرائل فینکلشتاین ترجمه کرده ام: باستانشناسی کتاب مقدس، انتشارات سبزان، 1394، ص 41.
بنده در کتاب خود (ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود) در پیوست شماره 4 موسوم به «فاران، مکه نیست» شواهد کافی و منابع متعدد یهودی و غیره را در اختیار خواننده گذاشته ام که روشن میسازد یهودیان قدیم محل سکونت اسماعیلیان را عمدتاً در همان منطقه پترا (عربستان سنگی) میدانسته اند، که فاران هم جزء آن یا در مجاورت آن بوده است. آوردن همه آن شواهد و مدارک در اینجا امکانپذیر نیست. اگر کتاب بنده را مطالعه بفرمایید این موضوع بر شما روشن خواهد شد.
اما در مورد پولس و جملات او در نامه اش به غلاطیان، باید بگویم که در زمان پولس تمام منطقه پترا (عربستان سنگی) تحت الحمایه و جزء امپراتوری روم بوده و رومیان بر این منطقه تسلط کامل داشتند درحالی که به قسمتهای داخل شبه جزیره عربستان وارد نشده و سلطه ای هم بر آن نداشتند. در نوشته و آثار و منابع یونانی و رومی به خصوص از قرن دوم پیش از میلاد به بعد (از جمله، زمان پولس) هر جا نام عربستان به میان می آید، در درجه اول، منظور از آن، همان منطقه پترا یا عربستان سنگی است که احتمالاً شامل شبه جزیره کوچک سینا هم بوده و محدوده آن عبارت بوده است از: جنوب فلسطین، غرب و جنوبغربی اردن، جنوبغربی سوریه، و احتمالاً شبه جزیره سینا. شاید منطقه کوچکی از شمالغرب شبه جزیره عربستان را هم شامل میشده است. این منطقه، موسوم به پترا یا عربستان سنگی در زمان پولس و تمام قرون اولیه میلادی، یک ایالت رومی بود (از ایالات تابعه روم محسوب میشد) و در نوشته های یونانی و رومی، به خصوص در مواردی که خود مردم ساکن در امپراتوری روم مخاطب آنها بودند، منظور از «عربستان» به تنهایی، فقط همین ایالت عربستان روم (یا پترا) بوده است. متأسفانه بعضی خوانندگان که از این موضوع اطلاع ندارند و نمیدانند که آن موقع تمام شبه جزیره سینا و صحراهای جنوب فلسطین و اردن و سوریه هم جزء عربستان دانسته میشده و به نام عربستان شناخته میشده، گمان میکنند که منظور پولس از عربستان، شبه جزیره عربستان و به خصوص نواحی داخلی و جنوبی آن مثل مکه است. من بارها با این اشتباه خوانندگان خود روبه رو شده و این را به آنها تذکر داده ام.
اما در مورد مفهوم جملات پولس در نامه اش به غلاطیان هم از دیرباز تا کنون تفاسیر مختلفی شده که یکی از بهترین آنها را بنده در مقدمه خود بر کتاب باستانشناسی کتاب مقدس (نوشته ایسرائل فینکلشتاین) آورده ام. ظاهراً این سخن بر قرار داشتن کوه سینا در منطقه مدین در شمالغرب عربستان دلالت دارد. توصیه میکنم این کتاب را حتماً مطالعه بفرمایید چون اطلاعات تاریخی فراوانی در اختیارتان میگذارد و علت اینکه بنده آن را برای ترجمه انتخاب کردم، اهمیت آن به عنوان یک منبع اطلاعاتی خوب و آکادمیک بود.
3- بنده ایمیل شما را که گزارشی انگلیسی از تاریخچه مکه و کعبه بود دیدم. این گزارش یک ادعای مسیحی نیست بلکه چون منابع عربی مربوط به پیشینه تاریخی شهر مکه و خانه کعبه عمدتاً تحت تأثیر عقاید اسلامی نوشته شده اند، نویسنده این مقاله سعی کرده آن دسته از گزارشهای عربی را (البته در همان منابع اسلامی) مورد توجه قرار دهد که تحت تأثیر عقاید اسلامی (به خصوص عقاید مربوط به هاجر و اسماعیل) نبوده اند. روایات مزبور، مسیحی نیستند بلکه بخشی از روایات سینه به سینه عربی هستند که وقتی به طور مکتوب ثبت شدند هنوز تحت تأثیر عقاید اسلامی قرار نداشته اند. اگر دقت بفرمایید تمام منابعی که این گزارش از آنها تهیه شده (مثل صحیح مسلم، تاریخ طبری و غیره) منابع عربی و اسلامی اند. در هر صورت گزارش بسیار خوبی است و بنده به خاطر ارسال آن از شما تشکر میکنم.
4- برای تهیه کتابهای بنده هم چون کار نشر و پخش آنها در کشور به عهده ناشر است، باید با ناشر آنها تماس بگیرید. دو کتاب «ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود» (که تألیف بنده است) و «باستان شناسی کتاب مقدس» » (که بنده مترجم آن بوده ام و در سال 1394 به عنوان کتاب سال دانشجویی برگزیده شد) را انتشارات سبزان منتشر کرده است. اگر با ناشر تماس بگیرید، در خصوص نحوه تهیه کتاب، شما را راهنمایی خواهند کرد. آن طور که قبلاً بارها پیش آمده، ظاهراً آدرس شما را میگیرند و با محاسبه قیمت پشت جلد و هزینه پست، آن را برایتان ارسال میکنند. شماره تماس ناشر را در اختیارتان میگذارم:
021-88303572 

۱۵ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۶ شهلا موسوی
سلام آقای کریم‌پور گرامی 
از اینکه از طریق وبلاگتان با آثار ارزشمندتان آشنا شدم از شما ممنونم .و از گزارشها و معرفی کتابهایتان بهره مند شدم 
امیدوارم بزودی کتابها را تهیه و مطالعه کنم .
موفق و پیروز باشید .
پاسخ:
سلام به شما خواهر مهربانم. از کلمات محبت آمیزتان ممنون و سپاسگزارم، و امیدوارم مطالعه تحقیقات بنده بتواند برای خوانندگان گرامی چون شما سودمند باشد.
اگر نکته ای درباره مطالب کتابهای بنده به ذهنتان رسید میتوانید در همین وبلاگ به صورت پیام عمومی یا خصوصی (طبق صلاحدید خود) با بنده در میان بگذارید و من حتماً نقدهای دوستان را به دقت مطالعه و بررسی میکنم. نقد خوب و منصفانه که دارای استحکام علمی باشد، میتواند در ارتقاء سطح علمی کتاب در چاپهای بعدی مفید باشد.
با آرزوی توفیق و سربلندی برای شما
در پناه خداوند باشید.
همکار محترم نوشته های شما به طرز عجیبی من یاد مرحوم پولس انداخت!
پاسخ:
سلام و درود. شما خود را با نام «زاذ» معرفی کرده اید. بنده به یاد نمی آورم که همکاری با این نام داشته باشم.
اما حالا چرا یاد مرحوم پولس؟! پولس به دنبال ترویج یک ایدئولوژی خاص بود آن هم از طریق تلقین و نه از طریق ارائه اسناد علمی. خود همین جمله که فرموده اید «به طرز عجیبی» یاد «مرحوم» پولس افتاده اید، از عجایب است.
موفق باشید.
با عرض سلام 
 از سکوت تاریخ می توان به برخی حقایق پی برد
قرآن کریم در سوره بقره آیات 150-142 و آل عمران آیات 99-96  اهل کتاب یهود و مسیحیان را به حقانیت قبله مسلمانان و حقانیت مکه و مسجد الحرام  آگاه و مطلع معرفی نموده است. و از آنان توقع ایمان و عدم کتمان حقایق را داشته است و با آنها محاجه میکند  که چرا این امر را کتمان میکنید اما در عین حال هیچ گزارشی دیده نشده است که اهل کتاب در زمان نزول قرآن و بعد  از آن در این گفتار حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله را تکذیب نمایند. سکوت متقدمین از اهل کتاب در برابر این محاجه قرآن خود دلیل بر حقانیت کلام الله مجید است.
پاسخ:
با سلام و درود
به طور کلی از یهودیان و مسیحیان عربستان در عصر نزول قرآن هیچ نوشته ای برای ما باقی نمانده است تا از روی آن بتوان تصدیق یا تکذیب آنان نسبت به مدعیات اسلام را معلوم کرد. سخن شما درباره «سکوت تاریخ» زمانی صحیح است که از آنان نوشته های فراوانی میداشتیم و در همه آنها درباره موضوع مورد نظر با سکوت مواجه میشدیم. اما فقدان هر گونه متن مکتوب از آنان، که به دلیل رانده شدن از عربستان یا ناچار بودن به سکوت برای حفظ جان یا دلایل دیگر بوده، نمیتواند ما را به این نتیجه برساند که آنها مدعای اسلام درباره کعبه را قبول داشته اند.
ضمناً شما به قرآن استناد کرده اید. امیدوارم نیاز به توضیح نباشد که قرآن فقط برای باورمندانش یعنی مسلمانان حجیت دارد و دیگران، مدعیات آن را نمیپذیرند.
اما در مورد فاران: همان طور که در این وبلاگ توضیح داده ام، تمام اسناد تاریخی بازمانده از قرون پیش از اسلام و نیز اسناد بعد از اسلام، محل آن را در شبه جزیره سینا، در حد فاصل جنوب فلسطین و شرق مصر معرفی میکنند و در این باره جای هیچ بحثی نیست.
موفق باشید
ممنون از پاسخ جنابعالی 
سخن از حجیت قرآن نیست سخن از موجود بودن چنین متن و ادعائی در طول 1400 سال است متنی که هزار و چهارصد سال است جهان مسیحیت و یهودیت را به چالش کشیده است. خوب آگاهید که اسلام از همان ده های نخست در مرزهای مسیحیت و کشورهای آنان قرار گرفت و اهل کتاب نیز از همان آغاز به ترجمه قرآن و نقض آن روی آورند اما باز هم از اهل کتابی که نه ترس از جان داشتند و نه کمبود قلم و کاغذ در به جا گذاشتن آثارشان، نقضی نسبت به این کلام دیده نشده است. آیا این سکوت معارضان قرآن در طول چندین قرن بعد از نزول آن تا به امروز دلیل روشنی بر حقانیت کلام الله نمی باشد؟(البته بعید نیست که امروزه اهل کتاب به تکذیب این واقعیت بپردازند اما این تکذیب فایده ای ندارد چون سوالی که ایجاد می شود  این است که چرا امروز به فکر تکذیب این واقعیت افتاده اید ولی گذشتگان شما سکوت کردند؟؟؟) آیا از مسیحان معارض با قرآن در طول این 1400 ساله هیچ نوشته ای باقی نمانده است؟ تا بتوان از سکوتشان به این حقیقت رسید؟و اگر نوشته های فراوان در نقض قرآن از آنها موجود است ولی در برابر این سوال قرآن  سکوت کرده اند آیا دلیلی بر حقانیت قرآن موجود نیست!؟؟؟ 
پاسخ:
سلام مجدد. هم یهودیان و هم مسیحیان از همان ابتدای ظهور اسلام تا امروز به نوشتن کتاب و رساله علیه اسلام پرداخته اند و تعداد این کتب و رسالات از حد شمار خارج است. تمام آنها هم مبتنی بر تکذیب دعاوی قرآن و نبوت پیغمبر اسلام میباشند. اینکه شما میگویید 1400 سال است سکوت کرده اند و چیزی نگفته اند و غیره، سخن عجیبی است و نمیدانم از کجا میفرمایید. گفته اید: «ولی در برابر این سوال قرآن سکوت کرده اند»، منظورتان کدام سوال قرآن است. لطفاً مطالب خود را واضح بیان کنید تا دقیقاً منظورتان را متوجه شویم.
ضمناً به نظر میرسد شما دنبال اثبات حقانیت قرآن هستید آنچنان که گویی حقانیت قرآن زیر سوال رفته است. درحالی اینجا یعنی در این وبلاگ، حقانیت این کتاب بزرگ زیر سوال نرفته و اساساً این مساله، یعنی حقانیت قرآن، موضوع بحث نیست. مطمئناً مسلمانان میتوانند مثل پیروان همه ادیان دیگر، کتاب پیغمبر خود را باور داشته و معتقد به حقانیت آن باشند. موضوع بحث در این وبلاگ، مقایسه و تطبیق گزاره های ادیانی است (مثلاً مدعیات قرآن با آنچه از تاریخ یهودیت و مسیحیت میشناسیم). عرض بنده این است که تصور مسلمانان درباره دلالت فاران بر مکه، و دلالت جملات تورات (تثنیه 31: 2) بر نبوت پیغمبر اسلام، صحیح نیست.
با تشکر از متانت شما در پاسخ
این سخن شما صحیح است که سخن از اثبات حقانیت قرآن نیست
اما بگذارید مقصودم را واضح بیان کنم در ابتدای ورود پیامبر به مدینه در اولین سور مدنی که به مواجهه پیامبر با اهل کتاب اشاره شده است در مساله تغییر قبله که این شبهه که چرا مسلمانان رو به مکه عبادت میکنند به حقانیت کعبه و مسجد الحرام پرداخته شده و قرآن مجید اهل کتاب را آگاه به حقانیت این قبله معرفی نموده بگونه ای که مکه و مسجد الحرام را از آیات واضح وروشن هدایتی خود بر می شمارد و اهل کتاب را آگاه به این حقانیت 
حال سخن این است که مسیحیان و یهودیانی که از آغاز به تکذیب دعاوی پیامبر اسلام و قرآن پرداخته و به گفته حضرتعالی نوشته هایشان از حد شمار خارج است در برار این سخن قرآن که حقانیت قبله مسلمانان و آگاهی اهل کتاب نسبت به آن دلالت می کند و آنها را به چالش کشیده است چه پاسخی داده اند؟ لطفا بیان نمایید تا استفاده کنیم.
پاسخ:
سلام مجدد
در تمام میراث دینی و فرهنگی یهودیت و مسیحیت هیچ گاه اشاره ای به مکه و کعبه نشده و تمام قداستها و احترام مذهبی، صرفاً نثار سرزمین فلسطین و به خصوص شهر اورشلیم و معبد آن شده است. اصولاً یهودیان ساکن بیرون از شبه جزیره عربستان، شهر مکه و خانه کعبه را نمیشناخته اند.
ادعای اسلام مبنی بر اینکه کعبه و مکه قبله اصلی پیروان آیینهای ابراهیمی است فاقد هرگونه مستندات در میراث مذهبی و منظومه عقاید و باورهای یهودیت و مسیحیت است و میدانید که همیشه در مناقشات و مخاصمات، بر عهده فرد مدعی است که ابتدا دلیل بیاورد. وقتی قرآن صرفاً به طرح ادعا میپردازد و دلیلی برای اثبات مدعای خود ارائه نمیدهد، توقع اینکه حالا طرف مقابل به رفع اتهام بپردازد و در رد ادعای قرآن دلیل و مدرک ارائه دهد، توقع بجایی نیست.
یک دلیل دیگر هم این است که قداست اورشلیم برای یهودیان و مسیحیان مشهورتر از آن است که کسی خود را نسبت به آن، بیخبر نشان دهد همچنان که خود پیغمبر هم به سوی مسجدالاقصی نماز میگذارد (که ظاهراً اورشلیم بوده است). به این ترتیب نیازی نبوده که یهودیان و مسیحیان برای اثبات قداست قبله خود و رد قبله های دیگر، دلیل و مدرک ارائه دهند، همچنان که مسلمانان هم هیچ گاه برای رد فرقه هایی که نقاطی غیر از مکه و کعبه را مقدس و قبله دانستند (مانند فرقه حروفیه که قبر فضل الله حروفی در آلنجه را قبله خود میدانند، یا بهائیان که شهرهای عکا و حیفا را قبله میدانند) برهان و استدلال نمی آورند چون میدانند که اعتقاد آنان به قداست این اماکن ناشی از باورهای فرقه ای آنهاست.
اینکه بخواهیم از صرف یک ادعا که در قرآن مطرح شده چیزی خلاف میراث سنتی یهودیت را نتیجه بگیریم صحیح نیست، همچنان که خود مسلمانان هم از ادعاهای کسانی که بعد از پیغمبر آمدند هرگز چیزی خلاف میراث سنتی اسلام را نتیجه نمیگیرند. پذیرفتن ادعا، باید با دلیل و برهان و ارائه مستندات باشد.
نکته دیگر اینکه، قرآن هرگز نگفته است که یهودیان از حقانیت قبله بودن کعبه و مکه آگاه هستند. اگر آیه قرآن (بقره: 144) را به دقت ببینید، دلالت آیه در اینجا مبهم است. ممکن است سخن آیه فقط این باشد که یهودیان از اینکه پیغمبر آخرالزمان دو قبله خواهد داشت و از قبله آنها به سوی قبله ای دیگر روی خواهد گرداند، باخبرند؛ بی آنکه منظورش آگاهی یهودیان از قبله بودن و قداست کعبه باشد (آقای قرائتی در تفسیر نور، همین تفسیر احتمالی را برای آیه آورده است و اطلاع یهودیان از حقانیت کعبه را از آیه نتیجه نگرفته است). این ابهام در آیه نیز خود نکته مهمی است که باید به آن توجه داشته باشید، و صرفاً برداشت شخصی خود را مبنای استدلال قرار ندهید.
با آرزوی توفیق
با سلام و تشکر مجدد
خوب آگاهید که اگر فرقه بهایئت و حروفیه ادعا میکردند که در قرآنِ مسلمانان نسبت به قبله آنها مطلبی گفته شده است و علماء آنان از حقانیت قبله آنها آگاهند بی شک علماء مسلمان در برابر این ادعا موضع میگرفتند و آنها را به محاجه دعوت میکردند که بیایید و در قرآن نشان دهید که کجای قرآن به این مطلب شما اشاره شده است!؟ و خوب می دانید که این دو گروه هرگز چنین ادعاهائی نکرده اند تا مسلمانان پاسخ آنها را بدهند.
پس قیاس شما بین مسلمانان و بهایت با اهل کتاب و مسلمانان قیاس مع الفارق است. زیرا اگر مسلمانان فقط به سمت کعبه نماز می خوانند و دیگر ادعائی نسبت به ذکر شدن این مطلب در کتب آسمانی و آگاهی اهل کتاب نسبت به این حقیقت نمی داشت اهل کتاب حق داشتند سکوت کنند و چیزی نگویند.
اما وقتی قرآن به صراحت فریاد میزند که مسجد الحرام «فیه آیات بینات» یا «هدی للعالمین» و  آگاهی اهل کتاب را نسبت به حقانیت این قبله تشبیه به آگاهی آنان نسبت به فرزندانشان کرده است، دیگر در اینجا سکوت اهل کتاب جائز نیست آنها باید نسبت به این ادعای قرآن جوابگو باشند! که ظاهرا در طول تاریخ هیچ جوابی نسبت به این ادعا نداشته اند!!! و این همان سکوت سوال برانگیز است.
پاسخ:
با سلام دوباره خدمت شما

قرآن هرگز در جایی نگفته است که یهودیان و مسیحیان از قداست کعبه یا قبله بودن آن آگاه هستند. اول ثابت کنید قرآن چنین ادعایی را مطرح کرده، تا بعد برسیم به اینکه آیا باید توقع واکنشی از سوی یهودیان و مسیحیان نسبت به آن را داشته باشیم یا خیر. عباراتی هم که آورید هیچ کدام دلالتی بر مدعای شما مبنی بر آگاهی اهل کتاب ندارند، و نباید گمان کنید که هر نتیجه ای شما به عنوان یک مسلمان از این عبارات در ذهن خود میگیرید دیگران هم همان نتیجه را میگیرند. دیدید که آقای قرائتی هم که روحانی مسلمان است، در تفسیر آیه قبله، آن نتیجه مورد گمان شما را نگرفته است. چه رسد به غیرمسلمانان. پس میبینید که قیاس بنده، صحیح است و مع الفارق نیست. لذا اهل کتاب حق دارند به قول خودتان «سکوت کنند و چیزی نگویند».
ضمناً آقای قرائتی هم مثل بقیه مفسران معتقد است قرآن میگوید که اهل کتاب، پیغمبر را همچون فرزندان خود میشناسند (بقره: 146)، و این را درباره قبله نگفته است (احتمالاً نظر آقای قرائتی بر این اساس است که لفظ قبله در عربی مونث است و فعل و ضمیر مونث لازم دارد درحالی که ضمیر در فعل یعرفونه مذکر است). که خب یهودیان و مسیحیان هم در دفاعیه های خود از زمان پیدایش اسلام تا امروز، همواره منکر این ادعا یعنی داشتن هرگونه شناختی از پیغمبر بوده اند. انکار آنان نسبت به پیامبر اسلام در خود قرآن ثبت شده است (قرآن، بقره: 89).
اساساً ادعای آگاهی اهل کتاب از قداست و قبله بودن کعبه، هرگز در قرآن مطرح نشده است. با تکیه بر تصورات هم نمیشود دیگران را متهم کرد.
آرزوی توفیق
علیکم السلام و رحمة الله 
قرآن مجید صراحتاً به آگاهی اهل کتاب از حقانیت قبله رسول خاتم صلی الله علیه و آله اشاره نموده است. به آیه زیر توجه نمایید:
قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ (144 بقره)
به تحقیق ما روی گردادن تو را در آسمان می بینیم و به همین جهت تو را به سمتی قبله ای بر میگردانیم که به آن رضایت داری پس روی خود را به جهت مسجد الحرام برگردان و هر کجا بودید پس روی خود را به سمت آن بگردانید و کسانی که به آنها کتاب داده ایم(اهل کتاب) هر آینه می دانند که قطعا آن (تغییر قبله به سمت مسجد الحرام) حق است، که از جانب پروردگارشان نازل شده است و خداوند از آنچه که آنان انجام می دهند (کتمان این حقیقت) غافل نیست.
در سوره آل عمران نیز خداوند متعال بیان نموده که اولین خانه برای عبادت مردم در بکه مبارکه بوده است(مسجد الحرام) و اینکه بکه خود از نشانه های هدایت برای جهانیان است، و بعد به وجود بینات و آیات خود در این بیت و خانه اشاره نموده است و در آیه بعد از آن بدون فاصله به اهل کتاب خطاب کرده که شما ای اهل کتاب چرا به این نشانه ها کفر می روزید در حالی که خدا به انچه که انجام می دهید(کتمان این حقایق) خود شاهد است و خودتان نیز بر حقانیت این مطلب شهادت می دهید و خدا از آنچه که انجام می دهید(کتمان حقایق) غافل نیست. 
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمینَ (96) فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ (97) قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهیدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ (98) قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (99) آل عمران
بنابراین قرآن مجید به صراحت به علم اهل کتاب به این حقیقت و کتمان آن از ناحیه اهل کتاب اشاره نموده است.

پاسخ:
باز هم سلام و تحیات
عبارت قرآنی «لیعلمون انّه الحق» (بقره: 144) فقط مدعی آگاهی اهل کتاب از تغییر قبله پیغمبر است و ربطی به خود قبله (که کعبه است یا جای دیگر) ندارد. یعنی آنها میدانند که اقدام پیغمبر در تغییر دادن جهت قبله، حق است. از نظر مسلمانان که پیغمبر اسلام را نبی راستین میدانند، اگر قبله به هر سمت دیگری (مثلاً شرق) گردانده میشد باز هم آن قبله، از این جهت که پیغمبر آن را تعیین کرده، حق محسوب میشد و مسلمانان موظف بودند به سمت آن نماز بخوانند. در واقع آیه قرآن، ناظربه «اقدام» پیغمبر است نه آگاهی اهل کتاب از حقانیت کعبه.
 آیات 96 تا 99 سوره آل عمران هم فقط درباره آنچه خود قرآن «آیات بینات» خوانده، طرح ادعا کرده است. قرآن گفته در مسجدالحرام، آیات بینات هست که یکی از آنها «مقام ابراهیم» است. بعد هم اهل کتاب را به دلیل کفر ورزیدن به این آیات بینات، کوهش کرده است.
هیچ کدام از موارد فوق ربطی به ادعای آگاهی اهل کتاب از حقانیت کعبه ندارد. ضمناً قرآن برای هیچ کدام این مطالب، مستنداتی ارائه نکرده است.
اعلیکم السلام و رحمة الله وبرکاته
اهل کتابی که به حقانیت رسالت رسول خاتم صلی الله علیه و آله ایمان نیاورده اند چگونه می توانند به حقانیت تغییر قبله ایشان باور داشته باشند!؟(زیرا شما فرمودید: یعنی آنها میدانند که اقدام پیغمبر در تغییر دادن جهت قبله، حق است.)
اما این سخن که مسلمانان موظف بوده اند که به هر سمتی که خداوند آنان امر کنند آن را راستین دانسته و عمل کنند و حق محسوب می شده است، از محل بحث ما خارج است. 
 بنابراین چنانچه حضرتعالی نیز فرمودید آیه 144 سوره مبارکه بقره به اقدام الهی پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره می نماید.
علاوه بر آنکه این آیه شریفه به صراحت به آگاهی اهل کتاب از حقانیت و الهی بودن این امر اشاره نموده است و در سوره آل عمران نیز از کفر این حقیقت در برابر نشانه های الهی موجود در مکه برای اهل کتاب که بر آن حقانیت آن شهید بوده اند، به شدت مذمت شده است.

پاسخ:
سلام مجدد
فرمودید «اهل کتابی که به نبوت پیغمبر ایمان ندارند چگونه میتوانند به حقانیت تغییر قبله ایمان داشته باشند؟». توجه دارید که قرآن نگفته آنان به حقانیت تغییر قبله «ایمان» دارند، بلکه گفته به آن «آگاهی» دارند؛ همان طور که جاهای دیگر هم گفته که آنان به نبوت پیغمبر آگاهی دارند. اینجا سخن از ایمان نیست بلکه سخن از آگاهی است. یعنی آنها آگاهند اما ایمان نمی آورند. پس اشکال شما وارد نمیباشد.
آن عرض بنده درباره حق محسوب شدن هر قبله ای که پیغمبر تعیین کند، از محل بحث ما خارج نیست. اینکه در تصور شما فقط قبله بودن کعبه اهمیت دارد، دلیل نمیشود که برای دیگران هم فقط همین قبله مهم باشد. نگاه بنده به این مسأله، کلی تر از نگاه شماست.
اما در مورد آیاتی که از سوره آل عمران نقل کردید: آن آیات هیچ دلالتی بر «شهید» بودن اهل کتاب درباره «آیات بیّنات» موجود در کعبه ندارد. فقط ادعای آگاهی و کتمان آنها از این آیات را - طبق معمول بدون سند- مطرح کرده است و بعد هم این کفر ادعایی را مورد مذمّت قرار داده است. بدیهی است که این نحوه استدلال، حجیّتی برای کسی ندارد. هم ادعای وجود آیات بینات و هم ادعای آگاهی اهل کتاب و هم اتهام کفر ورزیدن به آنان، همگی فاقد پشتوانه هستند. البته برای مسلمانان، عقیده به وحی بودن این سخنان، پشتوانه کافی برای پذیرفتن آن است اما برای پژوهشگر بیطرف که هیچ ادعایی را بی دلیل قبول نمیکند، چنین نیست. مثل اینکه من ادعا کنم که شما میدانید سخن من حق است اما به آن کفر می ورزید. بعد بی آنکه برای سخن خود دلیلی بیاورم شما را نکوهش کنم.
موفق باشید
علیکم السلام و رحمة الله و برکاته
نکته اول: قرآن مجید نفرموده است:«وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَه» تا سخن شما صحیح باشد(یعنی اهل کتاب فقط به این تغییر قبله علم داشته اند) بلکه قرآن مجید فرموده است «لیعلمون انه الحق» یعنی آنها به حقانیت این کار پیامبر صلی الله علیه و آله علم و یقین دارند.(بله ایمان نداشتند و تنها علم به حقانیت آن داشتند) خوب است به برگشت ضمیر و واژه «انه الحق» توجه شود.
نکته دوم: اگر به هر تفسیری از تفاسیر مراجعه شود معنای مذکور واضح و روشن خواهد شد.
نکته سوم: عبارت «من ربهم» بر این مطلب دلالت می کند که آنها به الهی بودن این تغییر آگاه بوده اند. و قطعا برای یهود زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این آگاهی از طریق مکتوباتشان بوده است.
نکته چهارم: همان گونه که گفته شد و شما نیز تایید فرمودید اهل کتاب از آغاز تا کنون پیرامون نقض ادعاهای پیامبر صلی الله علیه و آله مطلب بسیار نوشته اند ولی این ادعای مذکور را نقض نکرده اند. چرا؟ 
نکته پنجم: اگر کسی گفت که سخن من حق است و تو کفر می روزی و ما را نکوهش نمود در حالی که در واقع اینگونه نباشد و انسان کفر به حق ندارد حداقل کاری که عقل و عاقلانه به آن حکم می کنند این است که در برابر این ادعا انسان خود را تبرئه کرده و حقیقت را بگوید.
در خصوص تغییر قبله و علم اهل کتاب به حقانیت آن و نکوهش اهل کتاب  توسط  قرآن و پیامبر صلی الله علیه و اله آنها هیچ پاسخی نداده اند. این در حالی است که در موارد دیگر سخنان قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله موضع گرفته اند. ولی در این خصوص هیچ موضع گیری و حتی تبرئه خودشان از این سخان از ناحیه آنان دیده نشده است.
پاسخ:
باز هم سلام و درود بر شما و رحمت و برکات خداوند
نکته اول: همان طور که از ظاهر آیه روشن است، قرآن گفته که اهل کتاب، از حقانیت اقدام پیامبر در تغییر قبله آگاهند. هیچ چیز بیشتری از این آیه حاصل نمیشود. برگشت ضمیر و واژه «انّه الحق» اقدام پیغمبر برای تغییر قبله است. نه خود قبله. یعنی اقدام پیامبر اگر شامل تغییر قبله به جای دیگری غیر از کعبه هم بود، باز حق بود. این آیه، لزوماً دلالت بر حقانیت کعبه ندارد.
نکته دوم:فرمودید به هر تفسیری از تفاسیر مراجعه شود، معنای مذکور واضح و روشن خواهد شد. مثلاً چطور است به تفسیر نور آقای قرائتی مراجعه کنیم؟! ایشان میگوید: «اهل کتاب و یهود با آنکه حقانیت این تغییر را میدانستند و قبلاً در کتابهایشان خوانده بودند که پیامبر اسلام به سوی دو قبله نماز میگزارد، اما این حقیقت را کتمان میکردند». اینجا شما به وضوح میبینید که آقای قرائتی، آگاهی اهل کتاب به «تغییر قبله» و «دوتا بودن قبله های پیامبر» را از آیه نتیجه میگیرد، نه آگاهی از حقانیت کعبه را. ضمناً این بخش از سخن ایشان که «و در کتابهایشان خوانده بودند که...» در آیه قرآن وجود ندارد و خود ایشان هم برای آن هیچ سندی ارائه نداده است.
نکته سوم: عبارت «من ربّهم» همان طور که گفتید، این ادعا را مطرح میکند که اهل کتاب به الهی بودن این تغییر آگاه بوده اند (و این همان است که تا اینجا بارها تکرار کرده ایم) و نمیگوید که آنها به حقانیت کعبه آگاه بوده اند. فرموده اید: «و قطعاً برای یهود زمان پیامبر اکرم، این آگاهی از طریق مکتوباتشان بوده است». نمیدانم شما این سخن را تحت چه عنوان بیان کرده اید؟ اگر منظورتان ارائه یک جنبه احتمالی برای ادعای قرآن است (یعنی این احتمال را مطرح کنیم که ادعای قرآن ناظر به آگاهی آنان از طریق مکتوبات است) این قابل پذیرش نیست چون ممکن است ادعای قرآن ناشی از این باشد که آنان با دلایل عقلی و وجدانی یا دیدن معجزات پیامبر به حقانیت او پی برده اند. و نمیتوان چنین نتیجه گرفت که آگاهی آنها لزوماً از طریق دلایل نقلی بوده است. کلمه «قطعاً» را نمیدانم شما از کجا به این راحتی استفاده کرده اید. پی بردن به حقانیت یک چیز، لزوماً همیشه از طریق دلایل «نقلی» نیست. گاهی بر اساس دلایل عقلی و یا اخلاقی و یا عرفانی و یا فلسفی و یا دیدن معجزات به حقانیت افراد پی میبرند، همان طور که در قرآن میخوانید که جادوگران فرعون که ابتدا منکر موسی بودند با دیدن معجزه او به حقانیتش پی بردند (و در مورد بسیاری پیامبران، طبق ادعای روایات دینی، چنین بوده است یعنی برهان و دلیل حقانیت آنها، معجزاتشان بوده است). پس نمیتوان گفت که ادعای قرآن، لزوماً  ناظر به دلایل نقلی و مکتوبات است و نظر شما در این باره، قابل پذیرش نیست.
نکته چهارم: شما از کجا میفرمایید اهل کتاب این ادعای مذکور را نقض نکرده اند؟ اولاً شما هنوز ثابت نکرده اید قرآن اساساً چنین ادعایی را مطرح کرده است. هیچ کدام از دلایل شما برای نسبت دادن چنین ادعایی به قرآن، قانع کننده نیست. من که از هیچ کدام آیات نمیتوانم چنین نتیجه ای بگیرم و مسلماً بسیاری از پژوهشگران دیگر هم این نتیجه را نمیگیرند. دیدید که آقای قرائتی هم چنین نتیجه ای را نگرفته است. بعد هم بلافاصله از این ادعایی که خود به قرآن منتسب کرده اید، این پرسش را طرح کرده اید که چرا اهل کتاب تا به حال به آن پاسخ نداده اند. بنده قبلاً به شما تذکر دادم که تصورات را نمیتوان مبنای متهم کردن دیگران قرار داد. شما اول ثابت کنید قرآن چنین ادعایی کرده، تا بعد برسیم به نقض آن. تازه بعد از اینکه درستی انتساب این ادعا به قرآن را ثابت کنید، نوبت میرسد به تحقیق و جستجو در نوشته های اهل کتاب که ببینیم چنین ادعایی را نقض کرده اند یا خیر. شما زمانی میتوانید مدعی شوید که اهل کتاب این ادعا را نقض کرده اند که خودتان تمام نوشته های آنان را مطالعه کرده باشید. آیا این کار را کرده اید؟! حود بنده، تا کنون فقط بعضی از نوشته های آنان را خوانده ام نه همه آنها را، و به همین دلیل نمیتوانم سخن شما مبنی بر اینکه آنها این ادعا را (به فرض وجود) نقض نکرده اند، بپذیرم. فراموش نکنید که عمده آثار و نوشته های یهودیان و مسیحیان به زبانهای متداول خودشان یعنی عبری یا سریانی یا لاتین یا یونانی است و ما نه این زبانها را میدانیم و نه به آن آثار و نوشته ها دسترسی داریم. آشنایی ما با آثار و نوشته های اهل کتاب، صرفنظر از معدودی آثار که خودشان به زبانهای مأنوس ما یعنی فارسی و عربی نوشته اند، غالباً از طریق ترجمه های فارسی و عربی است که فقط شامل بخش کوچکی از نوشته های ایشان است. بسیاری ازکتابهای آنان، هنوز حتی به زبان انگلیسی و سایر زبانهای اروپایی هم ترجمه نشده، و آن مقدار هم که شده، به دلیل محدودیتهایی مثل سانسور و غیره در اختیار ما نیست. هرچه زمان میگذرد، مقدار بیشتری از نوشته های آنان کشف یا ترجمه میشود و در اختیار ما قرار میگیرد و گاه حتی مطالب جدید و ناگفته ای در آنها می یابیم که تا به حال از آنها اطلاع نداشته ایم. لذا ما احاطه چندانی به محتوای نوشته های آنان نداریم و بنابراین، صلاحیت اظهارنظر درباره اینکه آنها از قرنها پیش تا امروز درباره چه موضوعاتی مطلب نوشته یا ننوشته اند، را هم نخواهیم داشت. مراقب باشیم مبادا اتهاماتی که به اهل کتاب میزنیم، ناشی از بی اطلاعی خودمان از نوشته های آنان باشد.
نکته پنجم: مسلماً زمانی باید از کسی توقع نقض یک ادعا را داشت که آن ادعا رسماً مطرح شده باشد. وقتی چنین ادعایی اساساً مطرح نشده توقع نقض هم بیجا خواهد بود.
در اینجا من نکته ششم را هم به نکات شما اضافه میکنم: کتاب اصلی و رسمی یهودیان و مسیحیان، تورات و انجیل است، یعنی همان دو کتاب منتسب به موسی و عیسی که با تعدادی کتابها و رسالات مقدس دیگر، مجموعه ای تحت عنوان «کتاب مقدس» (Bible) را تشکیل میدهند. در این کتاب، که نسخه های قدیمی آن را از قرنها پیش از اسلام به زبانهای مختلف در اختیار داریم، تنها یک قبله به رسمیت شناخته شده و آن، معبد مقدس اورشلیم است، همان جایی که مدتی قبله پیامبر اسلام هم بوده است. در این کتاب، از قبله دیگری سخن به میان نیامده است و هرکس عقیده یا آگاهی به قبله ای غیر از آن را به اهل کتاب نسبت دهد، خلاف نص صریح کتاب مقدس ایشان سخن گفته است. وقتی این مطلب به طور واضح و آشکار در کتاب مقدس ایشان وجود دارد، نمیدانم چرا باید توقع داشته باشیم آنان در برابر ادعاهای مغایر با آن، حتماً به طور رسمی موضع گیری کنند. موضع اهل کتاب در برابر ادعای قبله بودن هر جایی غیر از اورشلیم، همان موضع رسمی کتاب مقدس ایشان است و با وجود این مطلب واضح در کتاب مقدس، نیازی به اعلام موضع از سوی آنها نیست. نمیدانم چرا شما توقع دارید هر کس در برابر هر ادعایی که خلاف عقاید و باورهایش باشد حتماً باید موضع بگیرد و به رد و نقض آن بپردازد. شاید شما تصور میکنید ادعای قداست یا قبله بودن کعبه، به همان اندازه که برای خود مسلمانان مهم است برای دیگران هم مهم است و باید آنها را به واکنش وادارد. برای بسیاری از ادعاهای اسلام و سایر ادیان و فرقه هایی که قبل و بعد از اسلام ظهور کرده اند هیچ واکنشی از سوی اهل کتاب نمیبینیم، و البته دلیلش این نیست که آنها این ادعاها را قبول داشته و عمداً سکوت مرموزی اختیار کرده اند؛ بلکه به این دلیل که این ادعاهای بی دلیل اصلاً اهمیتی برای آنان نداشته است. معبد اورشلیم از جهت قداست و عظمت شأن، چنان فکر و ذهن اهل کتاب را پر کرده بود که برای قبله های ادعایی دیگر محلی از اعراب قائل نبوده اند تا برای واکنش و رد آنها وقت بگذارند. مثلاً ممکن است هرچه در نوشته های یهودیان و مسیحیان جستجو کنید، برای شهر آلنجه (قبله حروفیان) و شهرهای عکا و حیفا (شهرهای مقدس بهائیان) و شهر بنارس (شهر مقدس هندوها) هم رد و نقضی پیدا نکنید. و این سکوت، دلیل بر این نیست که آنان ادعای این ادیان را درباره شهرهای مقدس مذکور میپذیرند، بلکه دلیلش بی اهمیت بودن این ادعاها برای آنان است. خودتان در پستهای قبلی درباره ادعایی که به قرآن نسبت دادید، از عبارت «قرآن فریاد میزند که...» استفاده کردید. به همین ترتیب، به وضوح میتوانید ببینید که تمام کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، «فریاد میزند که» فقط اورشلیم قبله نسل مقدس ابراهیم است، و قداست اورشلیم تمام فضای کتاب مقدس و سایر مکتوبات یهودیان و مسیحیان را پر کرده است. در برابر این فریاد بلند، سایر صداها ضعیفتر از آن هستند که حتی به گوش برسند.
با آرزوی توفیقات برای شما
دوست عزیز، استاد گرامی! بنده اینرا میدانستم که در گذشته عربستان صرفاً اشاره به شبه جزیره کنونی عربستان نیست و بخش هایی از فلسطین، اردن و.. را نیز شامل میشده است!

در ضمن مستندات بنده از تورات و کتاب مقدس نیز عقیده شخصی اینجانب نیست! بلکه دلایل محکم  بنده از سندی است که شما به جستجوی حقیقت در مورد یک گزاره آن هستید! یعنی فارانی که تورات از ان سخن می گوید!...

 کافی است شما یکبار دیگر متن خود را مطالعه فرمائید:«...تنها جایی که در تاریخ واقعاً به عنوان فاران شناخته شده، همان منطقه کوچک بیابانی واقع در جنوب فلسطین و شمال شرقی شبه جزیره سینا است...»

اگر فاران، سرزمینی که به گفته تورات اسماعیل در آن زندگی میکرد در شبه جزیره سینا قرار دارد(طبق ادعای شما و نقشه های جدید کتاب مقدس و تورات) و سینا هم جزء عربستان سنگی بوده است!(طبق ادعای شما)

 چه احتیاجی بود که پولس فاران را نماینده(جانشین) کوه سینا بخواند ؟؟

 و اگر هر دو ناحیه در یک مکان مشخص قرار داشتند!!! چرا پولس نامی از یک منطقه را می افزاید!؟

هاجر نماینده کوه سینا است در عربستان( ر.ک کتاب مقدس -رساله ی پولس رسول به غلاطیان فصل 4 بند 25)

میتوانست نامی از عربستان نیاورد این گفته نشان از آن است که این دو ناحیه(سینا و فاران) در دو منطقه ی جداگانه قرار دارند نه در یک مکان و ربطی هم به عربستان سنگی به قول شما یا حوزه تمدنی پترا و نبطی ها ندارد..سفسطه نکنید

در ثانی شما فرموده اید :«.. آنچه -- درباره ورود نسل اسماعیل به شبه جزیره عربستان فرمودید فقط از روایات عربی به دست می آید و در خارج از روایات عربی هیچ سند و دلیلی برای آن نیست. تمام روایات غیر عربی (یعنی روایات یهودی) محل سکونت اسماعیل و اسماعیلیان را در خارج از شبه جزیره عربستان و در بخشهای شمال غربی آن به خصوص در حد فاصل جنوب فلسطین تا مصر میدانند»

سخن تورات در مورد اسماعیل :

«و خدا با اسماعیل بود و او در بیابانِ فاران بزرگ شده، در تیراندازی ماهر گشت»(تکوین 21/21 )

و اما سخن تورات در مورد اسماعیلیان(فرزندان اسماعیل) :

«فرزندان‌ اسماعیل‌ در سرزمینی بین ‌حویله‌ و شور، در مشرق ‌مصر، در راه‌ آشور زندگی می‌کردند و از فرزندان‌ دیگر ابراهیم‌ جدا بودند.»(پیدایش(تکوین)18/25) 

نکته اول: اینجا هم بر تفاوت و جدایی مکان زندگی اسماعیلیان از دیگر فرزندان ابراهیم ع تاکید دارد! 

 نکته دوم: شور اشاره به سرحد و مرزهای جنوبی عراق(آشور قدیم) یعنی شمالی ترین نقطه ی شبه جزیره عربستان است.

نکته سوم: حویله کجاست؟

خود تورات در سفر تکوین فصل 10 بند26 تا 29 به حویله اشاره کرده و میگوید:«پسران ‌یقطان ‌عبارت ‌بودند از: الموداد، شالف‌، حضرموت‌، یارح‌،  هدورام‌، اوزال‌، دِقلَه‌،  عوبال‌، ابیمائیل‌، شِبا(سباء)، اوفیر، حویله ‌و یوباب‌» 
 

یقطان همان قحطان است. قحطانیان عرب جنوبی ‏اند که ساکن عربستان جنوبى به خصوص یمن بوده و به قولى قسمتى از ایشان به شمال عربستان مهاجرت کردند (مثل اوس و خزرج) ....
 

یاقوت حموی در معجم البلدان در مورد اوزال چنین نوشته است:نام قدیم صنعا (در یمن)، ازال بوده است! 
 

نام حضرموت هم که بسیار آشناست نام ناحیه ای بس معروف در یمن است! و همچنین سباء نیز نام حکومت باستانی مشهوری در سرزمین یمن بوده است! 
 
دکتر محمّد بیّومى مهران استاد دانشگاه اسکندریه‏ میگوید: «حویله» همان «خولان» است و خولائیان، قبیله‏اى یمنى بوده ‏اند که در بلندى‏ هاى یمن در همسایگى حجاز مى‏ زیسته ‏اند...

پس نتیجه می گیریم که حویله هم اشاره به منطقه ای در یمن و جنوب عربستان است.


پس به گفته تورات اسماعیلیان در شبه جزیره عربستان از جنوب تا شمال و نواحی مرکزی آن زندگی میکردند و پراکنده بودند، پر بیراه نیست که فاران اشاره شده در تورات منطقه ای در شبه جزیره عربستان باشد که مشهور ترین شهر و مرکز آن در گذشته نیز مکه نامیده میشده است...
پاسخ:
با سلام خدمت شما دوست گرامی. خوشحالم که پیگیر موضوع مورد بحث هستید. امیدوارم گفتگوی بیشتر، به روشن شدن ابهامات کمک کند. و البته گفتگو برای ثمربخش بودن، باید دقیق و مستند باشد.
اولاً شما ضمن اشاره به عرض بنده درباره موقعیت فاران، فرموده اید: «طبق ادعای شما و نقشه های جدید کتاب مقدس و تورات»، آنچنان که گویی این موضوع چیزی است که در زمانهای گذشته وجود نداشته و ادعای جدیدی است که در زمانهای اخیر مطرح شده است!! درحالی که هم خود تورات و هم تمام اسناد تاریخی غیراسلامی و حتی اسلامی، که در کتاب خود فهرست آنها را آورده ام و تعدادی را هم در همین وبلاگ نام برده ام، فاران را دقیقاً در همان موقعیتی که عرض کردم معرفی کرده اند. مثلاً بطلمیوس جغرافیدان یونانی در قرن دوم میلادی، پانصد سال پیش از اسلام، در نقشه توصیفی خود (که بسیاری از نقشه های جغرافیایی در قون بعد، از روی نقشه توصیفی او تهیه شده اند) موقعیت فاران را دقیقاً در شمال شرقی و مرکز شبه جزیره سینا معرفی کرده است. بنابراین ما علاوه بر خود تورات، لااقل از پانصد سال پیش از اسلام نقشه در دست داریم که فاران را در همان مکان نشان میدهد. متاسفانه شما این نکته را که برای موقعیت فاران اسناد تاریخی از قرنها پیش از اسلام وجود دارد، و حتی اسناد از خود جغرافیدانان مسلمان وجود دارد، نادیده گرفته اید و مدام از عبارت «طبق ادعای شما» استفاده میکنید که همین طرز برخورد، از ارزش علمی نوشته شما می کاهد. جای دیگر گفته اید: «سفسطه نکنید». دوست عزیز، اگر دلایل علمی دارید، بیاورید اما با این عبارات، دیگران را متهم نکنید. چون این طرز رفتار، به خصوص اگر آشکارا ناصحیح باشد، سبب بی ارزش شدن سخنان شما در نظر دیگران میشود.
ثانیاً، نمیدانم از کجا این تصور در ذهن شما پیدا شده که پولس، فاران را نماینده یا جانشین کوه سینا بخواند؟ اگر در نامه پولس به غلاطیان دقت کنید، میبینید که چنین چیزی در آن وجود ندارد. عین عبارت نامه پولس به غلاطیان این است: «زیرا مکتوب است ابراهیم را دو پسر بود، یکی از کنیز و دیگری از آزاد. لیکن پسر کنیز، به حسب جسم تولد یافت و پسر آزاد به حسب وعده. و این امور به طور مَثَل گفته شد زیرا که این دو زن، دو عهد میباشند، یکی از کوه سینا برای بندگی میزاید و آن هاجر است. زیرا که هاجر کوه سیناست در عرب، و مطابق است با اورشلیمی که موجود است، زیرا با فرزندانش در بندگی است. لیکن اورشلیم بالا آزاد است که مادر همه ماست». همان طور که میبینید، در اینجا گفته نشده که فاران جانشین یا نماینده کوه سینا باشد. اصلاً اینجا سخنی از فاران در میان نیست؛ بلکه سخن از هاجر است، و مقایسه هاجر و ساره (دو همسر ابراهیم) با کوه سینا و اورشلیم، و تمثیل آن دو از دو عهد که بین خدا و بشر بسته شده است: عهد بندگی و عهد آزادی (نجات و رستگاری). اگر جملات پولس را به طور کامل بخوانید، متوجه خواهید شد که هیچ ارتباطی با سرزمین فاران ندارد. نام عربستان هم برای بیان موقعیت کوه سینا استفاده شده «زیرا که هاجر، کوه سیناست در عرب» (ترجمه روانتر: زیرا هاجر، همان کوه سینا در عربستان است؛ یعنی همان کوه سینایی است که در عربستان واقع شده است). ضمناً برای عبارت اصلی یونانی نامه پولس به غلاطیان، قرائت دیگری هم ارائه شده که دقیقتر است و این مفهوم را از آن بیرون میکشد که کوه سینا و اورشلیم و قطب شمال، هر سه در امتداد یکدیگر قرار دارند (برای توضیحات بیشتر در این باره، به مقدمه بنده بر کتاب باستان شناسی کتاب مقدس، اثر پروفسور فینکلشتاین مراجعه کنید). در این قرائت جدید نیز ارتباطی با فاران وجود ندارد. وقتی میبینیم که پولس اشاره ای به فاران نکرده، این پرسش شما که: «
و اگر هر دو ناحیه در یک مکان مشخص قرار داشتند!!! چرا پولس نامی از یک منطقه را می افزاید!؟» دیگر جایی برای طرح ندارد. برای اینکه بعد از این مطالب خود را دقیقتر مطرح کنید، کمی درباره نظریات مربوط به موقعیت کوه سینا و بحثهایی که در این باره بین دانشمندان درگرفته، تحقیق کنید. مجموعه ای از این بحثها را بنده در مقدمه خود بر کتاب پروفسور فینکلشتاین آورده ام (بیش از سی صفحه مطلب) که اگر مطالعه بفرمایید بسیاری چیزها بر شما روشن خواهد شد، و اتفاقاً بخش نهایی آن، بحث درباره مفهوم همین عبارات نامه پولس است.
ثالثاً، در مورد منطقه سکونت نسل اسماعیل، این جمله را از تورات نقل کرده اید: «فرزندان‌ اسماعیل‌ در سرزمینی بین ‌حویله‌ و شور، در مشرق ‌مصر، در راه‌ آشور زندگی می‌کردند و از فرزندان‌ دیگر ابراهیم‌ جدا بودند». خوشحال میشوم اگر بدانم ترجمه فارسی تورات که مورد استفاده شما بوده، کدام است؟ در ترجمه فارسی رسمی که از حدود سال 1900 میلادی منتشر شده و هنوز به عنوان ترجمه ای خوب تا کنون رایج است، این طور گفته شده: «و ایشان از حویله تا شور، که مقابل مصر به سمت آشور واقع است، ساکن شدند. و نصیب او در مقابل همه برادرانش افتاد». در ترجمه فاضلخانی که تا امروز از بهترین ترجمه های تورات از اصل عبری به فارسی است، گفته شده: «و ایشان از حویلاه تا شور که هنگام رفتنت به آشور در برابر مصر است ساکن بودند و مسکن او در حضور تمامی برادرانش افتاد». اگر شما ترجمه های انگلیسی را ببینید، متوجه میشوید که آنها هم با ترجمه فاضلخانی هماهنگ هستند. پس تا اینجا معلوم میشود که خود تورات، شور را «در مسیر بین مصر تا آشور» میداند. در تورات گفته نشده که این مسیر، به سمت جنوب امپراتوری آشور است یا شمال آن، و به هر حال، این منطقه در خارج از شبه جزیره عربستان است. اما در مورد حویله، این صحیح است که نام آن در کنار نام اوفیر و شبا و احتمالاً اوزال، نام سرزمینهای جنوبی شبه جزیره عربستان آمده است، اما فراموش نکنیم که حویله را منطقه ای در شمالشرق عربستان (نزدیک بحرین) و چند جای دیگر هم دانسته اند، و اینکه حویله مورد اشاره در پیدایش 25: 18 منطقه اطراف یمن باشد به هیچ وجه بر ما مسلم نیست. توجه داشته باشید که تورات، دو حویله را معرفی میکند: یکی حویله پسر کوش (10: 7 و دیگری، حویله پسر یقطان (10: 29). شما در اینجا حویله مورد اشاره در پیدایش 25: 18 را همان حویله پسر یقطان دانسته اید. میشود بفرمایید از کجا دانسته اید که آن حویله، همین حویله پسر یقطان است و حویله پسر کوش نیست؟! باز هم حویله های دیگر: در تورات (پیدایش 2: 11) اشاره شده که در باغ عدن (همان باغی که آدم و حوا ابتدا در آن ساکن بودند و سپس از آن رانده شدند)، نهر فیشون که تعیین کننده یکی از چهار جانب باغ بوده، از حویله میگذشته است که طلای مرغوب دارد؛ با توجه به اینکه دو نهر جانبی دیگر در عدن یعنی حدقل و فرات، در شرق آشور و غرب بین النهرین قرار داشته اند، احتمال اینکه نهر فیشون از حویله در یمن گذشته باشد بسیار بعید است؛ در واقع، جغرافیای باغ عدن، منطقه ای است در بین النهرین و نه شبه جزیره عربستان. همچنان که در اسناد آشوری و بابلی، از باغی به نام ادنا (عدن؟) در بین رودهای دجله و فرات نام برده شده است. باز در همین عهد عتیق، اشاره دیگری هم به حویله اشاره شده است: در کتاب اول سموئیل 15: 7، گفته شده که شائول (پادشاه بنی اسرائیل) با عمالقه که در سرزمین حویله ساکن بودند جنگید؛ و با توجه به فاصله بسیار زیاد قلمرو شائول (فلسطین) تا یمن، بسیار بعید است که این حویله در نزدیکی یمن در جنوب عربستان بوده باشد. در واقع، نظر شما مبنی بر اینکه حویله مورد اشاره در پیدایش 25: 18 از نام همان حویله پسر یقطان گرفته شده و دلالت بر منطقه ای در جنوب عربستان داشته باشد (مانند خود ادعای یکی بودن یقطان و قحطان) هیچ قطعیتی ندارد و آنچه از کتاب مقدس استنباط میشود ظاهراً برخلاف آن است. مگر آنکه بتوانید دلایل قانع کننده ای بر این ادعا ارائه دهید.
ضمناً حتی اگر هم حویله در اطراف یمن باشد،باز هیچ کدام اینها دلالتی بر تطابق فاران با مکه و یا حجاز ندارد. تورات میگوید اسماعیل در فاران ساکن شد (و خودش هم بعداً محدوده آن را در جنوب فلسطین معرفی میکند) و سپس میگوید فرزندان او در منطقه وسیعی از حویله تا شور (طبق ادعای شما، فرضاً از یمن تا بین النهرین) ساکن شدند؛ این هیچ دلالتی ندارد که خود فاران هم سرزمینی در همان محدوده باشد، ضمن اینکه
نه موقعیت شور و نه موقعیت حویله، هیچ کدام بر ما معلوم نیست. درباره سخنی که از آن استاد دانشگاه اسکندریه نقل کردید هم باید بگویم که نظر ایشان مبنی بر یکی بودن «حویله» و «خولان» صرفاً یک حدس است که سندی در اثبات آن ارائه نشده است، و البته از این حدسهای بی پشتوانه، فراوان میتوان مطرح کرد. مانند اینکه من بگویم نام حویله، همان روستای حویله در خوزستان ایران است (نگاه کنید به واژه حویله در سایت ویکیپدیای فارسی)، و از شما انتظار داشته باشم این نظر مرا بی هیچ دلیلی قبول کنید.
در واقع در تورات، هیچ اشاره ای وجود ندارد که قرار داشتن فاران در شبه جزیره عربستان را بتوان از آن نتیجه گرفت؛ بلکه برعکس، نوع معرفی تورات از فاران (که آن را مجاور فلسطین معرفی کرده) مؤید این است که فاران تورات که اسماعیل در آن ساکن شد و مادرش در آنجا برایش زنی از مصر گرفت، همان فاران بطلمیوس است که در جنوب فلسطین و شرق مصر یعنی در شبه جزیره سینا قرار داشته است.
برای اطلاعات بیشتر، پیشنهاد میکنم نگاهی به گزینه های پیشنهادی ویکیپدیای انگلیسی برای منطقه حویله، بیندازید:
https://en.wikipedia.org/wiki/Havilah
برای سهولت، متن انگلیسی را در اینجا می آورم:

Possible location

The region in Genesis is usually associated with either the Arabian Peninsula or north-west Yemen, but in the work associated with the Garden of Eden by Juris Zarins, the Hijaz mountains appear to satisfactorily meet the description. The Hejaz includes both the Cradle of Gold at Mahd adh Dhahab and a possible source of the Pishon River — a biblical name that has been speculated to refer to a now dried-out river formerly flowing 600 miles (970 km) northeast to the Persian Gulf via the Wadi Al-Batin system. Archaeological research led by Farouk El-Baz of Boston University indicates that the river system, now prospectively known as the Kuwait River, was active 2500–3000 BC.[2]

The Adal region located in East Africa, and its port city Zaila is believed to take its name from Havilah.[3][4] Benjamin Tudela, the twelfth century Jewish traveler, claims the land of Havilah is confined by Al-Habash on the west. Local traditions also assert Furra, a queen of the Havilah Gadire clan ruled in East Africa.[5][6]

Augustus Henry Keane believed that the land of Havilah was centered on Great Zimbabwe and was roughly contemporaneous with what was then Southern Rhodesia.[7] Havilah Camp was the name of the base camp of a group of British archaeologists who studied the Great Zimbabwe ruins from 1902-04, although in the end they rejected any Biblical connection with the settlement.[8]

برایتان آرزوی توفیق دارم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی