درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

درخشش

یادداشت های سعید کریم پور

بسم الله الرحمن الرحیم
من سعید کریم پور دانشجوی رشته الهیات دانشگاه تهران (شاخه ادیان و عرفان) علاقه مند به تحقیق و مطالعه در زمینه تاریخ ادیان هستم و این وبلاگ را برای اطلاع رسانی در زمینه کتابهای خود و برقراری ارتباط بیشتر با محققان و پژوهشگران این حوزه ایجاد کرده ام. از نظرات و نقدهای سازنده دوستان استقبال می کنم و آن را موجب ارتقاء سطح آگاهی خود و جامعه پژوهشگران کشور می دانم.

آخرین نظرات

تحلیل و نقد فرضیه تأثیر سامریّت بر اسلام

بالاخره مقاله اینجانب با عنوان تحلیل و نقد فرضیه تأثیر سامریّت بر اسلام، در نشریه علمی- پژوهشی تحقیقات کلامی (پاییز 1395) منتشر گردید. این مقاله، در واقع بخشی از پایان نامه کارشناسی ارشد بنده با عنوان تحلیل و نقد فرضیه هاجریسم است. پاتریشیا کرون و مایکل کوک، در بخشی از نظریه هاجریسم که در کتابی با همین نام منتشر کرده اند، مدعی شده اند که سامریّت (samaritanism) یکی از آبشخورهای دین اسلام بوده و در پیدایش و توسعه آن نقش داشته است. شواهد عمده ای که آنها ارائه میدهند، عبارتند از خود نام اسلام، نحوه ادای شهادتین، تغییر قبله از اورشلیم، قالب ارتباطی بین شهر و کوه مقدس، شباهت ساختری بین امامت در تشیع و کهانت در سامریّت، و شباهت بین نام بکّه (آل عمران: 96) با تلفظی که در یک متن سامری از کلمه ای در تورات ارائه شده است. آنان همچنین شواهد ناچیزی از متون اسلامی هم ارائه میدهند که به نظر خودشان تأییدی بر فرضیه آنهاست.

روش بنده در این مقاله، روش تحلیلی-انتقادی است. ما در این مقاله بر اساس اسناد و مدارک نشان داده ایم که شواهد ارائه شده از سوی کرون و کوک اندک و ضعیف هستند، منابع مورد استفاده آنها اعتبار لازم را ندارند، گاهی دچار بدفهمی متون شده اند و در غالب موارد فقط به شباهتها اکتفا کرده و سند قابل توجّهی ارائه نداده اند. با روشن شدن نادرستی این فرضیه و به تدریج سایر فرضیه های مطرح در نظریه هاجریسم، نهایتاً کل این نظریه نیز اعتبار خود را از دست خواهد داد.

فایل این مقاله، را در اینجا (زیر عکس، در قسمتِ دریافت) در اختیار خوانندگان قرار داده ام. علاقمندان به زودی میتوانند اصل مقاله را از سایت نشریه تحقیقات کلامی هم دانلود کنند (سال چهارم، شماره چهاردهم، پاییز 1395).

دریافت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۲۹
سعید کریم پور

نظرات  (۱)

با سلام و سپاس به خاطر تحقیق خوبتان !

1- به خوبی توضیح دادید که سامریت را نمی توان به عنوان یک آبشخور عمده برای اسلام در نظر گرفت ولی به عقیده من تاثیر سامریت بر اسلام بحث دیگریست و احتمالی است قابل تامل و تحقیق


2- در مورد نام بکه استدلال سالمتان قانع میکند که نام مکه و بکه در متن

"اساطیر" نمیتواند نشان دهد که اسلام این دو را از سامریت گرفته باشد ولی یک نکته ای که این  متن دارد این است که از آنجا که نویسنده بدون هیچ اعتراضی در کنار نام محلهای شمال عربستان مانند شور و حویلا  اشاره به ساخت مکه دارد این خود نشان میدهد که وی اعتقاد دارد مکه در شمال عربستان است و این دقیقا مثبت هاجریسم است !! نظرتان چیست ؟؟ یادم هست جایی هم اشاره کردید نام مکانی در شمال عربستان مکه بوده ؟!!


با تشکر









پاسخ:
با سلام خدمت شما
درباره تأثیر سامریّت بر اسلام، بنده استدلالهای اصلی کرون و کوک را در این مقاله مورد بررسی قرار دادم، و و نشان دادم که هیچ کدام آنها نمیتواند ما را به تاثیر سامریت بر اسلام برساند. اما اینکه سامریّت از طریق دیگری (غیر از آنچه در کتاب کرون و کوک آورده شده) توانسته باشد بر اسلام تاثیر بگذارد خب باید استدلالی که تاییدکننده این تاثیر باشد از سوی طرفداران این اندیشه، مطرح شود. تا اینجا، استدلالها منحصر به همان کتاب کرون و کوک است و بنده نشان دادم که هیچ کدام اینها آنقدر محکم نیستند که ما را به چنان نتیجه ای برسانند. باید صبر کنیم و ببینیم که آیا بعد از این کسی میتواند استدلال جدید و شواهد و اسناد تازه ای در این مسیر ارائه کند یا خیر.
در مورد اشاره متن کتاب اساطیر به کلمه مکه، باید عرض کنم که اولاً از خود متن، نمیتوانیم نتیجه بگیریم که منظور از مکه، دقیقاً کجا است.  اما اگر تاریخگذاری که دانشمندان برای نگارش کل متن اساطیر معین کرده اند، یعنی قرن دهم میلادی یا همان حدود، صحیح باشد، میتوان گفت که شهر مکه مورد اشاره در آن، همان مکه معروف در حجاز و قبله مسلمانان بوده است. مقصودم از این استدلال، آن است که اشاره به مکه در کنار اشاره به شور و حویلا، به خودی خود نمیتواند ما را قانع کند که مکه ای غیر از همان مکه معروف حجاز، موردنظر نویسنده بوده است چون این احتمال هست که اشاره نویسنده متن به ساخته شدن مکه به دست اسماعیلیان به خاطر شهرت این شهر در زمان نگارش کتاب (قرن دهم میلادی) باشد، و باید توجه کنیم که آن موقع مکه واقع در شمالغرب عربستان یا دیگر وجود نداشته، یا اگر هم بوده هرگز شهرتش به پای مکه معروف حجاز نمیرسیده است. قرینه دیگر، استفاده این متن از کلمه بکه در کنار نام مکه است، و البته مکه ای که همواره نام دیگرش بکه بوده، در تمام منابع عربی موجود، همان مکه معروف حجاز بوده است. البته اگر متن کتاب اساطیر از روی نسخه های قدیمیتری نوشته شده باشد باز هم جای تردید در مورد مکان مکه وجود دارد، اما در غیاب هیچ گونه اثر و نشانی از نسخه های قدیمیتر این کتاب، فعلاً محتملترین گزینه، این است که مکه مورد اشاره در آن را همان مکه معروف در حجاز بگیریم. ضمناً اگرچه احتمال اشاره این متن به مکه کهن در شمالغرب عربستان سعودی تاییدکننده نظریه هاجریسم تواند بود اما روشن است که این موضوع، صرفاً به نامها و موقعیت جغرافیایی اماکن مربوط میشود و یک موضوع عقیدتی نیست که ربطی به تاثیرگذاری سامریّت بر اسلام داشته باشد.
امیدوارم تحقیقات بیشتر و پیدا شدن نسخه های جدیدتر، ابهامات موجود را برطرف کند.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی