درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

بسم الله الرحمن الرحیم
من سعید کریم پور دانشجوی رشته الهیات دانشگاه تهران (شاخه ادیان و عرفان) علاقه مند به تحقیق و مطالعه در زمینه تاریخ ادیان هستم و این وبلاگ را برای اطلاع رسانی در زمینه کتابهای خود و برقراری ارتباط بیشتر با محققان و پژوهشگران این حوزه ایجاد کرده ام. از نظرات و نقدهای سازنده دوستان استقبال می کنم و آن را موجب ارتقاء سطح آگاهی خود و جامعه پژوهشگران کشور می دانم.

آخرین نظرات
۲۳ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۵۶

فاران، مکه نیست

فاران، مکه نیست

سالیان درازی است که در کتابهای مسلمانان بشارتی از تورات نقل می شود که در آن ظاهراً به ظهور دو پیامبر بزرگ بعد از حضرت موسی(ع) یعنی به آمدن حضرت عیسی(ع) و حضرت محمّد(ص) اشاره شده است (تورات، سفر تثنیه 33: 2) که مضمون آن چنین است:

و این است برکتی که موسی مرد خدا قبل از وفاتش به بنی اسرائیل داد و گفت: یهوه از سینا آمد و از سعیر بر ایشان طلوع نمود و از کوه فاران درخشان گردید و با ده هزار از مقدسین آمد و از دست راست او شریعت آتشین برای ایشان پدیدار شد.

همچنان که میبینیم، در این جملات تورات، به سه مکان به عنوان مکانهای تجلی خداوند اشاره می شود: سینا، سعیر و کوه فاران، و اعتقاد مسلمانان بر این است که همچنان که منظور از سینا همان کوه سیناست که در آن کتاب تورات بر حضرت موسی(ع) نازل شد، منظور از سعیر و فاران هم به ترتیب، کوههایی هستند که در آنها کتابهای انجیل و قرآن بر دو پیامبر بزرگ یعنی حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) نازل گردیده است، و به خصوص منظور از کوه فاران همان کوه حرا در مکه است. متکلمین مسلمان سالهاست که این جملات را به عنوان یک «بشارت» با آب و تاب فراوان در منابع خود نقل می کنند و اصرار زیادی هم بر درستی آن دارند، شاید به این دلیل که آن را «تأییدی آشکار» بر نبوت دو پیامبر بزرگ بعد از حضرت موسی(ع) می دانند.

در کنار اصرار بر دلالت این «بشارت» ساختگی بر نبوت دو پیامبر فوق الذّکر، مسلمانان این تصور را هم دارند که یهودیان به سبب وجود این «بشارت» در کتاب مقدس خویش، از محل ظهور آن دو پیامبر خبر داشته اند و می دانسته اند که آخرین پیامبر بزرگ خدا در مکه ظهور خواهد کرد. بعداً هم که یهودیان منکر چنین چیزی شدند، عالمان مسلمان، ایشان را به پنهان کاری و انکار حقایق متهم کردند و این مخالفت یهودیان را ناشی از عداوت و دشمنی آنان با اسلام دانستند. اما ببینیم آیا اگر کسی به راستی و بدون ذهنیت قبلی به تحقیق درباره ماجرای این بشارت بپردازد، نتیجه تحقیق او همان دعاوی است که در کتابهای کلامی مسلمانان می بینیم؟

در درجه اول باید بدانیم که تفسیر اسلامی از جمله مورد بحث در تورات (تثنیه: 2) مشکلات درون متنی متعددی دارد. حواشی موجود در جملات قبل و بعد جمله مذکور به وضوح نشان می دهند که باید آن را در یک بستر کاملاً تاریخی یهودی و به دور از هرگونه آینده نگری و تحمیل رویکرد «انتظار موعود» به آن، تفسیر کرد. صبغه و حال و هوای واضحاً یهودی جملات مربوطه نشان می دهند که مفهوم آن دلالت بر وقایعی در گذشته های دور تاریخ بنی اسرائیل دارد نه پیشگویی حوادث آینده و آخرالزّمانی مثل ظهور پیامبرانی بعد از موسی (رجوع کنید به اصل کتاب ما: ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود، پیوست 4، صفحات 148-149).

در درجه دوم، باید دانست که بررسی منابع یهودی بازمانده از قرون پیش از اسلام نشان می دهد که یهودیان هرگز این جمله تورات (تثنیه 33: 2) را بشارت به ظهور پیامبری نمیدانسته اند (همان منبع، صفحات 152-158). 

در درجه سوم، باید دانست که نام فاران، هرگز به مکه و کوههای آن اطلاق نمی شده است، و تنها جایی که در تاریخ واقعاً به عنوان فاران شناخته شده، همان منطقه کوچک بیابانی واقع در جنوب فلسطین و شمال شرقی شبه جزیره سینا است، و این موضوع در تمام اسناد معتبر تاریخی قبل و بعد از اسلام قابل مشاهده است (همان منبع، صفحات 158-167). از جمله مهمترین این منابع، کتاب جغرافیای بطلمیوس دانشمند و جغرافیدان بزرگ یونانی در قرن دوم میلادی (پانصد سال پیش از پیامبر اسلام) است که فاران را دقیقاً محلی در جنوب فلسطین و در حد فاصل دریای مدیترانه و خلیج عقبه (شمالی ترین شاخه دریای سرخ) معرفی کرده است (همان منبع، صفحه 160). نه تنها اسناد بازمانده از یهودیان و مسیحیان در قرون قبل و بعد اسلام، بلکه آثار جغرافیدانان عرب و مسلمان نیز شاهد این است که فاران فقط نامی است که به منطقه مذکور در جنوب فلسطین و شمال دریای سرخ (و نه مکه) اطلاق می شده است. جغرافیدانانی همچون ابن خردادبه، سهراب، نویسنده کتاب حدودالعالم، مقدسی، ابن حوقل، استخری، بکری، ادریسی و ابن خلدون همگی فاران را منطقه ای کوچک و بیابانی در ساحل شمالی دریای سرخ و در درون شبه جزیره فعلی سینا مابین مصر و عربستان دانسته اند (همان منبع، صفحات 174-179).

در درجه چهارم، باید دانست که امروز مشخص شده بعضی اشارات پراکنده در منابع قدیمی که به نحوی ولو ضعیف بر انطباق فاران و مکه دلالت دارند (مثل آنچه در فرهنگنامه مشترک اوزبیوس و ژروم قدیس آمده، و یا آنچه که در کتاب التّیجان از وهب بن منبه نقل شده) حتی از حد «اشارات ضعیف» هم سست ترند. سخن ژروم مبنی بر واقع بودن فاران در شرق ایله (که مشابه آن در بعضی نقشه های اروپایی قرون وسطایی هم دیده می شود) تنها ناشی از یک اشتباه در تخمین موقعیت مناطق نسبت به یکدیگر است و سخن نقل شده از وهب در کتاب التّیجان هم به سبب آمیخته بودنش با اشعار و افسانه ها به هیچ وجه در خور اعتنا نیست. مسلماً چنین چیزهایی سست تر از آن هستند که بتوانند مبنای احتجاج و دلیل بر درستی آن ادعای بزرگ متکلمین مسلمان قرار بگیرند (همان منبع، صفحات 167 -174، همچنین صفحات 180-182). ضمناً، معلوم می شود که سخن آن دسته کم تعداد از جغرافیدانان مسلمان  (مثل یاقوت حموی و ابن حزم اندلسی و غیره) که فاران را نام دیگری برای مکه دانسته اند بی اعتبار و ناشی از اعتماد آنها به متکلمین مسلمان است که چنین ادعایی را در سطح وسیعی مطرح کرده و به شکل امری مشهور درآورده بودند (همان منبع، صفحات 178-179).

در درجه پنجم، باید دانست که اعتبار و سندیت ادعای یکی بودن فاران و مکه هم مخدوش است. نخستین مطرح کننده این موضوع طبق همه منابع تاریخ اسلام، کعب الاحبار بوده است، همان یهودی معروفی  که در قرن اول هجری به اسلام گروید و با خود سیل عظیمی از جعلیات و اسرائیلیات را نیز وارد منابع اسلامی نمود. همه عالمان بزرگ مسلمان از سنّی و شیعه نسبت به او بدبین بوده و بارها اقدامات او در جعل حدیث از پیغمبر یا نقل قول های کذب و دروغ از تورات برای خوشنود کردن خلفا و عامه مسلمانان را نکوهش کرده اند. طبق منابع اهل سنت، خود خلیفه عمر یک بار کعب الاحبار را به شدت توبیخ کرد و او را تهدید کرد که اگر دست از حدیث سازی برندارد، او را به سرزمین میمونها خواهد فرستاد (برای دانستن نظرات ابن کثیر و ابن خلدون درباره کعب الاحبار و علل بی اعتباری سخنان او درباره انطباق مکه و فاران، نگاه کنید به همان منبع، صفحات 183-188). از سوی دیگر، روایت منتسب به امام رضا(ع) در ماجرای مناظره او با عالمان ادیان مختلف هم که در آن به یکی بودن فاران و مکه اشاره شده، بسیار مشکوک است و علاوه بر مطالب نادرست و نامعقول متعددی که در متن روایت هست (مثل اعلام التزام عالم یهودی به کتاب انجیل و...) ظاهراً خود روایت هم به کلی جعلی است و از روی مناظرات کلامی و منابع قدیمی تری همچون نامه ابوربیع منشی هارون الرّشید و کتاب الدّین و الدّوله علی بن ربّن طبری در قرن سوم هجری ساخته و پرداخته شده است (همان منبع، مقدمه، صفحه 41 پاورقی 74 و همچنین صفحه 189). دعای سمات نیز که در آن به تجلی خداوند از سینا و سعیر و فاران اشاره شده، گذشته از نشانه های فراوان درون متنی که بر ساختگی بودنش دلالت دارد، هیچ اشاره ای به یکی بودن فاران و مکه نکرده است.

در درجه ششم، باید دانست که دست متکلمین مسلمان از داشتن هرگونه سندی برای اثبات ادعای یکی بودن فاران و مکه چنان در طول همه قرون گذشته چنان خالی بوده که در اثبات مدعای خود جز به همان جمله معروف تورات که می گوید «اسماعیل در فاران ساکن شد» (تورات، پیدایش 21:21) به چیز دیگری استناد نمی کرده اند، یعنی منبع دیگری نداشته اند تا به آن استناد کنند (همان منبع، صفحات 190-194). اما بررسی دقیق تورات و سایر اسناد یهودی و مقایسه آن با آخرین یافته های باستان شناسی نشان می دهد که مقصود تورات از فاران در این جمله (پیدایش 21: 21) که می گوید اسماعیل و هاجر در فاران ساکن شدند، همان فاران جنوب فلسطین است و نه مکه (همان منبع، صفحات 194-198). به این ترتیب حتی آن جمله تورات هم که می گوید اسماعیل در فاران ساکن شد پشتوانه محکمی برای ادعای متکلمین مسلمان نیست.

امیدوارم تأمل در این نکات که بسیار به اختصار از کتاب خود با عنوان ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود نقل کردم برای آگاهی هرچه بیشتر خوانندگان و روشن شدن اهمیت تحقیق دقیق و بیطرفانه درباره مسائل اساسی دین سودمند باشد. متن کامل نوشتار اینجانب درباره منطبق نبودن مکه و فاران، به صورت یک پیوست 70 صفحه ای در انتهای کتاب ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود آورده شده و خوانندگان علاقه مند می توانند اصل نوشتار را در کتاب مزبور مطالعه نمایند. تلاش من آن بوده که این کتاب کاملترین و دقیق ترین کتاب در این موضوع باشد و نگاه آن به موضوعات، کاملاً بیطرفانه باشد.

در اینجا برای نمونه، صفحه ای از کتاب را که نظر جغرافیدانان مسلمان درباره موقعیت جغرافیایی فاران را نقل و بررسی کرده، می آورم:


      ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود


  

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۲۳

نظرات  (۸)

۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۷:۱۱ راحیل کهنپور
کاملا مشخص بود که مباحثت بیطرفانه بود دوست عزیز.
حالا چطور این مباحث رو علمی هم نامگذاری کردی درک کردنی نیست.
حتی یهودیانی ایرانی هم این موضوع رو پذیرفتیم که کوه فاران در عربستان امروزی هست و در کوه حرا بودن یا نبودن تشکیک هست ولی این آدرسی که شما دادی نمیدونم با چه فرمولی بدت آوردی.
در ضمن با تمام تلاشی که شما کردی که با استفاده از کلمات (ع) و (ص) بعد اسامی عیسی و محمد نشان بدی که حب و بغضی نسبت به ایشان نداری اما هرگز موفق نشدی چون این متن پر از توهین به این دونفر هست.
حالا به کنار که این دو شخص پیامبر هستن یا خیر اما بخاطر مریدان و مامومانشون باید محترمانه خطابشون میکردید .
البته بخاطر وقت و زمان و تلاشی که برای این مطلب گذاشتید هم نمیشه تشکر نکرد.
امیدوارم همیشه موید باشید و واقعا بی‌طرف  
پاسخ:
سلام بر شما. امیدوارم همواره بتوانیم همه موضوعات را با نگاهی بیطرفانه  بررسی کنیم و انس گرفتن ما با شیوه استدلال علمی سبب شود که آنقدر با این نوع استدلال آشنایی پیدا کنیم که همه جا بتوانیم استدلال علمی را از غیرعلمی تشخیص دهیم، و ضمناً کسی را بی دلیل، به توهین به اشخاص متهم نکنیم. برای اطلاع کامل از استدلال ها هم باید به اصل کتاب مراجعه کنید خواننده گرامی، چون اینجا فقط خلاصه بسیار کوتاهی از آن  ارائه شده است.
با آرزوی موفقیت برای شما و تمامی دوستان.
با درود

در تورات اشاره شده که اسماعیل در فاران نمو پیدا نمود،باتوجه به اینکه پیامبر اسلام از نوادگان اسماعیل هستش،و باتوجه به اینکه گفته شده فاران محل درخشش نور خداست پس میشه نتیجه گرفت که پیامبر اسلام منظور نظر درخشش نور خدا در فارانه
پاسخ:
سلام بر شما. کتاب بنده را مطالعه بفرمایید، آنجا دلایل کافی برای اثبات نادرستی این گمان ارائه شده است. موفق باشید.
 
از مهمترین دلایل بر اینکه مقصود از جبل فاران همان کوهستان های مکه در سرزمین عربستان است.این اعتراف تاریخی بزرگترین فرد پس از عیسی مسیح ع در نزد مسیحیان، حبر و خاخام یهودی سابق و بعد ها مسیحی متعصب کسی که مسیحیت امروز دین خود را به او مدیون است.
یعنی عالیجناب پولس! یا به قول مسیحیان پولس رسول!، او در رساله ی خود به غلاطیان اعتراف می نماید:« هاجر نمایندهٔ کوه سینا است در عربستان!»(ن.ک کتاب مقدس -رساله ی پولس رسول به غلاطیان فصل 4 بند 25)

 
پاسخ:
سلام بر شما.
بنده متوجه منظور شما نشدم. سخن پولس چه ربطی به کوه فاران و یا به شهر مکه دارد؟! وقتی میخواهید مطلبی را به عنوان سند و یا دلیل بیان کنید، در مورد ارتباط مؤلفه های تشکیل دهنده آن با چیزی که مورد ادعایتان است خوب بیندیشید. در مورد مفهوم سخن پولس نیز مراجعه کنید به مقدمه بنده بر کتاب باستان شناسی کتاب مقدس (صفحه 52 و 53).
موفق باشید.
علیک سلام، جناب کریم پور، کلام پولس سخنی بسیار واضح بود اینکه میگوید متوجه نشدم صرفاً سفسطه ای بیش نیست! و ادعای جهلتان نسبت به مطلب من عمدی است! با احترام تمام این شما هستید که باید اندیشه و صداقت را جایگزین تعصبات کور نمائید و از تهمت باز بایستید....


توضیح و شرح بیشتر در مورد ربط دو مطلب:

در تورات و کتاب مقدس میخوانیم:

"یهوه از سینا آمد، و از سعیر برایشان طلوع نمود. و از جبل فاران درخشان گردید. و با کرورهای مقدسین آمد، و از دست راست او برای ایشان شریعت آتشین پدید آمد(تورات سفر تثنیه فصل 33 آیات 2و1) "

 "خداوندا، خبری را که به من فرمودی شنیدم و از شنیدن آن ترس مرا فراگرفت.بار دیگر کارهای عظیمی را که در دوران گذشته انجام می‌دادی به ما نشان بده و در هنگام غضب خود، رحمتت را به یاد آور.
 خدا از اَدوم(تیمان) برمی‌گردد؛خدای قدّوس از کوهستان فاران می‌آید.جلال او آسمانها را پوشانده،و زمین از ستایش او پر است.پرتو او مثل نورِ برق درخشان است و از دستهایش که قدرت او در آنها نهفته است، نور می‌تابد( کتاب مقدس-حبقوق نبی فصل 3 آیات 2 تا 4)"

"و خدا با اسماعیل بود و او در بیابانِ فاران بزرگ شده، در تیراندازی ماهر گشت(تکوین 21/21 )"

" هاجر نمایندهٔ کوه سینا است در عربستان( کتاب مقدس -رساله ی پولس رسول به غلاطیان فصل 4 بند 25)"

نتیجه مطالب مذکور:

هاجر = مادر اسماعیل

کوه سینا= جایی که یهوه(خدا) بر موسی ظهور کرد

نمایندگان کوه سینا=
سعیر و فاران

 محل زندگی اسماعیل و مادرش هاجر در تورات=فاران

مکه= شهری در عربستان

جمع بندی موارد مذکور(محل اسکان اسماعیل) فاران مورد اشاره در سفر تکوین جایی نمیتواند باشد جز مکه مکرمه(عربستان) و هیچ ربطی به فلسطین ندارد!

باز هم بگوئید متوجه نشدم!

در ضمن حضرت استاد! فاران در کتب تاریخی نام چندین نقطه بوده است حتی در همان تورارت.....
پاسخ:
سلام بر شما. استدلالی که آوردید صحیح نیست و مبتنی بر پیشفرضهایی است که قبلاً باید درستی آنها اثبات شده باشد. در تحقیقات علمی، عقیده نمیتواند مبنای استدلال واقع شود.هیچ کدام از مولفه های مورد اشاره شما از تورات و کتاب حبقوق هم دلالتی بر مکه ندارد. ضمناً فاران در تورات به جاهای مختلفی اطلاق نشده است، و در همه موارد بر یک منطقه اشاره دارند. کتاب بنده را مطالعه کنید تا مسأله برایتان روشن شود.
ضمناً سخن شما نشان میدهد که به آدرسی که به شما گفتم مراجعه نکرده اید و توضیحی را که در آنجا دادم مطالعه نکردید. به شما گفته بودم که درباره سخن پولس توضیحی را در مقدمه کتاب باستانشناسی کتاب مقدس (ص 52 و 53) داده ام، و شما را به آن ارجاع دادم. لطفاً مطالعه کنید، بعد به تحقیقات خود ادامه دهید.
موفق باشید.

با سلام !

تا اینجا بنا به شواهد بهتر است بپذیریم نسل اسماعیل بالاخره وارد عربستان شدند و با اعراب مخلوط شدند طوری که میدانیم همواره پاره ای اعراب خود را متصل به او میدیدند ( اعراب عدنانی )ولی  از نظر تاریخ برون دینی زمان  ورود ایشان به مکه  مشخص نیست ...

درسته ؟!

حال لطفا بفرمایید اولین تظاهرات اسم مکه در نقشه و تاریخ قدیم از چه زمانی بودست ؟ و آیا دست آوردهای باستان شناسی از تاریخ مکه بدست آمده ؟!!!

پاسخ:
سلام بر شما دوست گرامی.
بنده، مطلبی را که درباره تاریخ مکه و کعبه به زبان انگلیسی برایم فرستادید دیدم، و از شما تشکر میکنم.
اولاً، آنچه شما درباره ورود نسل اسماعیل به شبه جزیره عربستان فرمودید فقط از روایات عربی به دست می آید و در خارج از روایات عربی هیچ سند و دلیلی برای آن نیست. تمام روایات غیر عربی (یعنی روایات یهودی) محل سکونت اسماعیل و اسماعیلیان را در خارج از شبه جزیره عربستان و در بخشهای شمال غربی آن به خصوص در حد فاصل جنوب فلسطین تا مصر میدانند (نگاه کنید به کتاب بنده: ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود، پیوست 4).
ثانیاً، مکه تا پیش از ظهور اسلام ظاهراً فقط یک روستا بوده و اهمیتی بیش از این نداشته است، به همین دلیل هیچ نام و نشانی از آن در نقشه های جغرافیایی و اسناد تاریخی پیش از اسلام نیست. در تمام مجموعه منابع غیراسلامی، نام مکه نخستین بار در یک متن سریانی به نام روایت متودیوس دروغین، و یک متن لاتین به نام پیوستگی بیزانسی- عربی که اولی متعلق به اواخر قرن هفتم و دومی متعلق به همان زمان یا اوایل قرن هشتم میلادی است آمده است. تا پیش از این زمان، هیچ ذکر صریحی از مکه در منابع غیراسلامی نیست، بلکه حتی اشاره ای به آن هم وجود ندارد، و همین نکته، یک علامت سوال برای همه پژوهشگران ایجاد کرده که اگر طبق عقیده مشهور در سنّت اسلامی، شهر مکه با عبادتگاهش محل زیارت و احترام همه قبایل عرب بوده، و ضمناً بر سر راه کاروانها تجاری بوده و از این جهت دارای اهمیت اقتصادی هم بوده، پس چرا هیچ اشاره ای به آن در منابع غیرعربی نیست، و حتی در خود منابع عربی متعلق به پیش از اسلام مثل کتیبه ها و سنگ نوشته های عربی نیز اشاره ای به آن یافت نمیشود. در مقابل، دیودوروس سیکولوس مورخ یونانی قرن اول پیش از میلاد مسیح، در آثار خود نوشته است که در یک سرزمین عربی (که امروز معلوم شده در منطقه ای در شمال غرب عربستان بوده) معبدی هست که همه اعراب آن را محترم میشمرند. خانم پاتریشیا کرون محقق دانمارکی در کتاب معروفش «تجارت مکه و ظهور اسلام» (Meccan Trade and the Raise of Islam) بحث علمی بسیار دقیق و مفصلی در این باره کرده و نشان داده که تمام نوشته های متعلق به پیش از اسلام که تا کنون عموماً اشاراتی به مکه تلقی میشدند در واقع ربطی به مکه ندارند، و مثلاً نام مکورابا که بطلمیوس جغرافیدان یونانی در قرن دوم میلادی به عنوان یکی از شهرهای عربستان اشاره کرده، و همه آن را اشاره به مکه میدانستند، بر مکه قابل تطبیق نیست. بنده در همان کتاب خود (ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود)، در پیوست شماره 3، تقریباً همه اسناد موجود درباره مکه و کعبه را آورده ام، که میتوانید مطالعه بفرمایید. تا پیش از این تصور میشد ماکزیموس تایریوس مورخ یونانی قرن دوم میلادی در جمله ای که سخن از یک خدای عربی به شکل سنگ سیاه چهارگوش و فرود آمده از آسمان دارد، به شهر مکه و خانه کعبه و سنگ حجرالاسود اشاره کرده و این موضوع را من هم در کتابم آورده ام و از مقایسه آن با جمله مشابهی از فی هسین (جهانگرد چینی قرن پانزدهم میلادی) که صراحتاً درباره کعبه است، دلالت اشاره ماکزیموس بر مکه و کعبه را تقویت کرده ام، اما اکنون معلوم شده که سخن ماکزموس صوری (ماکزیموس تایریوس) درباره عبادتگاهی در منطقه پترا در شمالغرب عربستان سعودی است و ربطی به شهر مکه و خانه کعبه ندارد. این مورد را بنده باید در چاپهای بعدی کتاب خود اصلاح کنم. به جز این مورد، میتوانید به بقیه مطالب کتاب اعتماد کنید.
از نظر ریشه های تاریخی، خود نام مکه یک نام آرامی است چون این کلمه با تلفظ ماکّا در زبان آرامی به معنی پست و پایین است، و با قرار داشتن مکه در گودی و فرورفتگی بین چند کوه کاملاً تناسب دارد. پس کسانی که اولین بار آن را نامگذاری کرده اند آرامی زبان بوده اند، و جالب آنکه در تورات از یعقوب نَوِه حضرت ابراهیم به عنوان یک آرامی آواره یاد شده است (تثنیه 26: 5) پس خود ابراهیم هم که جد او بوده باید آرامی بوده باشد. البته از این نمیتوان انتساب این شهر به ابراهیم را لزوماً نتیجه گرفت، اما میتواند تأییدی نه چندان قوی برای آن تلقی شود. در کتیبه های سنگی ثمودی یافت شده در شمال غرب عربستان، متعلق به چند قرن پیش از میلاد، نام فردی به نام «عبد مکّت» (شاید: عبد مکه) آمده که ممکن است اشاره ای به مکه باشد، اما محل یافت شدن این کتیبه (در شمالغرب عربستان) فاصله زیادی تا خود مکه دارد و شاید اشاره ای به به مکه نباشد.
از نظر اشاره به مکه در نقشه های قدیمی، میتوانید به اسناد و مدارک و نقشه هایی نگاه کنید که در فیلم زیر به زبان انگلیسی نشان داده شده است: نقد تاریخی درباره منشأ اسلام (A Historical  Critique of Islamic Origins). از دقیقه 28 تا 33 این فیلم به تمام نقشه هایی پرداخته شده که در قرون پیش از اسلام درباره راههای تجاری در عربستان کشیده شده اند، و در هیچ کدام آنها ذکری از مکه وجود ندارد (توصیه میکنم این فیلم را حتماً ببینید):
https://www.youtube.com/watch?v=nFKBk8AhOI0

به غیر کعبه زرتشت که به نظر من خیلی هم شبیه کعبه مکه نیست آیا این سبک بنا در دوران باستان  به خصوص در یمن ( به خصوص سلسله حمیریان )سابقه داشته است ؟؟!

پاسخ:
سلام بر شما.
در مورد بنای کعبه زرتشت، تنها میتوان گفت که قدمت آن به دوره هخامنشی میرسد، اما دقیقاً معلوم نیست که کاربرد آن به چه منظور بوده است. فرض اینکه اینجا عبادتگاه بوده باشد چندان محتمل نیست چون عبادتگاه را معمولاً به گونه ای میسازند که جای کافی برای حضور و ازدحام زائران داشته باشد، درحالی که اینجا بنای کوچکی است که در درون آن فقط عده معدودی جای میگیرند.
اما درباره سابقه وجود معابد شبیه کعبه، همان طور که حتماً خودتان هم تحقیق کرده و متوجه شده اید، به جز کعبه مکه دو معبد چهارگوش دیگر شبیه کعبه نیز در زمان پیغمبر وجود داشته است: یکی در صنعا به نام غمدان (که به دستور ابرهه ساخته شد و ظاهراً قصری هم در اطرافش بوده که میگویند عثمان آن را خراب کرد، اما ساختمان کعبه مانندش هنوز در جای خود باقی است و عکسهای آن در اینترنت هست) و دیگری در نجران که من هرچه تحقیق کردم عکس و گزارش دقیقی از آن ندیدم اما ظاهراً متعلق به مسیحیان بوده و در ویکیپدیای فارسی، شعری از اعشی شاعر دوره جاهلیت درباره آن نقل شده است.
ضمناً به اطلاع شما برسانم که احجار مقدسه هم در عربستان سه تا بوده اند: 1- سنگ حجرالاسود (در مکه) 2- حجرالاحمر (سنگ قرمز) و 3- حجرالابیض (سنگ سفید) که در جاهای دیگر بوده اند و همگی مقدس محسوب میشده اند.
درباره کعبه نجران، که گفتم در سایتها هیچ اطلاعاتی درباره اش پیدا نکردم، اطلاعاتی در منبع زیر داده شده است:
Pilgrimage and Holy Place in Late Antique Egypt, edited by: David Frenkfurter
اما مشکل اصلی ما، مربوط به گزارش دئودوروس سیکولوس مورخ رومی در قرن اول پیش از میلاد است که گفته در سرزمین بین ثمودیان و بانیزومانها (در شمالغرب عربستان) معبدی وجود داشته که همه قبایل عربستان آن را محترم میشمرده اند. پیش از این برخی تصور میکردند منظور او خانه کعبه در مکه بوده است، اما امروز که معلوم شده منظور او معبدی در سرزمین پترا بوده، این تصور نیز تقویت شده که شاید اعراب (اسماعیلیان) زمان او، آنجا را عبادتگاه خدای جد خود اسماعیل یا ابراهیم میدانسته اند. درباره این معبد و اینکه چه کسی پایه گذار آن بوده، اطلاع بیشتری در تاریخ نیست. ضمناً به این نکته هم اشاره کنم که تا کنون منبعی پیدا نکرده ام که نشان دهد اعراب ساکن پترا خودشان را از نسل ابراهیم و اسماعیل دانسته باشند، اگرچه ادعای اعراب ساکن مکه در این باره نیز در زمانهای پیش از پیغمبر اسلام شهرتی نداشته و جایی ثبت نشده است. تنها چیزی که شاید بتوان آن را نشانه ای از انتساب اعراب فاران به اسماعیل و ابراهیم دانست، گزارش دو منبع یهودی و مسیحی (شامل: 1- نوشته های یوسفوس فلاویوس 2- رساله برنابا) است که به وجود رسم ختنه در میان اعراب نبطی (اعراب ساکن پترا) اشاره کرده اند و میگویند که اعراب نبطی، این رسم را بازمانده از سنّت جدّ خود اسماعیل و ابراهیم میدانند.
با آرزوی موفقیت برای شما

با تشکر.
1- به هر حال آن عباراتی که منتقدانتان آوردند که هاجر نماینده طور سیناست در عربستان و اینکه خود گفتید در جایی در متون اسراییلی اعراب را مرتبط با هاجریها و اسماعیلیها میدانید به نظر موید ورود ایشان به عربستان ( و نه البته مکه )است ...
2-آیا در تورات ادامه نسل اسماعیل در همان فاران فلسطین گزارش شده یا خیر ؟
3- نظرتان در مورد متن انگلیسی که برایتان فرستادم چبیت ؟ ظاهرا این یک ادعای مسیحی است که در مورد تاریخ مکه بیان شده ...
4- کتابهای شما را در اصفهان از کجا میتوان تهیه کرد ؟
موفق باشید ..
پاسخ:
سلام بر شما دوست ارجمند.
1- برادر گرامی، منظور از عربستان در متون تاریخی (و از جمله در کتاب مقدس) همیشه شبه جزیره عربستان نیست. یهودیان غرب آسیا که بیشتر در فلسطین و بابل و مناطق خارج از شبه جزیره عربستان زندگی میکردند عموماً منطقه پترا در شمال غربی عربستان (و خارج از آن را) که متصل به شبه جزیره سینا و در جنوب فلسطین و منطقه جنوبی اردن قرار داشته و به نام «عربستان سنگی» معروف بوده با نام عربستان میشناخته اند، و از تمام سرزمین عربستان (شامل خود شبه جزیره عربستان و منطقه پترا در بیرون آن) بیشتر با همان ناحیه پترا که در مجاورت خودشان بوده آشنایی داشته اند و ظاهراً قسمتهای داخل شبه جزیره را نمیشناختند. نه تنها هیچ اشاره ای به مکه در متون یهودی نیست بلکه حتی به یثرب و خیبر هم که مناطق یهودی نشین بودند اشاره ای نشده است (اگرچه سند تاریخی برای حضور یهودیان در یثرب در اختیار ما هست، و آن عبارت است از کتیبه نبونید متعلق به قرن ششم پیش از میلاد).
 2 - در تورات، از اعراب مدیانی (اعراب ساکن مدین) در شمالغرب عربستان (در درون شبه جزیره) نیز به عنوان اسماعیلیان یاد شده، و این نه به آن خاطر است که آنها مردم مدین را از نسل اسماعیل بدانند (چون در تورات تأکید شده که مدین پسر ابراهیم و همسر دیگرش قطوره بود. نگاه کنید به پیدایش 25: 2-4؛ و اول تواریخ ایام 1: 32) بلکه بدان جهت که ظاهراً یهودیان همه قبایل موسوم به عرب ساکن در غرب آسیا را (از نسل هر کس بوده باشند) با نام کلی «هاجریان» و «اسماعیلیان» میشناخته اند. بنده تا جایی که در تمام این سالهای گذشته تحقیق کرده ام هیچ نام و نشانی از آگاهی منابع رسمی یهودی از مناطق پایینتر از مدین را نیافته ام. مدین در اسناد تاریخی از جمله در جغرافیای بطلمیوس، به قسمت شمالی صحرای حجاز در شمالغرب عربستان اطلاق میشود. در تلمود بابلی، به منطقه حِجر هم اشاره شده که باز در حجاز شمالی است. عده ای معتقدند نام اوفیر (عوفیر) که در کتاب مقدس در ارتباط با حکومت و تجارت حضرت سلیمان آمده اشاره به سرزمینی در قسمتهای دوردست شبه جزیره عربستان (نزدیک یمن) است، اما ارتباط یهودیان با آنجا از طریق دریا و کشتی بوده است (همان طور که در داستان حضرت سلیمان هم اشاره شده؛ نگاه کنید به اول پادشاهان 9: 26-28)، و مناطق خشک و بیابانی داخل شبه جزیره در حد فاصل اوفیر تا فلسطین را نمیشناخته اند. همچنین، سابقاً تصور میشد که منظور از سبا که نامش در کتاب مقدس و در ارتباط با ماجرای سلیمان و ملکه سبا آمده (اول پادشاهان 10: 1-2)، منطقه ای به همین نام در یمن است اما امروز معلوم شده که منطقه کوچکی به همین نام در عربستان سنگی (پترا) در شمالغرب عربستان در جنوب فلسطین وجود داشته است و ملکه سبا که با کاروان شتر (و نه با کشتی) به دیدار سلیمان رفت (اول پادشاهان 10: 2) حاکم همین منطقه بوده است. برای توضیح بیشتر در این باره نگاه کنید به کتابی که بنده از پروفسور ایسرائل فینکلشتاین ترجمه کرده ام: باستانشناسی کتاب مقدس، انتشارات سبزان، 1394، ص 41.
بنده در کتاب خود (ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود) در پیوست شماره 4 موسوم به «فاران، مکه نیست» شواهد کافی و منابع متعدد یهودی و غیره را در اختیار خواننده گذاشته ام که روشن میسازد یهودیان قدیم محل سکونت اسماعیلیان را عمدتاً در همان منطقه پترا (عربستان سنگی) میدانسته اند، که فاران هم جزء آن یا در مجاورت آن بوده است. آوردن همه آن شواهد و مدارک در اینجا امکانپذیر نیست. اگر کتاب بنده را مطالعه بفرمایید این موضوع بر شما روشن خواهد شد.
اما در مورد پولس و جملات او در نامه اش به غلاطیان، باید بگویم که در زمان پولس تمام منطقه پترا (عربستان سنگی) تحت الحمایه و جزء امپراتوری روم بوده و رومیان بر این منطقه تسلط کامل داشتند درحالی که به قسمتهای داخل شبه جزیره عربستان وارد نشده و سلطه ای هم بر آن نداشتند. در نوشته و آثار و منابع یونانی و رومی به خصوص از قرن دوم پیش از میلاد به بعد (از جمله، زمان پولس) هر جا نام عربستان به میان می آید، در درجه اول، منظور از آن، همان منطقه پترا یا عربستان سنگی است که احتمالاً شامل شبه جزیره کوچک سینا هم بوده و محدوده آن عبارت بوده است از: جنوب فلسطین، غرب و جنوبغربی اردن، جنوبغربی سوریه، و احتمالاً شبه جزیره سینا. شاید منطقه کوچکی از شمالغرب شبه جزیره عربستان را هم شامل میشده است. این منطقه، موسوم به پترا یا عربستان سنگی در زمان پولس و تمام قرون اولیه میلادی، یک ایالت رومی بود (از ایالات تابعه روم محسوب میشد) و در نوشته های یونانی و رومی، به خصوص در مواردی که خود مردم ساکن در امپراتوری روم مخاطب آنها بودند، منظور از «عربستان» به تنهایی، فقط همین ایالت عربستان روم (یا پترا) بوده است. متأسفانه بعضی خوانندگان که از این موضوع اطلاع ندارند و نمیدانند که آن موقع تمام شبه جزیره سینا و صحراهای جنوب فلسطین و اردن و سوریه هم جزء عربستان دانسته میشده و به نام عربستان شناخته میشده، گمان میکنند که منظور پولس از عربستان، شبه جزیره عربستان و به خصوص نواحی داخلی و جنوبی آن مثل مکه است. من بارها با این اشتباه خوانندگان خود روبه رو شده و این را به آنها تذکر داده ام.
اما در مورد مفهوم جملات پولس در نامه اش به غلاطیان هم از دیرباز تا کنون تفاسیر مختلفی شده که یکی از بهترین آنها را بنده در مقدمه خود بر کتاب باستانشناسی کتاب مقدس (نوشته ایسرائل فینکلشتاین) آورده ام. ظاهراً این سخن بر قرار داشتن کوه سینا در منطقه مدین در شمالغرب عربستان دلالت دارد. توصیه میکنم این کتاب را حتماً مطالعه بفرمایید چون اطلاعات تاریخی فراوانی در اختیارتان میگذارد و علت اینکه بنده آن را برای ترجمه انتخاب کردم، اهمیت آن به عنوان یک منبع اطلاعاتی خوب و آکادمیک بود.
3- بنده ایمیل شما را که گزارشی انگلیسی از تاریخچه مکه و کعبه بود دیدم. این گزارش یک ادعای مسیحی نیست بلکه چون منابع عربی مربوط به پیشینه تاریخی شهر مکه و خانه کعبه عمدتاً تحت تأثیر عقاید اسلامی نوشته شده اند، نویسنده این مقاله سعی کرده آن دسته از گزارشهای عربی را (البته در همان منابع اسلامی) مورد توجه قرار دهد که تحت تأثیر عقاید اسلامی (به خصوص عقاید مربوط به هاجر و اسماعیل) نبوده اند. روایات مزبور، مسیحی نیستند بلکه بخشی از روایات سینه به سینه عربی هستند که وقتی به طور مکتوب ثبت شدند هنوز تحت تأثیر عقاید اسلامی قرار نداشته اند. اگر دقت بفرمایید تمام منابعی که این گزارش از آنها تهیه شده (مثل صحیح مسلم، تاریخ طبری و غیره) منابع عربی و اسلامی اند. در هر صورت گزارش بسیار خوبی است و بنده به خاطر ارسال آن از شما تشکر میکنم.
4- برای تهیه کتابهای بنده هم چون کار نشر و پخش آنها در کشور به عهده ناشر است، باید با ناشر آنها تماس بگیرید. دو کتاب «ادیان ابراهیمی و مسأله پیامبر موعود» (که تألیف بنده است) و «باستان شناسی کتاب مقدس» » (که بنده مترجم آن بوده ام و در سال 1394 به عنوان کتاب سال دانشجویی برگزیده شد) را انتشارات سبزان منتشر کرده است. اگر با ناشر تماس بگیرید، در خصوص نحوه تهیه کتاب، شما را راهنمایی خواهند کرد. آن طور که قبلاً بارها پیش آمده، ظاهراً آدرس شما را میگیرند و با محاسبه قیمت پشت جلد و هزینه پست، آن را برایتان ارسال میکنند. شماره تماس ناشر را در اختیارتان میگذارم:
021-88303572 

۱۵ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۶ شهلا موسوی
سلام آقای کریم‌پور گرامی 
از اینکه از طریق وبلاگتان با آثار ارزشمندتان آشنا شدم از شما ممنونم .و از گزارشها و معرفی کتابهایتان بهره مند شدم 
امیدوارم بزودی کتابها را تهیه و مطالعه کنم .
موفق و پیروز باشید .
پاسخ:
سلام به شما خواهر مهربانم. از کلمات محبت آمیزتان ممنون و سپاسگزارم، و امیدوارم مطالعه تحقیقات بنده بتواند برای خوانندگان گرامی چون شما سودمند باشد.
اگر نکته ای درباره مطالب کتابهای بنده به ذهنتان رسید میتوانید در همین وبلاگ به صورت پیام عمومی یا خصوصی (طبق صلاحدید خود) با بنده در میان بگذارید و من حتماً نقدهای دوستان را به دقت مطالعه و بررسی میکنم. نقد خوب و منصفانه که دارای استحکام علمی باشد، میتواند در ارتقاء سطح علمی کتاب در چاپهای بعدی مفید باشد.
با آرزوی توفیق و سربلندی برای شما
در پناه خداوند باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی